احمد بن اسحاق اَشعَری قمی

مشخصات فردی
نام
احمد بن اسحاق اَشعَري قمي
کنیه
ابوعلي
نسبت
اشعري قمي
دوره
قرن سوم هجري قمري
فعالیت و جایگاه
جایگاه علمی
راوي، پاسخگوي مسائل فقهي و اعتقادي، وکيل ائمه در قم و دستيار سفير اول
استادان شاخص
امام جواد، امام هادي و امام عسکري (عليهم السلام)
آثار شاخص
کتاب علل الصوم (یا علل الصلاة)؛ کتاب مسائل رجال
وفات
وفات
حدود 260 تا 263ه‍ .ق. (پس از شهادت امام عسکري)
محل وفات
حلوان (هنگام بازگشت از سفر حج)

راوي شيعة قرن سوم هجري قمري، مکنّي به ابوعلي و متوفّاي حدود 260 تا 263ه‍ .ق. است. وي از اصحاب امام جواد و امام هادي(عليهما السّلام) و همچنين وکيل امام عسکري(عليه السّلام) در قم و از کساني است که امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) را در کودکي ديده.

شرح حال

نسب او چنين است: احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد بن مالک أحوص اشعري. کنية او را ابوعلي گفته‌اند.[۱] اجداد او از طايفة اشعري بودند که در شهر کوفه سکونت داشتند. جدّ چهارم ايشان، احوص بن سائل اشعري در سال 121ه‍ .ق. در قيام زيد بن علي شرکت کرد و فرماندهي سپاه او را بر عهده گرفت و بعد از شهادت زيد، دستگير شد. بعد از چهار سال حبس در زندان حجّاج، با شفاعت برادرش، عبدالله آزاد شد و همراه او به قم هجرت کردند و طايفة اشعريان قم را تشکيل دادند.[۲] پدرش اسحاق بن عبدالله بن سعد از راويان مورد اعتماد قم بود و از امام صادق و امام کاظم(عليهما السّلام) روايت کرده است.[۳] از منابع رجال شيعه برمي‌آيد که احمد بن اسحاق از اصحاب امام جواد و امام هادي(عليهما السّلام) و از ياران نزديک امام عسکري(عليه السّلام) بوده و از آنان روايت کرده است.

ديدن حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)

در اثر فشار سياسي حکمرانان عبّاسي، موضوع جانشيني امام عسکري(عليه السّلام) پنهان داشته مي‌شد و غير از دوستان مورد اعتماد و نزديک امام، کسي از آن آگاه نبود. شيعيان قم در اين‌باره از احمد بن اسحاق سؤالاتي کردند و او براي اينکه اطّلاعات بيشتري کسب کند و جانشين حضرت را با چشم خود ببيند، به سامرّاء رفت و به محضر ايشان رسيد. قبل از اينکه او سخني بگويد، امام فرمودند:

«احمد بن اسحاق! خداوند متعال از اوّل خلقت آدم تا امروز زمين را خالي از حجّت قرار نداده است و تا قيامت هم خالي نخواهد گذاشت...»

احمد پرسيد: «حجّت خدا بعد از شما کيست؟» حضرت به درون خانه رفتند و لحظه‌اي بعد در حالي که کودکي سه ساله را در آغوش گرفته بودند، بيرون آمده و فرمودند: «اگر نزد خدا و حجّت‌هاي او مقامي والانداشتي، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم.[۴] اين کودک هم‌نام و هم‌کنية رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) بوده و همين کودک است که زمين را بعد از آنکه از ظلم پر شده، پر از عدل خواهد کرد.[۵] اي احمد بن اسحاق! اين طفل در اين امّت همانند خضر و ذوالقرنين است. به خدا سوگند! او غيبتي خواهد داشت كه كسي از مهلكه نجات نمی‌يابد؛ مگر آنان كه خداوند آنها را در عقيده به امامتش ثابت قدم داشته و موفّق نموده است و دعا كنند خداوند او را زودتر آشكار گرداند.» احمد بن اسحاق مي‌گويد: «عرض كردم: آقا! آيا نشانه‌اي در اين كودك است كه اطمينان پيدا كنم كه اين همان قائم بر حق است؟» در اين هنگام، ناگهان كودك لب به زبان گشود و با زبان فصيح عربي فرمود:

«منم بقية الله در زمين و منتقم از دشمنان او. اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهدة عين، دنبال اثرى نگرد.»[۶]

شيخ صدوق در كمال الدّين مي‌نويسد:

«ابوالعبّاس احمد بن عبدالله بن مهران ابي ازدي عروضي در مرو براي ما حديث كرد از احمد بن حسن بن اسحاق كه چون امام زمان متولّد گرديد، نامه‌اي از امام حسن عسكري(عليه السّلام) به خطّ مباركشان كه با همان خط نيز توقيعاتشان واصل می‌شد، براي جدّم احمد بن اسحاق فرستاده شد و در آن مرقوم شده بود: مولود ما متولّد شد؛ ولي تو آن را مكتوم و پوشيده دار؛ زيرا ما نيز جز به نيكان و دوستان خود به كسي اظهار نكرديم. ما خواستيم آن را به تو اعلام كنيم تا خداوند تو را مسرور گرداند؛ همان‌طور كه ما هم مسرور شديم. والسّلام.»

پيش از اين ديدار، امام عسکري(عليه السّلام) در نامه‌اي به احمد بن اسحاق، تولّد حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) را به او خبر داده بودند.[۷]

جايگاه و مقام علمي

وكالت ائمّه(عليهم السّلام)

برخي با تکيه بر پاره‌اي قرائن، او را وکيل امام هادي(عليه السّلام) دانسته‌اند.[۸] در برخي منابع از وي به عنوان وکيل امام عسکري(عليه السّلام) در موقوفات قم ياد شده است.[۹] در بهجة الآمال آمده است که او بزرگ اهل قم و نمايندة آنها بود[۱۰] و مؤلّف در ادامه در توضيح وافد و نماينده می‌گويد: «وافد قمي‌ها بدان معناست که او از جانب قمي‌ها نماينده بود تا علم را از جانب امام دريافت کند و به آنها انتقال دهد.»[۱۱] احمد بن اسحاق، وکيل ائمّه(عليهم السّلام) در شهر قم و پاسخگوي مسائل فقهي و اعتقادي مردم بود. او وجوهات آنان را جمع‌آوري می‌کرد و نزد امام عسکري(عليه السّلام) می‌فرستاد. او در مورد موقوفات نيز اقدامات لازم را انجام می‌داد و مشهور است که به دستور امام عسکري(عليه السّلام)، شروع به ساخت مسجدي در شهر قم کرد که امروزه به نام مسجد امام حسن عسکري(عليه السّلام) معروف است.[۱۲] در برخي منابع به اين مسئله اشاره شده است که او از طريق دريافت توقيعات نيز با امام حسن عسکري(عليه السّلام) در ارتباط بوده که از جملة آنها روايت ذيل است:

احمد بن اسحاق مي‌گويد: «روزي در يکي از ملاقات‌ها خدمت امام عسکري(عليه السّلام) رسيدم و درخواست کردم چيزي بنويسند تا من خطّشان را ببينم تا هر‌گاه توقيعي بر من وارد شد، آن را بشناسم. امام فرمودند: اي احمد! خط، با قلم درشت و ريز در نظرت مختلف می‌نمايد. مبادا به شک افتي! (اسلوب خط را ببين؛ نه ريز و درشتي آن را). آنگاه دوات طلبيدند و خط نوشتند. وقتي می‌نوشتند، با خود گفتم: از ايشان تقاضا کنم قلمي را که با آن می‌نويسد، به من ببخشند. چون از نوشتن فارغ شدند، شروع به حرف زدن با من نموده و قلم را با دستمالشان پاک می‌کردند. سپس فرمودند: بگير ‌اي احمد! و قلم را به من دادند.»[۱۳]

در آخرين سفري كه شيخ از قم به ديدار امام حسن عسكري(عليه السّلام) مشرّف شده و مقداري هدايا و نذورات دوستان و شيعيان را نيز به همراه خود آورده بود، پس از جدا كردن هدايا و نذورات حلال توسّط حضرت وليّ عصر(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) كه كودكي خردسال بودند، امام حسن عسكري(عليه السّلام) فرمودند: «اي پسر اسحاق! تمام اين پول‌ها را جمع كن و به صاحبانشان برگردان يا سفارش كن كه به آنها برسانند. ما احتياجي به آنها نداريم... فقط پارچة آن پيرزن را بياور... (كه فقط آن از مال حلال است و با دست‌هاي خود بافته است.)»[۱۴]

طبق برخي شواهد، احمد بن اسحاق در دورة نيابت عثمان بن سعيد از قم به بغداد منتقل و به همراه دو تن ديگر، يعني محمّد بن احمد قطان قمي و حاجز بن يزيد، به عنوان دستيار سفير اوّل مشغول به کار شد.[۱۵] شيخ صدوق نيز نام وي را در رديف آن دسته از وکلايي آورده که موفّق به زيارت امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) شده و معجزات آن حضرت را مشاهده کرده‌اند.[۱۶]

