ثابت بن دینار ثُمالی

مشخصات فردی
نام کامل
ثابت بن دینار ثمالی
کنیه
ابوحمزه
قبیله
طی (تیره بنو ثعل)
محل زندگی
کوفه
زادروز
پیش از سال ۸۲ هـ.ق (دقیقاً معلوم نیست)
فعالیت و جایگاه
دوره
قرن دوم هجری قمری
مذهب
امامی
نقش دینی
راوی، محدث، مفسر و فقیه
ارزیابی رجالی
مورد وثوق و توثیق علمای شیعه؛ تضعیف‌شده نزد قاطبه اهل سنت به دلیل تشیع
روابط و آثار
معاصران
امام سجاد (ع)، امام باقر (ع)، امام صادق (ع) و امام کاظم (ع)
آثار شاخص
تفسیر القرآن، کتاب النوادر، رسالة الحقوق، دعای ابوحمزه ثمالی
وفات
وفات
سال ۱۵۰ هـ.ق ذکر شده؛ اما به دلیل روایت حسن بن محبوب احتمالاً پس از ۱۵۰ هـ.ق است


راوي، محدّث و مفسّر امامي قرن دوم هجري قمري، مکنّي به ابوحمزه و مشهور به ابوحمزه ثمالي، متوفّاي 150ه‍.ق. و از اصحاب امام سجّاد، امام باقر و امام صادق(عليهم السّلام) است. ابوحمزه دعايي از امام زين العابدين(عليه السّلام) نقل کرده که در سحرهاي ماه رمضان خوانده مي‌شود و به دعاي ابوحمزه ثمالي مشهور است.

شرح حال

سال تولّدِ ابوحمزه دقيقاً معلوم نيست؛ امّا با توجّه به اينکه از زاذان کِنْدي (متوفّاي 82ه‍.ق.) روايت نقل کرده است، بايد پيش از سال 82ه‍ .ق. به دنيا آمده باشد.[۱]

ابوحمزه اهل کوفه بود.[۲][۳] آل مُهَلَّب او را از موالي خود مي‌دانستند؛ امّا نجاشي[۴] اين ادّعا را رد کرده است.[۵] او را از قبيلة طَيّ و تيرة بنو ثُعَل دانسته و دليل شهرت ابوحمزه را به ثُمالي، سکونت وي در محلّة اقامت قبيلة ثُماله از تيرة اَزْد ذکر کرده‌اند. ابوحمزه در کوفه با زيد بن علي مراوده داشته[۶] و شاهد دعوت و شهادت او در کوفه بود.[۷]

ابوحمزه پنج پسر صالح داشت. سه نفر از فرزندان او نوح، منصور و حمزه همراه زيد بن على بن حسين(عليه السّلام) قيام کردند و عليه حکومت جبّار امويان در کوفه دست به شورش زدند. در اين قيام، شيعيان کوفه با زيد بيعت نمودند.

سه فرزند ابوحمزه از شاخص‌ترين چهره‌هاى آن قيام شمرده مى‌شدند. آنها در کنار فرزند دلير امام سجّاد(عليه السّلام) عليه ظلم مبارزه کردند. هنگامى که جنگ به اوج خود رسيد و ياران زيد بن علي احساس ضعف و شکست کردند، بسيارى از آنان بيعت را شکسته و فرار کردند. فقط عدّة اندکى در اطراف زيد باقى ماندند که از جملة آنان نوح، منصور و حمزه، فرزندان ابوحمزه بودند. آنان تا آخرين لحظه مقاومت کردند و تا پاى جان ايستادند و در کنار پسر شجاع و غيرتمند پيشواى چهارم(عليه السّلام) بعد از فداکارى‌هاى بسيار، به درجة رفيع شهادت نائل شدند.[۸]

دو فرزند ديگر ابوحمزه على و حسين در زمان امام کاظم(عليه السّلام) زنده بودند. آن دو در رديف محدّثان و فقهاى شيعه قرار دارند و از امام ابوالحسن موسى کاظم و ساير ائمّه(عليهم السّلام) احاديث و رواياتى نقل کرده‌اند.[۹][۱۰][۱۱]

درک محضر امام زين العابدين(عليه السّلام)

ابوحمزه اوّلين بار زماني که امام سجّاد(عليه السّلام) از مدينه به کوفه سفر نمودند، ايشان را ملاقات نمود و شيفتة ايشان شد. او ماجراي اين ملاقات را اين‌گونه نقل مي‌کند:

«جلوى ستون هفتم مسجد کوفه نشسته بودم که از سوى باب کنده مردى وارد شد که من در طول عمر خويش شخصى زيباتر، خوشبوتر، پاکيزه‌تر و خوش‌لباس‌تر از او نديده بودم. عمّامه‌اى بر سر و پيراهنى عربى و قبايى بر تن داشت. کفش‌هاى عربى را از پاى درآورد و در کنار ستون هفتم به نماز ايستاد. تکبيرة الاحرام نماز را وقتى ادا کرد، آن چنان جذّاب و مؤثّر بود که موهاى بدنم سيخ شد. شيفتة نغمة زيبا و لهجة دلرباى وى شدم. نزديک‌تر شدم تا کلماتش را بهتر بشنوم. چهار رکعت نماز خواند با رکوع و سجود کامل و عالى. بعد از سلام نماز، شروع به دعا کردند: الهى ان کان قد عَصيتُک، فإنّى قد أطعتُک فى أحبّ الاشياء إليک الإقرار بِوَحدانيتک...[۱۲]

بعد از اينکه از دعا فارغ شد، از مسجد بيرون رفت. من با اشتياق تمام به دنبال وى به راه افتادم تا اينکه به مناخ (محلّ نگهدارى شتران در کنار شهر) کوفه رسيديم. در آنجا غلامي بود که شتر اين مرد با عظمت را محافظت مي‌کرد. از غلام پرسيدم: اين مرد کيست؟ جواب داد: آيا از شمائل و سيماى نورانى‌اش او را نشناختى؟ او حضرت زين العابدين، على بن حسين(عليه السّلام) است.

