احمد بن محمّد بن عیسی اشعری

مشخصات فردی
نام
احمد بن محمّد بن عیسی اشعری
کنیه
ابوجعفر؛ در برخی روایات ابوعلی
خاندان
اشعری
دوره
سده سوم هجری قمری
محل تولد
قم
مذهب
امامی
فعالیت و جایگاه
حوزه فعالیت
فقه و حدیث
منصب
رئیس و فقیه قم، رهبر شیعیان قم
گرایش فکری
سخت‌گیر در عقاید، مخالف غلو و واقفیه
روابط علمی
معاصران
امام رضا (دیدار)، امام جواد، امام هادی، امام حسن عسکری (مکاتبه)
استادان شاخص
محمّد بن عیسی اشعری، احمد بن محمّد بن ابی‌نصر بزنطی، صفوان بن یحیی، محمّد بن ابی عمیر
راویان شاخص
علی بن ابراهیم قمی، محمّد بن حسن صفّار، سعد بن عبدالله اشعری، محمّد بن یحیی عطّار
آثار
آثار شاخص
النوادر، الملاحم، التوحید، فضائل العرب
وفات
وفات
نامعلوم؛ پس از سال ۲۷۴ یا ۲۸۰ هجری قمری زنده بوده است

محدّث امامی در سدة سوم هجری قمری، مکنّی به ابوجعفر و از شاگردان امام جواد و امام هادی(علیهما السّلام) است. شیخ طوسی از او با عنوان شیخ القمیین و وجههم و فقیههم یاد کرده است.

شرح حال

نام او احمد بن محمّد بن عیسی بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوص بن سائب بن مالک بن عامر اشعری است. وی در شهر قم به دنیا آمد. قم شهر علم و فقاهت و شهر راویان بزرگ شیعه و پناهگاه فقها و دانشمندان بزرگ و علاقه‌مندان به محمّد و آل محمّد(علیهم السّلام) بوده است. او در خانواده‌ای اهل علم و دانش و ارادتمند به اهل بیت رسول خدا(صلّ الله علیه و آله) تربیت شد و از نوجوانی زیر نظر پدر خود، محمّد بن عیسی اشعری به فراگیری علوم و معارف اسلامی پرداخت. اشعری از برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی دوران خود و رئیس و بزرگ شهر قم و از احترام خاصّی در نزد مردم قم برخوردار بود.

نسب و خاندان

خاندان اشعری از بزرگترین و سرشناس‌ترین خاندان‌های شهر قم بودند. اجداد آنها از یمن به مکّه مهاجرت کردند و از آنجا به حمایت از رسول خدا(صلّ الله علیه و آله) به مدینه و از آنجا نیز به کوفه رفتند. جدّ آنها ابوعامر، در غزوات متعدّدی شرکت کرد و در جنگ حنین به شهادت رسید. پدربزرگ احمد، عیسی بن عبدالله، از اصحاب امام جعفر صادق(علیه السّلام) بود و آن حضرت به او فرمودند: «تو از ما اهل بیت هستی.» پدرش ابوعلی محمّد بن عیسی چهره‌ای برجسته و از هیبت و مقام و منزلتی خاص در میان مردم برخودار بود. به گفتة نجاشی که او را شیخ القمیین و وجه الاشاعره خوانده است، نزد امام رضا(علیه السّلام) حدیث شنیده و از امام جواد(علیه السّلام) روایت می‌کرده و نزد سلطان (احتمالاً حاکم قم) نیز از منزلت برخوردار بوده است. عموی احمد عمران نام داشت. امام جعفر صادق(علیه السّلام) دربارة او می‌فرمودند: «این شخص از خاندان بزرگی است و هیچ ستمگری قصد آنان را نمی‌کند؛ مگر آنکه خداوند او را در هم می‌شکند.» احمد پسر عمویی داشت به نام مرزبان. امام رضا(علیه السّلام) روزی به او گفتند: «نام تو جزو شیعیان من است.»