اساتيد و مشايخ

احمد بن اسحاق گذشته از افتخار شاگردي و استفاده از محضر سه امام عالي‌قدر، يعني امام محمّدتقي(عليه السّلام)، امام علي النّقي(عليه السّلام) و امام حسن عسكري(عليه السّلام) و توفيق ديدار امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و نقل گفتار آن حضرت و صدور توقيعات آن وجود مقدّس، از اين عدّه از مفاخر فقها و محدّثان نيمة دوم سدة سوم هجري نيز فقه و حديث اخذ نموده است: عبدالله بن ميمون، بكر بن محمّد ازدي، سعدان بن مسلم يعني عبدالرّحمن بن مسلم، ابوالحسن عامري، ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري، زکريّا بن آدم، زکريّا بن محمّد مؤمن، ياسر خادم و ديگران.

شاگردان و راويان

احمد بن محمّد بن عيسي، محمّد بن حسن بن صفّار، علي بن سليمان زراري، حسين بن محمّد اشعري، محمّد بن يحيي عطّار قمي، احمد بن ادريس قمي، علي بن ابراهيم قمي، احمد بن علي بن ابراهيم، عبدالله بن عامر اشعري، محمّد بن عبدالجبار قمي، عبدالله بن جعفر حميري، سعد بن عبدالله اشعري، سهل بن زياد آدمي رازي و شايد گروهي ديگر[۱۷]

آثار

براي احمد بن اسحاق قمي چند کتاب ذکر شده است: کتاب علل الصوم (يا علل الصلاة)[۱۸][۱۹] و کتاب مسائل رجال، دربارة اصحاب امام هادي(عليه السّلام).[۲۰]

وفات

به گفتة کشّي، احمد بن اسحاق تا پس از شهادت امام عسکري(عليه السّلام) زنده بود. بنا بر اين نقل، او نامه‌اي به ناحية مقدّسه نوشت و اجازه خواست که به حج برود. حضرت به وي اجازه دادند و پارچه‌اي نيز برايش فرستادند. احمد وقتي پارچه را ديد، گفت: «امام از مرگ من خبر داده‌اند.» او هنگام بازگشت از سفر حج در حلوان درگذشت.[۲۱] در دلائل الامامه آمده است: «احمد بن اسحاق به عنوان وکيل امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) مشغول فعّاليت بود تا اينکه از ايشان اجازه خواست تا به قم برود و در روز آخر به حضرت عرضه داشت: وقت حركت ما نزديك و اندوه ما زياد است؛ ما از خداوند مسئلت مي‌داريم كه رحمت خود را بر جدّتان محمّد مصطفي و پدرتان علي مرتضي و مادرتان سيّدة نساء و بر دو آقاي اهل بهشت، عمويتان و پدرتان و ائمّة اطهار بعد از آنها، پدران بزرگوارتان و وجود مقدّس خودتان و فرزند عزيزتان پي در پي نازل كند؛ اميدواريم كه خداوند پيوسته مقام با عظمتتان را بالا برد و دشمنان شما را ذليل گرداند و اين سفر را آخرين زيارت من قرار ندهد. وقتي احمد بن اسحاق اين جمله را به زبان آورد، چشمان آن حضرت پر از اشك شد؛ به طوري كه قطرات آن بر رخسار مباركشان جاري گشت؛ آنگاه فرمودند: اي پسر اسحاق! در اين دعا اصرار مكن كه در رجعت [بازگشت از سفر]، به لقاي پروردگار نايل مي‌شوي.» احمد بن اسحاق با شنيدن اين خبر متوجّه مي‌شود كه ديگر حضرت را نمي‌بيند، لذا از حزن اين فراق جانكاه به زمين افتاد و از هوش رفت و وقتي به هوش آمد، از آن حضرت، پارچه‌اي برای كفن خود مطالبه كرد. حضرت نيز دست بر زير فرش برده، سيزده درهم بيرون آوردند و فرمودند: اين را بگير و جز اين خرج مكن و آنچه را خواستي، از دست نخواهي داد؛ زيرا خداوند پاداش كساني را كه اعمال نيك كنند، ضايع نمی‌کند. و اين‌چنين بود که احمد بن اسحاق در راه بازگشت از زيارت محبوب، در سه فرسخي شهر حلوان (سر پل ذهاب) مريض می‌شود و به ديدار معبود می‌شتابد و در آنجا توسّط خادم امام حسن عسكري(عليه السّلام) که به دستور حضرت با طيّ الارض به آنجا می‌رود، غسل، كفن و به خاك سپرده می‌شود.