وقتى آقا را شناختم، خود را به قدم‌هاى مبارکش انداختم و خواستم پاهايش را ببوسم. حضرت با دست‌هاى مطهّر خويش مرا از زمين بلند کردند و فرمودند: نه! اى ابا حمزه! سجده مخصوص خداوند عزيز و جلال است. عرض کردم: اى فرزند رسول الله! براى چه به اينجا تشريف آورده‌ايد؟ فرمودند: براى آنچه که ديدى! اگر مردم مي‌دانستند که نماز خواندن در مسجد کوفه چه فضيلتى دارد، مثل کودکان چهار دست و پا به سوى آن مي‌شتافتند.»

زيارت قبر پنهان امام علي(عليه السّلام)

امام سجّاد(عليه السّلام) به ابوحمزه فرمودند: «آيا دوست دارى قبر جدّم، على ابن ابى طالب(عليه السّلام) را زيارت کنى؟» با شنيدن اين پيشنهاد، شادى در چهرة ابوحمزه موج زد و آن‌قدر خوشحال شد که سر از پا نمي‌شناخت. وى با اينکه در کوفه و نزديک نجف بود، قبر امام على(عليه السّلام) را نمي‌شناخت و همچنين تا آن لحظه به علّت موانعى موفّق به زيارت امام سجّاد(عليه السّلام) نشده بود. او که مدّت‌ها انتظار وصال محضر يار را داشت، چنين فرصتى را غنيمت شمرد و با کمال ميل، همراهى با امام(عليه السّلام) را قبول کرد و در رکاب پيشواى چهارم شيعيان به راه افتاد. ابوحمزه در طول راه از خرمن معارف آن حضرت بهره برد تا اينکه به مرقد شريف اميرالمؤمنين(عليه السّلام) رسيدند. امام سجّاد(عليه السّلام) محلّ دفن مولاى متّقيان را که تا آن زمان مخفى بود، به ابوحمزه نشان داده و فرمودند: اين قبر جدّم، على بن ابى طالب(عليه السّلام) است.

قبر امام على(عليه السّلام) تا زمان هارون الرّشيد بر عموم مردم مخفى بود؛ فقط شيعيان خاص و مخلص با راهنمايى ائمّة معصومين(عليهم السّلام) از قبر آن حضرت مطّلع بودند و گاه به زيارت آن بزرگوار مشرّف مي‌شدند. وقتى چشمانم به آنجا افتاد، بقعه‌اى سفيد ديدم که نور از آن مي‌درخشيد. امام چهارم(عليه السّلام) از شتر پياده شده و گونه‌هاى مبارک را بر خاک قبر گذاشتند؛ سپس شروع به خواندن زيارت کردند: السَّلام على إسمُ الله الرَّضى و نورُ وَجهُهُ المُضيىء...

ابوحمزه مي‌گويد: «بعد از زيارت، امام سجّاد(عليه السّلام) به مدينه تشريف بردند و من هم به کوفه بازگشتم. ابوحمزه پس از آن، بارها همراه شمارى از فقيهان شيعه به زيارت قبر حضرت امام على(عليه السّلام) رفت. وى در اين سفرها معارف اهل بيت(عليهم السّلام)، فقه، تفسير و حديث را به هم‌سفران خود تعليم مي‌داد.»[۱۳]

ابوحمزه ثمالى صاحب كرامت

ابوحمزه در اثر مناجات‌هاى عارفانه و شاگردى مکتب ائمّه(عليهم السّلام) صاحب کرامت شد. ابوحمزه مي‌گويد: «يکى از فرزندانم در اثر حادثه‌اى مصدوم شد و استخوان‌هاى دستش شکست. او را نزد يحيى بن عبدالله مجبر (معروف‌ترين شکسته‌بند عصر) بردم. او بعد از معاينة دقيق، گفت: استخوان‌هاى دست اين کودک به شدّت آسيب ديده و شکستگى سختى برداشته است. بايد صبر کنى تا وسايل معالجه را فراهم کنم. مدّت معالجه طولانى خواهد بود. او به دنبال کار خود رفت و من همچنان با ناراحتى در اتاق منتظر بودم. در آن هنگام، حال رقّت بار طفل که در اثر شدّت درد به خود مي‌پيچيد، مرا دگرگون کرد و حالم منقلب شد. در همين موقع به ياد دعايى که از مولايم، امام سيّدالسّاجدين(عليه السّلام) آموخته بودم، افتادم. با يک حالت معنوى، دست کودک را گرفتم و با تضرّع آن دعا را خواندم و از خداوند متعال، بهبودى و شفاى فرزندم را خواستار شدم. همان لحظه به اذن پروردگار متعال، فرزندم صحّت و سلامتى خود را بازيافت و من شکر الهى را به‌جا آوردم. يحيى مجبر همراه وسايل درمان بازگشت و دست کودک را گرفت تا علاج کند. با شگفتى گفت: اين که سالم است! شايد دست ديگرش شکسته است. شکسته‌بند دست ديگر طفل را به دقّت نگاه کرد و اثر شکستگى را در آن نيافت. مات و مبهوت گفت: سبحان الله! چند لحظه قبل، من دست اين بچّه را ديدم، استخوان‌هايش به شدّت شکسته بود؟! آرى، از شما شيعيان چنين جادوهايى تعجّب ندارد! به او گفتم: واى بر تو! اين جادو و سحر نيست. شفاى دست پسرم در اثر دعاى جان‌بخشى است که امام عارفان، على بن حسين(عليه السّلام) به من آموخته است. يحيى از من درخواست کرد که آن دعا را به وى ياد بدهم. گفتم: شگفت‌انگيزتر از اين حادثه، اظهار اين درخواست است. بعد از آن سوء ادب، کلمات خلاف مروّت و کردار زشت؛ من نمي‌توانم اسرار خفيه و امانت‌هاى الهى را به تو بسپارم. ابوحمزه مي‌گويد: «روزى اين حکايت را براى امام صادق(عليه السّلام) نقل کردم. آن حضرت فرمودند: اى ابوحمزه! دعاى تو با رضايت خداوند موافق بود که در کمتر از يک لحظه، دعايت را مستجاب کرد. حمران ابن اعين (راوى خبر) مي‌گويد: «وقتى ابى حمزه اين حکايت را برايم نقل کرد، مشتاقانه به وى گفتم: اى ابوحمزه! تو را به خدا سوگند مي‌دهم! آن درّ گرانمايه و هدية الهى را از من دريغ مدار و آن دعا را به من بياموز! ابوحمزه گفت: سبحان الله! اين سرّ را از آن جهت بر تو فاش کردم تا شوق تعليم در تو زياد شود و عطش آموزش بيابى! حالا بنويس: يا حىُّ قَبل كُلِّ حَىّ، يا حَىُّ بعدَ كُلِّ حَىّ... صلّى على محمّد و على آل محمّد و أفعل بى ما أنتَ أهلُهُ يا أرحَمَ الرّاحمين...»[۱۴][۱۵][۱۶] اين دعا در حدود سه صفحه است و در کتاب مَهَجّ الدَّعوات و منهجُ العبادات[۱۷] سيّد ابن طاووس آمده است.