ارتباط با اهل بیت(علیهم السّلام)

چنان‌که نجاشی گفته، وی امام رضا(علیه السّلام) را دیده بود؛ امّا از آنجا که به احتمال قوی از ایشان حدیثی روایت نکرده، چنین بر می‌آید که هنگام ملاقات با آن امام، عمر وی چندان نبوده است. احمد از اصحاب امام جواد و امام هادی(علیهما السّلام) به شمار آمده؛ ولی چون در قم می‌زیست، تنها ‌گهگاهی این دو امام بزرگوار را ملاقات کرده و بدین جهت، احادیث چندانی از آنان روایت نکرده است. در روایتی که کشّی نقل کرده، احمد زمانی به دستور امام جواد(علیه السّلام) در مدینه خدمت امام رسیده بود. در این روایت، تصریح شده که وی از سوی ایشان نامه‌ای برای زکریّا بن آدم، نمایندة امام در قم برده بود. در روایت مذکور، کنیة احمد به صورت ابوعلی آمده است. نقل ماجرا از زبان خود احمد بن عیسی به شرح زیر است:

«یکی از غلامان امام جواد(علیه السّلام)، نامه‌ای از حضرت به من داد. آن را گشودم و خطّ مبارک امام را خواندم. امام دستور داده بودند به نزدشان بروم. بار سفر به مدینه را بستم و خود را به حضور امام جواد(علیه السّلام) رساندم. در آن جلسه دربارة چند نفر از شیعیان سخن به میان آمد. با خود گفتم: نامی از زکریّا بن آدم می‌برم، شاید حضرت ضمن دلجویی از زکریّا، برایشان دعا کنند. بی‌درنگ به خود آمدم و گفتم: من چه کسی هستم که چنین جسارتی نمایم. امام(علیه السّلام) به آنچه می‌کنند، آگاه‌ترند. غرق در افکار خویش بودم که امام جواد(علیه السّلام) رو به من کرده و سفارش‌هایی دربارة زکریّا بن آدم و ارسال اموالی که در اختیار داشت، بیان فرمودند.»

رابطة احمد با ائمّة اطهار(علیهم السّلام) رابطه‌ای خاص بود و حکایت از اعتماد ائمّه(علیهم السّلام) به او داشت. این حدیث موقعیت خاصّ احمد را نزد امام آشکار می‌کند؛ به گونه‌ای که امام(علیه السّلام) در موقع سفارش به یاران به دنبال او می‌فرستادند و نظریات او در مورد دیگر شیعیان را جویا می‌شدند. همچنین ائمّه(علیهم السّلام) این‌گونه پیام‌ها را به هر کسی نمی‌گفتند و تنها اشخاصی را که مورد اعتماد کامل بودند، از این امور مطّلع می‌کردند؛ چرا که وجود دشمنان شیعه و پیدایش بعضی انحرافات در قالب تشیّع، جوّی حسّاس و خطرناک به وجود آورده بود. هرچند دلیلی بر ملاقات بین او و امام حسن عسکری(علیه السّلام) وجود ندارد، با توجّه به مسافرت‌های مکرّر احمد به مدینه، دیدار او با یازدهمین اختر آسمان ولایت بعید به نظر نمی‌رسد. به هر روی، او از اصحاب امام حسن عسکری(علیه السّلام) نیز به شمار می‌آید. هرچند که به دلیل کهولت سن و محاصرة امام عسکری(علیه السّلام) توسّط دشمن، به محضر آن حضرت شرفیاب نشد، امّا با ایشان مکاتباتی در مورد مسائل دینی و اجتماعی داشت.