منابع

  • امين امامت، ناصر باقري بيدهندي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، مرکز چاپ و نشر، 1376ه‍ .ش.
  • بحار الانوار، محمّدباقر مجلسي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ه‍ .ق.
  • بهجة الآمال في شرح زبدة المقال، علي بن عبدالله علياري تبريزي، تهران، بنياد فرهنگ اسلامي کوشانپور، 1367-1372ه‍ .ش.
  • تاريخ جامع قم، علي اصغر فقيهي، قم، نشر زائر، 1378ه‍ .ش.
  • تاريخ قم، محمّدحسين ناصر الشّريعه، قم، دار الفکر، چاپ اوّل، 1350ه‍ .ش.
  • «تجليل از مقام شامخ احمد بن اسحاق قمي»، افق حوزه، 23 اسفندماه 1389ه‍ .ش.، شمارة 303.
  • دروس موجزة في علمي الرجال و الدراية، جعفر سبحاني تبريزي، قم، مرکز العالمي للدراسات الاسلامية، چاپ اوّل، 1380ه‍ .ش.
  • رجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، قم، مؤسّسة النشر الاسلامي، چاپ ششم، 1365ه‍ .ش.
  • سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمّه(عليهم السّلام)، محمّدرضا جبّاري، قم، مؤسّسة آموزشي پژوهشي امام خميني(رحمه الله)، چاپ اوّل، 1382ه‍ .ش.
  • الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، تصحيح علي‌اکبر غفاري و محمّد آخوندي، تهران، دارالکتب الاسلامية، چاپ چهارم، 1407ه‍ .ق.
  • کمال الدّين و تمام النّعمه، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، تصحيح علي‌اکبر غفاري، تهران، اسلاميه، چاپ دوم، 1395ه‍ .ق.
  • کمال الدّين و تمام النّعمة (متن و ترجمه)، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، مصحّح علي‌اکبر غفاري، مترجم منصور پهلوان، قم، مؤسّسة علمي فرهنگي دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، چاپ دوم، 1382ه‍ .ش.
  • مجلّة افق حوزه، دوشنبه 17 مرداد 1384، سال چهارم، شمارة 41.
  • مفاخر اسلام، علي دواني، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اوّل، 1377ه‍ .ش.

پانویس

  1. رجال نجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 91.
  2. تاريخ قم، محمّدحسين ناصر الشّريعه، صص 126-131؛ امين امامت، ناصر باقري بيدهندي، ص 15.
  3. رجال نجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 73.
  4. «لَوْ لَا كَرَامَتُكَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَى حُجَجِهِ مَا عَرَضْتُ عَلَيْكَ ابْنِي هَذا» (کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 384.)
  5. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 384.
  6. «انا بقيّة اللّه في ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثراً بعد عين يا احمد بن اسحاق!» (بحار الأنوار، ج 52، ص 23؛ کمال الدين، ترجمة پهلوان، ج 2، ص 82.)
  7. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 434.
  8. سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمّه(عليهم السّلام)، محمّدرضا جبّاري، ج 2، صص 549-550.
  9. تاريخ قم، محمّدحسين ناصر الشّريعه، ص 211؛ دلائل الامامة، محمّد بن جرير رستم طبري، ص 272.
  10. بهجة الآمال في شرح زبدة المقال، علي بن عبدالله علياري تبريزي، ج 2، ص 18.
  11. بهجة الآمال في شرح زبدة المقال، علي بن عبدالله علياري تبريزي، ج 2، ص 20.
  12. مفاخر اسلام، علي دواني، ج 2، ص 215.
  13. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 1، ص 513.
  14. «يا أحمد بن إسحاق احملها بأجمعها لتردّها أو توصي بردّها على أربابها فلا حاجة لنا في شيء منها، و اتنا بثوب العجوز...» (بحار الانوار، محمّدباقر مجلسي، ج 52، ص 78.)
  15. سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمّه(عليهم السّلام)، محمّدرضا جبّاري، ج 2، ص 555.
  16. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 442
  17. مفاخر اسلام، علي دواني، ج 2، صص 90-91.
  18. رجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 91.
  19. الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، ج 1، ص70.
  20. رجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 91.
  21. «تجليل از مقام شامخ احمد بن اسحاق قمي»، افق حوزه، 23 اسفندماه 1389ه‍ .ش.، شمارة 303.