فقيه تيزبين بر كرسى تدريس

ابوجعفر محمّد نيشابورى از سوى شيعيان نيشابور مأموريت داشت تا اجناسى را به امام صادق(عليه السّلام) تقديم نمايد. وى در سر راه خود به مدينه، از کوفه عبور کرد و به زيارت قبر على(عليه السّلام) رفت. ابوجعفر مي‌گويد: «در بين راه سفر، به کوفه رسيدم و قبل از هر چيز به زيارت قبر اميرالمومنين(عليه السّلام) مشرّف شدم. در کنار قبر، پيرمردى را ديدم که فقهاى شيعه اطراف او را گرفته بودند و از وى فقه و حديث مى‌آموختند. عدّه‌اى از مردم اطراف آن پيرمرد روشن ضمير گردآمده بودند و احکام دينى را از وى سؤال مي‌کردند و او با الهام از مکتب على(عليه السّلام)، آنها را پاسخ مي‌داد.»

ابوجعفر از افرادى که آنجا جمع شده بودند، پرسيد: «اين مرد کيست؟» گفتند: «ابوحمزه ثمالى.» ابوجعفر سلام کرد و نشست. ابوحمزه پرسيد: «اى مرد! کيستى و چه کاره‌اى؟» ابوجعفر خود را معرّفى کرد و برنامة سفر خود را به اطّلاع وى رسانيد.

ابوحمزه خوشحال شد و او را در آغوش گرفت و پيشانيش را غرق بوسه ساخت و به او مژده داد که به زودى به هدف خود خواهد رسيد. در همين حال ابوحمزه نگاهى به بيابان انداخته، به حاضران گفت: «آيا شما هم آنچه را که من مشاهده مي‌کنم، مي‌بينيد يا نه؟» گفتند: «چه مي‌بينى؟» گفت: «شترسوارى به اين سمت مى‌آيد.»

حاضران در جلسه به نقطه‌اى که ابوحمزه نشان مي‌داد، خيره شدند و شترسوار را ديدند. طولى نکشيد که مرد شترسوار خود را به کنار جمعيت رسانيد و از مرکب پياده شد و سلام کرد و در گوشه‌اى نشست. ابوحمزه پرسيد: «اى مرد! از کجا مى‌آيى؟» گفت: «يثرب (مدينه).» ابوحمزه گفت: «از يثرب چه خبر؟» مرد گفت: «جعفر بن محمّد(عليه السّلام) از دنيا رفت.»

ابوحمزه با سوزدل نعره‌اى کشيده و دستش را به شدّت به زمين کوبيد. ابوجعفر نيشابورى مي‌گويد: «من هم از شنيدن اين واقعة هولناک منقلب شدم، پشتم لرزيد و احساس ناراحتى شديد به من دست داد و با خود گفتم: پس حالا به کجا بايد بروم و اين‌همه امانت‌هاى مردم را به دست چه کسى بسپارم و بالأخره کار امامت و رهبرى امّت به کجا منتهى خواهد شد؟!» ابوحمزه در حالى که اشک‌هايش را پاک مي‌کرد، از شخص تازه‌وارد پرسيد: «امام چه کسى را براى جانشينى خود انتخاب کرد؟» او جواب داد: «آن حضرت سه نفر را جانشين خود قرار داد: منصور خليفة عباسى، فرزندش عبدالله افطح، فرزند کوچکش موسى.» ابوحمزه با شنيدن اين خبر خوشحال شد و گفت: «الحمدللّه الذّى لم يضلّنا، دلّ على الصغير و بين على الكبير و ستر الأمر العظيم؛ خدا را سپاس مي‌گويم که ما را گمراه نکرد. (امام صادق(عليه السّلام)) ما را به صغير راهنمايى فرمود و دليل مردود بودن کبير را بيان نمود و امر بزرگ را مخفى نگه داشت.» سپس گفت: «اى مرد نيشابورى! غمگين نباش! امام را شناختم.»

ابوجعفر مي‌گويد: «ابوحمزه در کنار قبر اميرالمؤمنين(عليه السّلام) مشغول نماز شد. ما هم به نماز ايستاديم. پس از فراغت از نماز، به ابوحمزه گفتم: اى مرد بزرگوار! از کجا امام بعدى را تشخيص دادى؟! ابوحمزه پاسخ داد: وصيت امام به منصور براى کوتاه‌کردن شرّ اوست. امام صادق(عليه السّلام) براى حفظ امام بعدى تقيّه کرده است. از وصيت امام به دو فرزند بزرگتر و کوچکترش معلوم مي‌شود که فرزند کوچکتر امام است؛ زيرا پيامبر گرامي اسلام(صلّ الله عليه و آله) به على(عليه السّلام) فرمودند: در صورتى که بزرگترين فرزندت عيبى نداشته باشد، امامت از آن اوست.

وقتى امام ششم(عليه السّلام) دربارة دو نفر که يکى از آنها بزرگتر از ديگرى است، وصيت مي‌کند، معلوم مي‌شود که فرزندشان، موسى(عليه السّلام) امام هستند؛ چون فرزند بزرگشان، عبدالله در بدن و دين عيبى دارد؛ زيرا افطح[۱۸] عيبى در بدن دارد و جاهل به احکام شريعت است.»