منش عقیدتی

احمد در عقاید سختگیر بود و با مخالفان به شدّت برخورد می‌کرد. او در زمان خود، با دو جریان انحرافی عمده که با نقاب تشیّع در صحنه ظاهر شدند، رو به رو شد. این دو جریان عبارت بودند از غلو و واقفیه. علی بن حسکه و قاسم یقطینی، سردمداران اصلی غلو در زمان احمد بودند. احمد در مقابل تبلیغات آنان در میان شیعه گزارشی به این صورت خدمت امام حسن عسکری(علیه السّلام) فرستاد:

«گروهی پیدا شده‌اند که برای مردم سخنرانی می‌کنند. آنها سخنانی از طرف شما و پدرانتان برای شیعیان می‌گویند. دل‌های ما گفتار آنان را نمی پذیرد. اینان دو نفر به نام‌های علی بن حسکه و قاسم یقطینی هستند که می‌گویند: مقصود خدا از نماز در إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر رکوع و سجود نیست؛ بلکه مردی است که مردم را از زشتی بازمی دارد. همین‌طور مقصود از زکات، همان مرد است؛ نه تعدادی درهم که انفاق شود. آنها بقیة واجبات و محرّمات را نیز به همین صورت تأویل کرده‌اند. بر ما شیعیان منّت گذاشته راه سالم را به ما معرّفی کنید.»

به محض اینکه امام حسن عسکری(علیه السّلام) نامة احمد را دریافت کردند، چنین پاسخ دادند: «این دین ما نیست. از این سخنان دوری بجوی.» در یک مورد نقل شده که وی به یونس بن عبدالرّحمان - محدّث و متکلّم مشهور امامی - بدگمان بود؛ امّا بعدها به سبب خوابی که دیده بود، توبه کرد و از عقیده‌اش عدول نمود. در برخورد احمد با واقفیان، همین بس که او با ارسال نامه‌هایی برای ائمّة بعد از امام کاظم(علیه السّلام) و پرسیدن مسائل فقهی و غیر فقهی و ارجاع مردم به آن بزرگواران، خطّ بطلانی بر مرام واقفی‌ها کشید. نیز گفته‌اند که احمد از حسن بن محبوب روایت نمی‌کرد؛ چرا که وی در روایت ابن محبوب از ابوحمزه ثمالی تردید داشت؛ امّا گفته شده است که احمد از این تردید پشیمان شد و پیش از مرگ از نظر خود بازگشت. کشّی به نقل از نصر بن صباح، این حکایت را نقل کرده و نجاشی آن را به نقل از کشّی آورده است. با این وصف چنان‌که در میان اسناد حدیث امامی دیده می‌شود، احمد از ابن محبوب بارها روایت کرده است. چنان‌که ابن غضائری اشاره کرده، احمد بن محمّد بن عیسی، احمد بن محمّد برقی، محدّث مشهور امامی را به سبب روایاتی که نقل می‌کرد، از قم بیرون راند؛ امّا بعد از مدّتی او را به قم بازگرداند و از وی عذر خواهی کرد و آن هنگام که برقی درگذشت، در تشییع پیکر او با پای برهنه شرکت کرد تا پشیمانی از کردة خویش را نشان دهد. ابوسعید سهل بن زیاد آدمی نیز از جمله کسانی بود که توسّط احمد به سبب غلوّی که بدان متّهم بود، از قم رانده شد؛ چنان‌که در الضعفای منسوب به ابن غضائری آمده است. دیگری، محمّد بن علی بن ابراهیم معروف به ابوسُمَینَه بود که هنگام ورود به قم، مدّتی نزد احمد بن محمّد بن عیسی منزل کرد و آن زمان که گرایش او به غلو آشکار شد، توسّط احمد از قم رانده شد.