ابوجعفر در ادامة سخنانش مي‌افزايد: «من سخن ابوحمزه را به طور کامل نفهميدم تا اينکه اموال و وجوه اهدايى شيعيان را همراه خود به مدينه بردم. بعد از ورود به مدينه، در محلّى ساکن شدم و به جست‌وجو در مورد جانشين پيشواى ششم پرداختم. فرزندشان عبدالله را به من نشان دادند. وقتى با او ملاقات کردم، هيچ کدام از حرکات، طرز رفتار، کردار، گفتار، آداب و معاشرت و جواب سؤالات وى را مطابق با عمل امام معصوم(عليه السّلام) نيافتم و سرگردان به قبر مطهر پيامبر(صلّ الله عليه و آله) پناهنده شدم. غلامي مرا به محضر حجّت حق و امام مطلق، امام کاظم(عليه السّلام) راهنمايى کرد. وقتى به محضر موسى بن جعفر(عليه السّلام) مشرّف شدم، تمام علامات و نشانه‌هاى امام معصوم(عليه السّلام) را در او يافتم و قلبم آرام گرفت. اموال و وجوهات شيعيان نيشابور را به آن حضرت تقديم کردم. امام بعضى را قبول و تعدادى را رد کردند و موقع خداحافظى به من فرمودند: «آيا ابوحمزه ثمالى در نزديک کوفه و موقع زيارت اميرالمؤمنين(عليه السّلام) چنين و چنان نگفت؟» و سخنان ابوحمزه را تماماً برايم بازگو کردند. گفتم: بلى. امام کاظم(عليه السّلام) فرمودند: «مؤمن چنين است: هرگاه خداوند قلبش را نورانى کند او با اشارات و کنايات همه چيز را مي‌فهمد. حالا بلند شو و از اصحاب بزرگ پدرم تصريح وى را در مورد جانشين خويش تحقيق کن.»[۱۹][۲۰][۲۱]

جايگاه و مقام علمي

ابوحمزه شيوخ و راويان بسياري دارد. مِزّي[۲۲] و خوئي[۲۳] فهرستي شامل کساني که ثمالي از آنها روايت کرده و کساني که از ثمالي حديث نقل کرده‌اند، آورده است. اگرچه غالباً اهل سنّت وي را قدح و تضعيف کرده‌اند،[۲۴] حاکم نيشابوري در المستدرک[۲۵] از ابوحمزه حديث نقل کرده و حکم به صحّت آنها داده و در خطبة کتاب[۲۶] به وثاقت جميعِ راوياني که در طرق حديثي او وارد شده‌اند، تصريح کرده است.

ابوحمزه ثمالى در اثر زحمات طاقت‌فرسا و فعّاليت‌هاى شبانه‌روزى در کسب علم و حکمت، به مرحله‌اى رسيد که به عنوان استاد علم حديث و فقه و تفسير، بر کرسى تدريس تکيه زد و معارف اهل بيت(عليهم السّلام) را به شيعيان آموخت.

وي را از فقهاي کوفه شمرده‌اند و کشّي[۲۷] و نجاشي[۲۸] در باب منزلت والاي وي رواياتي نقل کرده‌اند. دو روايت در ذمّ ابوحمزه نيز در رجال کشّي[۲۹] آمده است که از ديدگاه خوئي[۳۰] اشکالات سندي دارند.

فضل بن شاذان از امام رضا(عليه السّلام) روايت کرده است که: «ابوحمزه در زمان خود، مانند سلمان در زمانش (و در روايتي ديگر، مانند لقمان در زمانش) بوده است؛[۳۱] زيرا او در خدمت چهار تن از ما بوده است: امام سجّاد(عليه السّلام)، امام باقر(عليه السّلام)، امام صادق(عليه السّلام) و برهه‌اى از دورة امام کاظم(عليه السّلام).»[۳۲]

امام صادق(عليه السّلام) دربارة ابوحمزه فرموده‌اند: «او در زمان خودش، مانند سلمان در زمان خود بود.» و نيز فرموده‌اند: «وقتى او را مي‌بينم، مشعوف مي‌شوم.»[۳۳]

البتّه احتمال دارد روايت اوّل تصحيف شده و نام سلمان به لقمان تغيير کرده باشد؛ زيرا در آن سخن از همراهي و نزديکي به اهل بيت(عليهم السّلام) است که با ويژگي جناب سلمان هم‌خواني بيشتري دارد. روايت دوم هم مؤيّد اين نظر است.

ايشان از فقها، زهّاد و مشايخ کوفه محسوب می‌شد و جزو اصحاب خاصّ اهل بيت(عليهم السّلام) در زمان خود بوده است.

وى در علم حديث و تفسير به مراتب عالى دست يافته بود. برخي او را از فقهاي کوفه برشمرده‌اند.[۳۴]

در مناظره با مخالفان و احتجاج با آنها مورد اعتماد ائمّه(عليهم السّلام) بوده است و او را در تعليم اسرار و علوم و وصاياى خود بر ديگر اصحاب مقدّم داشته‌اند. بدين جهت مورد وثوق و اعتماد علماي شيعه در روايت حديث قرار گرفته است.

نجاشي درباره‌اش مي‌گويد: «او از بهترين ياران امامان و مردان موثّق بود که در روايت به قول او اعتماد مي‌کنند.»[۳۵][۳۶]

همچنين شيخ صدوق مي‌گويد: «ابوحمزه ثقه و عادل است. او چهار امام را ملاقات کرده است. امام سجّاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم(عليهم السّلام).»[۳۷]

شيخ صدوق، کشّى، ابن نديم، نجاشى، شيخ طوسى، ابن داوود حلّى، علّامه حلّى و ديگر بزرگان شيعه ايشان را توثيق و تعديل کرده‌اند.

سيّد حسن صدر در تأسيس الشّيعة مي‌فرمايد: «نزد ائمّه(عليهم السّلام) بزرگ و محترم بود. از آنان روايات بسيار شنيد و جزو ياران خاصّ آن بزرگواران محسوب می‌گرديد. در عصر خويش شيخ شيعه در کوفه بوده و به نظرات و اقوال او گوش فرا می‌دادند؛

امّا اهل سنّت ايشان را توثيق ننموده، احاديث او را موهن و ضعيف مي‌شمردند و او را به غلوّ در تشيّع و رافضى بودن متّهم مي‌کنند. با اين حال برخى اهل سنّت، مانند ابن کثير، تِرمِذى، ابن ماجه، خطيب بغدادى و... از او روايت نقل کرده و به آنها استناد مي‌کنند.

در تفسير نيز ثعلبى، طبرى، ابن کثير، قرطبى، سيوطى، ابوحيّان، حاکم نيشابورى، ابوالفرج اصفهانى، ابن اسحاق و عدّه‌اى ديگر از او نقل نموده‌اند.»

ابن حجر عسقلاني در تهذيب التّهذيب که از کتاب‌هاي جامع در موضوع جرح و تعديل است، پس از ذکر اساتيد و شاگردان وي، به ذکر اقوال نَسائي، ابوحاتم رازي (متوفّاي 277ه‍ .ق.) و ديگران در جرح ابوحمزه پرداخته است. او همچنين ديدگاه ابن حبّان (متوفّاي 354ه‍ .ق.) را دربارة وي نقل کرده است. وي معتقد است تضعيف‌هاي وارد شده دربارة او به اين دليل بوده که از غاليان شيعه است.[۳۸]

در نتيجه بايد بر اين امر معترف شد که ابوحمزه در نزد قاطبة اهل سنّت تضعيف شده و اين فقط به سبب تشيّع وي و اعتقاد به رجعت و ديگر عقايد شيعي است که در تفسير منسوب ايشان قابل بررسي و رديابي مي‌باشد.

اساتيد و مشايخ

ابوحمزه ثمالى علاوه بر اينکه از مکتب پرفيض امام زين العابدين، امام باقر و امام صادق(عليهم السّلام) استفاده برد، از محضر بزرگان صحابه و دانشمندان نامى عصر خويش نيز بهره‌مند شد که از جملة آنها مى‌توان از جابر بن عبدالله انصارى، عبدالله بن حسن‌(عليه السّلام)، سعيد بن جبير و ابوبصير نام برد. وى از آنان حديث و تفسير آموخته است.

شاگردان و راويان

ابوحمزه ثمالى همچنين معارف اهل بيت(عليهم السّلام) را به شمار فراوانى از فقيهان و ساير شيعيان دانش‌طلب و علم دوست آموخته است. نويسندة معجم رجال الحديث بيش از چهل نفر را نام مى‌برد که در زمرة شاگردان ابوحمزه محسوب مى‌شوند.

حسن بن محبوب، محمّد بن مسلم، معاوية بن عمّار، صفوان جمّال، حسن بن حمزه، هشام بن سالم، داوود رقّى ابوايّوب، ابان بن عثمان، ابوسعيد مکارى، ابن مسکان و حمّاد بن ابى‌طلحه بياع سابرى از شاگردان ابوحمزه هستند. بعضى از شاگردان او از ارکان شيعه و از ياران نزديک ائمّه(عليهم السّلام) محسوب مى‌شوند.

آثار

نجاشي[۳۹] از آثار ابوحمزه به تفسير القرآن، کتاب النّوادر و رسالة الحقوق عن علي بن الحسين(عليه السّلام) اشاره کرده است. برخي معتقدند ابوحمزه ثمالي نخستين دانشمند شيعي است که کتاب تفسير قرآن را نگاشته است.[۴۰]

طريق و متن متداول تفسير ابوحمزه در ميان اماميه، به روايت ابوبکر محمّد بن عمر جِعابي از ابوسهل عمرو بن حمدان در محرّم 307ه‍ .ق.، از سليمان بن اسحاق مُهَلَّبي است و سليمان بن اسحاق در 267ه‍ .ق. در بصره، تفسير ابوحمزه را از طريق عموي خود، ابوعمرو عبد ربّه مهلَّبي از ابوحمزه روايت کرده است.[۴۱] عبدالله بن حمزه منصور بالله (متوفّاي 614ه‍ .ق.)[۴۲] ضمن اشاره به اين طريق روايت تفسير ابوحمزه، به تفاوت متن اين روايت با تحريري از تفسير که ميان اهل سنّت رواج داشته، اشاره کرده و چند نقل از تحريري را که به روايت جعابي است، آورده. ظاهراً احمد بن محمّد ثعلبي (متوفّاي 427ه‍ .ق.) که در تأليف تفسير خود (الکشف و البيان) از تفسير ابوحمزه استفاده کرده،[۴۳] از همين تحرير بهره برده است.[۴۴] متن تفسير ابوحمزه تا قرن ششم هجري قمري باقي مانده است. طبرسي در مجمع البيان[۴۵] و ابن شهرآشوب (متوفّاي 588ه‍ .ق.) در مناقب آل ابي‌طالب(عليهم السّلام)[۴۶] از اين تفسير، رواياتي نقل کرده‌اند. عبدالرّزاق محمّدحسين حرزالدّين، روايات منقول از ابوحمزه را که صبغة تفسيري داشته يا در منابع به نقل آنها از تفسير ابوحمزه اشاره شده، در کتابي با عنوان تفسير القرآن الکريم لابي حمزة بن ثابت بن دينار الثمالي گردآوري کرده است.

ويژگي‌هاي تفسير ابوحمزه

در تفسير ابوحمزه بر خلاف تفاسير مأثور ديگر، احاديث مرسل کمتري ديده مي‌شود. ابوحمزه به اسباب نزول توجّه داشته و ضمن توجّه به فضائل اهل بيت(عليهم السّلام)، از شيوة تفسير قرآن به قرآن استفاده کرده و به اجتهاد، قرائت، لغت، نحو و نقل آراي مختلف در معناي آيات اهتمام ويژه داشته است.[۴۷]

مسند ابوحمزه

عبدالرّزاق محمّدحسين حرزالدّين مجموعه روايات فقهي منقول از ابوحمزه را گرد آورده و بر اساس ابواب فقهي در کتاب مسند ابي‌حمزه ثابت بن دينار ثمالي به چاپ رسانده است. در منابع، در بين آثار ابوحمزه، به تأليف مسند اشاره‌اي نشده و تنها شيخ طوسي[۴۸] از تأليف اثري به نام کتاب ياد کرده که ظاهراً مقصود وي از اين عنوان، اصل (يکي از اصول اربع مائة) است.