جایگاه و مقام علمی

ابوجعفر نزد علما و فقهای شیعه نیز از مقام و منزلت خاصّی برخوردار بود و از راویان بزرگ شیعه به شمار می‌آمد. نام او در سند دو هزار و دویست و نود روایت آمده است. شیخ طوسی، نجاشی، ابن داود و علّامه حلّی دربارة او می‌گویند: «او بزرگ اهل قم، چهرة سرشناس، فقیه و دانشمند آنان و رئیس شهر قم بود و به نمایندگی از مردم شهر در برابر سلطان یا حكومت‌های دوران قرار می‌گرفت.» مقام علمی و کرامت نفس، منصب‌ها و فضایل زیادی برای احمد به ارمغان آورد. برخی از مناصب او عبارتند از:

  1. رهبری شیعیان قم: او به سبب لیاقت‌هایی که از خود بروز داد، توانست رهبری شیعیان قم را بر عهده گیرد. قدرت سیاسی و اجتماعی وی بدان حد رسید که وقتی بر اساس وظیفة شرعی عدّه‌ای را از قم اخراج کرد، احدی را توان اظهار مخالفت نبود و بعضی که اجماع سکوتی را قبول ندارند، به همین واقعه استدلال کرده‌اند. حاکم قم نیز در امور ملکی به او رجوع می‌کرد و احمد در این امور در مصدر تصمیم‌گیری بود.

نجاشی دربارة قدرت سیاسی او می‌نویسد: «احمد بن محمّد بن عیسی چهرة بدون رقیب قم بود و با حاکم قم رفت و آمد داشت.» از این‌روست که برای او چهار عنوان وجه قم (چهرة قم)، وجیه قم (چهرة درخشان قم)، شیخ القمیین و فقیه القمیین در کتاب‌های تاریخی و رجالی ذکر شده است؛

  1. هوشیاری و زیرکی: احمد با هوشیاری خود توانست شیعیان را از انحراف‌های سیاسی و اعتقادی حفظ کند. او از یک سو با افکار انحرافی مقابله کرد و از سوی دیگر، بهانه به دست دژخیمانی، چون متوکّل و مامون عبّاسی نداد؛
  2. تواضع: با همة مقام و جلال، ابائی نداشت از کسی که از نظر علمی پایین‌تر بود، حدیث نقل نماید. بر همین اساس، از عبدالله بن صلت که در موقعیت علمی بالایی نبود، حدیث نقل می‌کرد. کشّی می‌گوید: «اگر حدیثی به احمد بن محمّد بن عیسی نمی‌رسید، ولی به کسی که از او کوچکتر بود، می‌رسید، احمد حدیث را از او نقل می‌کرد.»
  3. عمل به وظیفه و تسلیم در برابر حقیقت: وقتی تشخیص می‌داد وظیفة او اقدام به کاری یا نهی از آن است، به تکلیف خویش عمل می‌کرد و اگر بعدها احساس می‌کرد در تشخیص خود دچار اشتباه شده است، دست از سخن اوّل برمی‌داشت و بدون ملاحظة مقام و موقعیت، پشیمانی خود را به همگان اعلام می‌کرد؛ مانند آنچه که پیش از این در ماجرای احمد بن محمّد برقی گذشت.

احمد بن محمّد بن عیسی با اینکه مسئولیت‌های مهمّ اجتماعی را بر عهده داشت، در راه کسب دانش و معارف اهل بیت(علیهم السّلام) و نشر آن نیز همّت فراوانی به خرج می‌داد. او خود می‌گوید:

«برای تحصیل و فراگیری حدیث به کوفه آمدم و با حسن بن علی وشّاء دیدار کردم و از او خواستم کتاب علاء بن رزین و ابان بن عثمان احمر را برای من بیاورد. وی آن دو کتاب را آورد. به او گفتم: دوست دارم اجازة نقل حدیث از این دو کتاب را به من بدهی. گفت: چه عجله داری؟! برو و از این دو کتاب بنویس و سپس از من استماع کن. گفتم: از حوادث روزگار در امان نیستم.گفت: اگر می‌دانستم احادیث این‌گونه مشتاقانی دارد، بیشتر حدیث نقل می‌کردم؛ زیرا من در این مسجد (مسجد کوفه) نهصد نفر از اساتید حدیث را دیدم که می‌قولند: حدّثنی جعفر بن محمّد؛ امام صادق(علیه السّلام) چنین فرمودند.»