طُرُق روايات کتاب مسند ابوحمزه

شيخ طوسي[۴۹] دو طريق در روايت کتاب (اصل) ابوحمزه ياد کرده است: نخست به روايت جماعتي از عالمان اماميه از شيخ صدوق به روايت پدر صدوق و محمّد بن حسن بن وليد (متوفّاي 343ه‍ .ق.) و موسي بن متوکّل از سعد بن عبدالله اشعري (متوفّاي 299 يا 301ه‍ .ق.) و عبدالله بن جعفر حِمْيري از احمد بن محمّد بن عيسي از حسن بن محبوب از ابوحمزه و دوم از طريق احمد بن عَبْدون (متوفّاي 423ه‍ .ق.)، از ابوطالب عبيدالله بن احمد انباري (متوفّاي 356ه‍ .ق.)، از حميد بن زياد که وي نيز اين کتاب را به روايت يونس بن علي عطّار از ابوحمزه نقل کرده است.

ديگر تأليفات

نجاشي[۵۰] از ديگر آثار ثمالي، به کتاب النّوادر به روايت حسن بن محبوب از ابوحمزه اشاره کرده و طريق خود را در نقل اين کتاب آورده است. شيخ طوسي[۵۱] نيز در کنار کتابي به نام کتاب الزّهد از کتاب النّوادر سخن گفته و طريق خود را در روايتِ اين دو کتاب به روايت حميد بن زياد (متوفّاي 310ه‍ .ق.) از ابوجعفر محمّد بن عياش بن عيسي از ابوحمزه آورده است.

اثرِ ديگر ابوحمزه رسالة الحقوق عن علي بن الحسين(عليه السّلام) است. متن اين رساله با تغييرات اندکي در دو تحرير، يکي به روايت ابن بابويه[۵۲][۵۳] و ديگري به روايت ابن شُعْبَة حَرّاني (قرن چهارم هجري قمري) در کتاب تحف العقول[۵۴] باقي مانده است.

دعاي ابوحمزه ثمالي

ابوحمزه از برخي امامان دعاهاي متعدّدي آموخته است.[۵۵] شيخ طوسي در مصباح المتهجّد[۵۶] به نقل از ابوحمزه، دعايي از امام سجّاد(عليه السّلام) آورده که در سحرهاي ماه رمضان خوانده مي‌شود و به دعاي ابوحمزه ثمالي مشهور است و شرح‌هايي نيز بر آن نوشته شده.[۵۷] اين دعاي نسبتاً طولاني مضامين اخلاقي و عرفاني والايي دارد و خواندن آن در بين شيعيان متداول است.

در بررسي‌هايي که در آثار ابوحمزه توسّط حديث‌شناسان و رجال شناسان صورت گرفته است، به اين نتيجه مي‌رسيم که ايشان به عنوان شخصيتي مهدوي در کسوت يک راوي، محدّث و مؤلّف قابل شناسايي مي‌باشد. به عنوان نمونه فقط يک مورد از احاديث وى را دربارة فضيلت امام على(عليه السّلام) و غيبت حضرت مهدى(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) از منابع روايي ايشان نقل مى‌کنيم: ابوحمزه ثمالى از سعيد بن جبير و او از ابن عبّاس چنين نقل مى‌کند:

«پيامبر بزرگوار اسلام(صلّ الله عليه و آله) فرمودند: على بعد از من، امام امّت است و قائم منتظر از نسل على است؛ همان کسى که زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد، بعد از آنکه از ظلم و جور پرخواهد شد. قسم به آن کسى که مرا به حق مبعوث فرمود! - تا مردم را بشارت داده و از عذاب خدا بترسانم - آنان که در امامت وى در زمان غيبت، ثابت و استوار خواهند بود، از کبريت احمر کمياب‌تر هستند.

در اين هنگام جابر بن عبدالله انصارى به پاخاست و عرض کرد: يا رسول الله! مگر فرزند قائم تو غيبت خواهد داشت؟!

پيامبر(صلّ الله عليه و آله) فرمودند: بلى. قسم به پروردگارم! مطمئنّاً خداوند اهل ايمان را آزمايش خواهد کرد و در اين آزمايش، کفّار هلاک خواهند شد. اى جابر! اين غيبت طولانى، يکى از اسرار الهى است و از نظر بندگان خداوند، آن سرّ مخفى است. مبادا در اين امر شک کنى! زيرا شک و ترديد در کارها و افعال پنهان و آشکار خداوند متعال، مساوى با کفر است.»[۵۸]

وفات

ابوبصير، يار ديرين و صميمى ابوحمزه‌نقل مى‌کند: «روزى به محضر امام صادق(عليه السّلام) مشرّف شدم. امام(عليه السّلام) در ضمن گفت‌و‌گو ازمن سؤال کردند: ابوحمزه ثمالى چطور است؟ چه کار مى‌کند؟ عرض کردم: ابوحمزه را وقتى ترک کردم، مريض و بدحال بود.

امام فرمودند: موقعى که پيش او رفتى، سلام مرا به وى برسان و بگو: در فلان ماه و فلان روز مرگ تو فرا مى‌رسد و زندگانى را بدرود خواهى گفت. - فدايت شوم! به خدا سوگند! او يکى ازدوستان و شيعيان خالص شماست و ما به او انس گرفته‌ايم. - راست مى‌گويى؛ امّا آن موقعيت و منزلتى که او در نزد خداوند و پيش ما دارد، برايش بهتر است. - اى فرزند رسول خدا! آيا شيعة شما در روز قيامت با شما خواهد بود؟

- بلى. اگر از نافرمانى خداوند بترسد، مراقب دستورهاى پيامبرش باشد و از ارتکاب گناهان خوددارى ورزد، حتماً در درجات بهشت با ما خواهد بود.»[۵۹]

سال وفات ابوحمزه 150ه‍ .ق. ذکر شده است؛[۶۰] امّا به دليل روايت حسن بن محبوب (149-224ه‍ .ق.)، تاريخ وفاتش بايد بعد از 150ه‍ .ق. باشد.[۶۱]

در باب تاريخ وفات ابوحمزه اقوال ديگري هم وجود دارد که منشأ آنها تصحيفاتي است که در کتاب‌هاي حديثي و رجالي رخ داده است.[۶۲]

منابع

  • اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، تحقيق حسن مصطفوي، مشهد، 1348ه‍ .ش.
  • اعيان الشّيعة، سيّد محسن امين عاملي، تحقيق سيّد حسن امين، بيروت، دار التّعارف للمطبوعات، 1406ه‍ .ق.
  • الامالي، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، قم، 1362ه‍ .ش.
  • «بررسي سبک شناسانة دعاي ابوحمزه ثمالي»، ابراهيم نامداري، علي اکبر احمدي و اعظم ميرزايي احد، فصل‌نامة الهيات قرآني، پاييز و زمستان 1394ه‍ .ش.، شمارة 5،
  • پايگاه اينترنتي الشّيعة (پايگاه علمي فرهنگي اعتقادي ائمّه(عليهم السّلام))، به نشاني www.farsi.al-shia.org
  • «ثمالي، ابوحمزه ثابت بن دينار»، محمّدکاظم رحمتي، دانشنامة بزرگ اسلامي، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1393ه‍ .ق.
  • تاريخ التراث العربي، فؤاد سزگين، ترجمة (به عربي) محمود فهمي حجازي، رياض، [بي‌نا]، 1403ه‍ .ق.
  • تاريخ يعقوبي، احمد يعقوبي.
  • تحف العقول عن آل الرّسول(عليهم السّلام)، حسن بن علي بن شعبه حرّاني، تحقيق علي‌اکبر غفّاري، قم، [بي‌نا]، 1363ه‍ .ش.
  • تفسير القرآن الکريم لأبي حمزة ثابت بن دينار الثّمالي، ابوحمزه ثابت بن دينار ثمالي، تحقيق عبدالرزاق محمّدحسين حرز الدّين، قم، [بي‌نا]، 1378ه‍ .ش.
  • تهذيب الاحکام، محمّد بن حسن طوسي، بيروت، چاپ حسن موسوي خرسان، 1401ه‍ .ق.
  • تهذيب الکمال في اسماء الرّجال، يوسف بن عبدالرّحمان مزّي، تحقيق بشار عواد معروف، بيروت، [بي‌نا]، 1403ه‍ .ق.
  • الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، بيروت، دار الأضواء، 1403ه‍ .ق.
  • رجال الطوسي، محمّد بن حسن طوسي، نجف، [بي‌نا]، 1380ه‍ .ق.؛ چاپ افست قم، [بي‌نا]، [بي‌تا].
  • سفينة البحار و مدينة الحکم، عبّاس قمي، قم، اسوه، [بي‌تا].
  • الضّعفاء الکبير، محمّد بن عمرو عقيلي مکّي، بيروت، چاپ عبدالمعطي امين قلعجي، 1404ه‍ .ق.
  • العقد الثمين في تبيين احکام الائمّة الهادين، عبدالله بن حمزه منصور بالله، نسخة عکسي کتابخانة مرکز احياي ميراث اسلامي قم، شمارة 20.
  • فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السّلام)، عبدالکريم بن احمد بن طاووس، تحقيق تحسين آل شبيب موسوي، قم، [بي‌نا]، 1419ه‍ .ق.
  • فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، قم، چاپ موسي شبيري زنجاني، 1407ه‍ .ق.
  • فهرست کتب الشّيعة و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسي، تحقيق عبدالعزيز طباطبائي، قم، [بي‌نا]، 1420ه‍ .ق.
  • الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، تصحيح علي‌اکبر غفاري و محمّد آخوندي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1407ه‍ .ق.
  • الکامل في ضعفاء الرّجال، عبدالله بن عدي، بيروت، [بي‌نا]، 1405ه‍ .ق.
  • «کاوشي در شناخت رجالي ثابت بن دينار ابوحمزه ثمالي»، سيّد محمّدصادق حسيني سرشت، مجلّة علوم حديث، بهار 1389ه‍ .ش.، شمارة 55.
  • الکشف و البيان المعروف تفسير الثعلبي، احمد بن محمّد ثعلبي، تحقيق علي عاشور، بيروت، [بي‌نا]، 1422ه‍ .ق.
  • متن، شرح و تفسير دعاي ابوحمزه ثمالي، محمّدعلي خزائلي، محاضر: عبّاس ايزدي، قم، ابتکار دانش، 1387ه‍ .ش.
  • مجمع البيان في تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسي، تصحيح هاشم رسولي، بيروت، دار المعرفة، [بي‌نا]، 1408ه‍ .ق.
  • مدينة معاجز الائمّة الاثني عشر و دلائل الحجج علي البشر، سيّد هاشم بحراني، تصحيح عزّت‌الله مولائي‌نيا و ديگران، قم، مؤسّسة المعارف الاسلامية، 1384ه‍ .ش.
  • المستدرک علي الصحيحين، محمّد بن عبدالله حاکم نيشابوري، بيروت، دار المعرفة، [بي‌تا].
  • مصباح المتهجّد، محمّد بن حسن طوسي، بيروت، [بي‌نا]، 1411ه‍ .ق.
  • معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، [بي‌جا]، مؤسّسة الخوئي الإسلامية، چاپ پنجم، [بي‌تا].
  • مناقب آل ابي‌طالب(عليهم السّلام)، محمّد بن علي بن شهر آشوب مازندراني، تحقيق هاشم رسولي محلّاتي، قم، [بي‌تا].
  • منتهي المقال في احوال الرّجال، محمّد بن اسماعيل مازندراني حائري، قم، مؤسسّة آل البيت(عليهم السّلام) لإحياء التراث، 1416ه‍ .ق.
  • من لا يحضره الفقيه، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، تحقيق حسن موسوي خرسان، بيروت، [بي‌نا]، 1401ه‍ .ق.
  • مهج الدّعوات، علي بن موسي بن طاووس، قم، دار الذخائر، چاپ اوّل، 1411ه‍ .ق.
  • نامة دانشوران، ابوالفضل بن فضل الله ساوجي، ايران، چاپ سنگي.
  • ويکي شيعه، به نشاني fa.wikishia.net
  • «ياران امام؛ ابوحمزه ثمالي»، سيّد محمّدجواد مهري، مجلّة پاسدار اسلام، خرداد 1366ه‍ .ش.، شمارة 66.
  • ينابيع المودّه لذوي القربي، سليمان بن ابراهيم بن قندوزي، تحقيق علي اشرف، قم، دار الاسوة، 1422ه‍ .ق.