احمد از محدّثان برجستة امامی در دورة قبل از محمّد بن یعقوب کلینی به شمار می‌آید؛ چنان‌که نجاشی دربارة وی تعبیر شیخ القمیین و وجههم و فقیههم، غیرمدافع را به کار برده و طوسی نیز در الفهرست او را با تعبیری نزدیک به همین مضامین ستوده است. فرزند محمّد بن عیسی در نظر علمای شیعه شخصیتی با نفوذ به شمار می‌آید و همه وی را دانشمندی صاحب موقعیت و توانایی علمی و اجتماعی می‌دانند. قدیمی‌ترین اظهار نظر که در مورد او صورت گرفته، توسّط احمد بن علی بن نوح سیرافی، استاد نجاشی است که در جواب نامة نجاشی نوشت: «از سند من به کتاب‌های حسن بن سعید اهوازی - رضی الله عنه - سؤال کردی. در جواب باید بگویم آنچه مورد اعتماد اصحاب ماست، همان است که احمد بن محمّد بن عیسی نقل نموده است.» نجاشی (متوفّای 450ه‍ .ق.) دربارة احمد می‌گوید: «احمد بن محمّد بن عیسی که رحمت خدا بر او باد! از بزرگان اهل قم است. او رئیس و فقیه بدون رقیب بود... و به خدمت سه امام (علی بن موسی الرّضا، امام جواد و امام هادی(علیهم السّلام)) رسید.» و در ادامة سخن، نُه کتاب برای او می‌شمارد. علّامه حلّی (متوفّای 726ه‍ .ق.) نام احمد بن محمّد بن عیسی را در قسمت اوّل کتاب خود (یعنی کسانی که بر آنها اعتماد دارد) ذکر و همانند نجاشی از او به بزرگی یاد می‌کند. ابن حجر عسقلانی (متوفّای 852ه‍ .ق.) می‌نویسد: «احمد بن محمّد بن عیسی اشعری قمی، علّامه است. از استاد شیعیان قم و فردی مشهور بوده و کتاب‌هایی نیز دارد.» ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان از وی نام برده و او را شیخ الرّافضه بقم خوانده است. احمد در برخی منابع زیدی از مشایخ حسن بن علی ناصر اطروش، از ائمّة زیدی مشهور، شناخته شده است. اهل سنّت نیز از او به عظمت یاد کرده‌اند؛ از جمله ابن ندیم (متوفّای 375ه‍ .ق.) می‌گوید: «ابوجعفر احمد بن محمّد بن عیسی از جمله دانشمندان است و این کتاب‌ها از اوست: کتاب طبّ کبیر، کتاب طبّ صغیر و کتاب مکاسب.»

اساتید و مشایخ

ابوجعفر اشعری علاوه بر امام جواد و امام هادی(علیهما السّلام) از بسیاری از راویان بزرگ شیعه نیز روایت نقل کرده است؛ مانند: پدرش محمّد بن عیسی اشعری، احمد بن محمّد بن عمرو بن ابی‌نصر بزنطی، حسن بن سعید بن حمّاد اهوازی، حسین بن سعید اهوازی، حسن بن عبّاس بن حریش رازی، حسن بن علی بن فضّال کوفی، حسن بن علی بن زیاد وشّاء، حسن بن محبوب سرّاد، سعید ابن جناح ازدی بغدادی، صفوان بن یحیی بجلی، عثمان بن عیسی عامری کلابی، علی بن حدید بن حکیم مداینی، علی بن حکم نخعی، محمّد بن ابی عمیر ازدی، محمّد بن خالد بن عبدالرّحمان برقی، محمّد ابن سنان زاهری. احمد از طریق این مشایخ و برخی دیگر، راوی بسیاری از احادیث امامیه است؛ چنان‌که به طریق همین مشایخ، بسیاری از متون حدیثی امامیه را ضبط خویش داشته است. از این‌رو نام این مشایخ در جای جای رجال نجاشی و الفهرست طوسی به عنوان حلقة اتّصالی میان احمد و مشایخ قدیم‌تر امامیه آمده است. طبیعی است احمد بن محمّد بن عیسی که اهل قم بود، برای شنیدن حدیث امامی، می‌بایست به کوفه سفر می‌کرد و در آنجا که مرکز مهمّ حدیث امامی بود، نزد مشایخ معتبر حدیث، بهرة علمی می‌برد. از این‌رو بیشتر مشایخ وی کوفی بوده‌اند.