پانویس

  1. تهذيب الکمال في اسماء الرّجال، يوسف بن عبدالرّحمان مزّي، ج 4، ص 358.
  2. الضّعفاء الکبير، محمّد بن عمرو عقيلي مکّي، سفر اوّل، ص 172.
  3. فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 115.
  4. فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 115.
  5. من لا يحضره الفقيه، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 4، مشيخه، ص 36.
  6. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السّلام)، عبدالکريم بن احمد بن طاووس، ص 140.
  7. تهذيب الاحکام، محمّد بن حسن طوسي، ج 6، ص 37.
  8. فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 115.
  9. اعيان الشّيعة، سيّد محسن امين عاملي، ج 4، ص 10.
  10. نامة دانشوران، ابوالفضل بن فضل الله ساوجي، ج 1، ص 50.
  11. تفسير القرآن الکريم لأبي حمزة ثابت بن دينار الثّمالي، ابوحمزه ثابت بن دينار ثمالي، مقدّمة حرزالدّين، ص 17.
  12. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السّلام)، عبدالکريم بن احمد بن طاووس، ص 47.
  13. سفينة البحار، عبّاس قمي، ج 2، ص 440.
  14. مهج الدّعوات، علي بن موسي بن طاووس، ص 165.
  15. نامة دانشوران، ابوالفضل بن فضل الله ساوجي، ج 1، ص 47.
  16. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 4، ص 294.
  17. اين کتاب در سال 1392ه‍ .ش. توسّط انتشارات يادمان فلسفي ترجمه و منتشر شده است. نسخة ديجيتالي به صورت PDF قابل دسترسي و دانلود موجود است.
  18. کسى که سر يائينى يا پايش از انسان معمولى پهن‌تر است.
  19. مدينة معاجز الائمّة الاثني عشر، سيّد هاشم بحراني، ج 6، ص 412.
  20. بحار الانوار، محمّدباقر مجلسي، ج 47، ص 252.
  21. اعيان الشّيعة، سيّد محسن امين عاملي، ج 4، ص 11.
  22. تهذيب الکمال في اسماء الرّجال، يوسف بن عبدالرّحمان مزّي، ج 4، ص 358.
  23. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 4، ص 294.
  24. الکامل في ضعفاء الرّجال، عبدالله بن عدي، ج 2، ص 520.
  25. المستدرک علي الصّحيحين، محمّد بن عبدالله حاکم نيشابوري، ج 4، ص 222.
  26. المستدرک علي الصّحيحين، محمّد بن عبدالله حاکم نيشابوري، ج 1، ص 23.
  27. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، صص 202-203.
  28. فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 115.
  29. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، ص 201.
  30. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 3، صص 389-390.
  31. «بررسي سبک شناسانة دعاي ابوحمزه ثمالي»، ابراهيم نامداري، علي اکبر احمدي و اعظم ميرزايي احد، فصل‌نامة الهيات قرآني، پاييز و زمستان 1394ه‍ .ش.، شمارة 5، ص 115.
  32. منتهي المقال في احوال الرّجال، محمّد بن اسماعيل مازندراني حائري، ج 2، ص 192.
  33. فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 115.
  34. تاريخ يعقوبي، احمد يعقوبي، ج 2، صص 362-390.
  35. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 1، صص 88، 368، ج 2، صص 81، 188.
  36. «ياران امام؛ ابوحمزه ثمالي»، سيّد محمّدجواد مهري.
  37. «ياران امام؛ ابوحمزه ثمالي»، سيّد محمّدجواد مهري.
  38. تهذيب التهذيب، احمد بن علي بن حجر عسقلاني، ج 1، ص 330.
  39. فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، صص 115-116.
  40. متن، شرح و تفسير دعاي ابوحمزه ثمالي، محمّدعلي خزائلي، ص 25.
  41. فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 115.
  42. العقد الثمين في تبيين احکام الائمّة الهادين، عبدالله بن حمزه منصور بالله، صص 153-154.
  43. الکشف والبيان المعروف تفسير الثعلبي، احمدبن محمّد ثعلبي، ج 1، ص 82.
  44. تاريخ التراث العربي، فؤاد سزگين، ج 1، جزء 3، ص 273.
  45. مجمع البيان في تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسي، ج 3، صص 150 و 152.
  46. مناقب آل ابي‌طالب(عليهم السّلام)، محمّد بن علي بن شهر آشوب مازندراني، ج 2، ص 71، ج 3، ص 61.
  47. تفسير القرآن الکريم لأبي حمزة ثابت بن دينار الثّمالي، ابوحمزه ثابت بن دينار ثمالي، مقدّمة حرزالدّين، صص 60-66.
  48. فهرست کتب الشّيعة و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسي، ص 105.
  49. فهرست کتب الشّيعة و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسي، ص 105.
  50. فهرست کتب الشّيعة و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسي، ص 116.
  51. فهرست کتب الشّيعة و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسي، ص 105.
  52. الامالي، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، صص 368-375.
  53. من لا يحضره الفقيه، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، صص 376-381.
  54. تحف العقول عن آل الرّسول(عليهم السّلام)، حسن بن علي بن شعبه حرّاني، صص 255-272.
  55. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 2، صص 540-541، 556، 568.
  56. مصباح المتهجّد، محمّد بن حسن طوسي، صص 582-604.
  57. الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، ج 13، ص 246.
  58. ينابيع المودّه، سليمان بن ابراهيم بن قندوزي، ج 3، ص 397.
  59. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 4، ص 294؛ سفينة البحار، عبّاس قمي، ج 2، ص 440.
  60. من لا يحضره الفقيه، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 4 مشيخه، ص 36؛ فهرست اسماء مصنّفي الشيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 115.
  61. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 1، صص 88، 368، ج 2، صص 81، 188.
  62. تفسير القرآن الکريم لأبي حمزة ثابت بن دينار الثّمالي، ابوحمزه ثابت بن دينار ثمالي، ص 17.