شاگردان و راویان

در میان راویان وی می‌توان به این اسامی اشاره کرد: سعد بن عبدالله اشعری، علی بن ابراهیم قمی، داوود بن کوره قمی، محمّد بن یحیی عطّار، احمد بن ادریس اشعری، محمّد بن حسن صفّار، عبدالله بن جعفر حمیری، حمید بن زیاد، محمّد بن حسن بن ولید، محمّد بن علی بن محبوب و سهل بن زیاد.

آثار

او کتاب‌های زیادی از خود به جای نگذاشت و شاید دلیل آن، دقّت بسیار زیاد این عالم بزرگ در نقل حدیث بود؛ به گونه‌ای که بسیاری از روایات که از نظر سند یا متن در نظر او مخدوش به نظر می‌رسید، نقل نکرده است. این احتمال نیز وجود دارد که او صاحب آثار زیادی باشد که به ما نرسیده است. آنچه از سخنان شیخ طوسی، نجاشی و دیگران استفاده می‌شود، گویای این حقیقت است که شمار تألیفات وی به پانزده عدد می‌رسید. مهم‌ترین کتاب احمد بن محمّد بن عیسی همان کتاب النوادر است که از آثار مورد اعتماد امامیه بوده و از منابع مهمّ حدیثی آنان است. این کتاب توسّط داوود بن کوره قمی تنظیم شده. احمد به قومیت عربی عنایت خاص داشته و کتابی نیز با عنوان فضائل العرب تألیف کرده است. بر پایة روایتی از کلینی وی در این مورد، گرفتار تعصّب بوده است. روایاتی که احمد بدون واسطه از امامان معصوم(علیهم السّلام) نقل کرده است، بسیار اندکند و او بیشتر از طریق راویان دیگر روایت کرده است. همان‌طور که گفته شد، مجموع احادیث احمد (با واسطه و مستقیم) تا دو هزار و دویست و نود حدیث می‌رسد. بررسی و مقایسة روایات الکافی و النوادر بیانگر آن است که حدود دویست روایت از مجموع چهارصد و پنجاه و شش روایت کتاب النوادر احمد بن محمّد بن عیسی اشعری، در کتاب الکافی وجود دارد. در بین این تعداد، گونه‌های مختلفی از مشابهت بین روایات دو کتاب، از قبیل مشابهت در مجموع سند و متن، تشابه در انتهای سند و کلّ متن و مشابهت در متن با وجود تفاوت در مجموع سند دیده می‌شود که بررسی و واکاوی آنها منبع بودن النوادر اشعری را برای محمّد بن یعقوب کلینی برای تدوین کتاب حدیثی‌اش مورد تأکید قرار می‌دهد. شیخ صدوق تصریح کرده که احمد احادیثی دربارة رؤیت خداوند در النوادر روایت کرده است که البتّه از دیدگاه ابن بابویه، همگی صحیح و به معنی شناخت قلبی خداوند است و نباید آن احادیث را به معنی رؤیت ظاهری و از طریق چشم دانست. از دیگر کتاب‌های وی می‌توان به این موارد اشاره داشت: الملاحم، التّوحید، فضل النبی(صلّ الله علیه و آله)، المتعه، الناسخ و المنسوخ، الاظلة، المسوخ، فضائل العرب، کتاب در حج، الطبّ الکبیر، الطبّ الصغیر، المکاسب و نوادر الحکمة فی التفسیر.

وفات

از تاریخ درگذشت احمد اطّلاعی در دست نیست. تنها چنان‌که از ابن غضائری نقل شده، احمد در زمان درگذشت برقی (متوفّای ۲۷۴ه‍ .ق. یا ۲۸۰ه‍ .ق.) زنده بوده است.

منابع

  • اختیار معرفة الرجال (تلخیص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّی)، محمّد بن حسن طوسی، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ه‍ .ش‌.
  • «احمد بن محمّد بن عیسی»، حسن انصاری، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، [بی‌تا].
  • بحار الانوار، محمّدباقر مجلسی، بیروت، ۱۴۰۳ه‍ .ق.
  • التّوحید، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، به کوشش هاشم حسینی، قم، مؤسّسة النشر الاسلامی، [بی‌تا].
  • الرّجال، منسوب به احمد برقی، همراه الرّجال ابن داوود حلّی، به کوشش جلال الدّین محدّث ارموی، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۴۲ه‍ .ش.
  • رجال، حسن بن یوسف علّامه حلّی، به کوشش محمّدصادق بحرالعلوم، نجف، [بی‌نا]، ۱۳۸۱ه‍ .ق.
  • رجال، محمّد بن حسن طوسی، به کوشش محمّدصادق بحرالعلوم، نجف، [بی‌نا]، ۱۳۸۰ه‍ .ق.
  • رجال الکشّی، محمّد بن عمر کشی، تصحیح احمد حسینی، بیروت، مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۳۰ه‍ .ق.
  • رجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، به کوشش موسی شبیری زنجانی، قم، [بی‌نا]، ۱۴۰۷ه‍ .ق.
  • رسالة فی ذکر آل اعین، ابوغالب احمد بن محمّد زراری، به کوشش محمّدرضا حسینی، قم، [بی‌نا]، ۱۴۱۱ه‍ .ق.
  • الضعفاء، منسوب به ابن غضائری، نسخة عکسی موجود در کتابخانة مرکز.
  • الفهرست، محمّد بن اسحاق بن ندیم، به کوشش محمّد صادق بحرالعلوم، نجف، کتابخانة مرتضویه، [بی‌تا].
  • الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، به کوشش علی‌اکبر غفّاری، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۸۸ه‍ .ق.
  • کتاب الرجال، ابن داود حلّی، تصحیح محمّدصادق بحرالعلوم، قم، الشریف الرضی، ۱۳۹۲ه‍ .ق.
  • لسان المیزان، احمد بن علی بن حجر عسقلانی، حیدرآباد دکن، [بی‌نا]، ۱۳۲۹ه‍ .ق.
  • لوامع الانوار، مجد الدّین مؤیّدی، نسخة عکسی موجود در کتابخانة مرکز.
  • معالم العلماء، محمّد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، به کوشش محمّدصادق بحرالعلوم، نجف، [بی‌نا]، ۱۳۸۰ه‍ .ق.
  • اختیار معرفة الرّجال (اختیار طوسی)، محمّد بن عمر کشّی، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، [بی‌نا]، ۱۳۴۸ه‍ .ش.
  • من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، به کوشش حسن موسوی خرسان، تهران، [بی‌نا]، ۱۴۱۰ ه‍ .ق.
  • «نوادر احمد بن محمّد بن عیسی یا کتاب حسین بن سعید؟»، محمّدجواد شبیری، آینة پژوهش، سال هشتم، شمارة ۴، مهر و آبان ۱۳۷۶ه‍ .ش.
  • وبسایت اندیشة قم، به نشانی test.wikifeqh.ir
  • ویکی شیعه، به نشانی fa.wikishia.net
  • ویکی فقه، به نشانی fa.wikifeqh.ir