حسن بن محبوب سرّاد (زرّاد)

مشخصات فردی
نام
حسن بن محبوب سرّاد
کنیه
ابوعلی
لقب
سرّاد یا زرّاد
نسبت
وهب (جدّ اعلا)
زادروز
سال 129 یا 149ه‍ .ق. (به احتمال بیشتر)
وفات
اواخر سال 224ه‍ .ق.
فعالیت و جایگاه
جایگاه علمی
از ارکان چهارگانهٔ شیعه در فقه و حدیث، یکی از اصحاب اجماع
استادان شاخص
ابوحمزه ثمالی، علی بن رئاب، ابوایوب ابراهيم بن زياد خزّاز
شاگردان شاخص
احمد بن محمّد بن عیسی اشعری، سهل بن زياد آدمي، ابراهيم بن هاشم قمي
آثار شاخص
المشيخة، الحدود، الديات، الفرائض


فقيه و راوي، مکنّي به ابوعلي، متولّد 129 يا 149 و متوفّاي پس از 224ه‍.ق. و از اصحاب امام کاظم، امام رضا و امام جواد(عليهم السّلام) است.

شرح حال

کنية حسن بن محبوب، ابوعلي[۱] و لقبش سرّاد يا زرّاد[۲] به معناي زره‌ساز[۳] است که يادگار پيشة جدّ اعلايش، وهب، بوده است.[۴] جدّ سوم حسن، وَهْب که اهل سِند و بردة رسمي جرير بن عبدالله بجلي بود، از امام علي(عليه السّلام) درخواست کرد، وي را از جرير بخرد. جرير که مي‌ديد با فروش وهب او را کاملاً از دست مي‌دهد، آزادش کرد تا بدين ترتيب، ميان خود و قبيله‌اش، بجيله با وهب و دودمانش، وابستگي (ولاي عتق) برقرار شود. وهب نيز از آن پس به خدمت اميرمؤمنان(عليه السّلام) درآمد. تولّد او بنا بر اينکه به هنگام وفات، هفتاد و پنج يا نود و پنج سال داشته، سال 129 يا 149ه‍ .ق. بوده است. به نظر مي‌رسد با توجّه به روايات، او از کساني، همچون ابوحمزه ثمالي در نوجواني به فراگيري حديث پرداخته است. شايد تشويق پدرش، محبوب نيز در تعلّم حديث مؤثّر بوده؛ چنان‌که کشّي[۵] از راويان شيعه شنيده است که محبوب بابت هر حديثي که پسرش از علي بن رئاب مي‌نوشت، يک درهم به او جايزه می‌داد. سال‌ها بعد، او و سه راوي بزرگ ديگر ارکان چهارگانة شيعه در فقه و حديث بودند.[۶] همة رجاليان و محدّثان متقدّم و متأخّر در وثاقتش متّفقند[۷] نام او در طبقة اصحاب امام کاظم(عليه السّلام)،[۸] اصحاب امام رضا(عليه السّلام)[۹] و اصحاب امام جواد(عليه السّلام)[۱۰] آمده است. نام او در شمار اصحاب اجماع نيز آمده[۱۱] و از بيشتر اصحاب اجماع روايت کرده است و بسياري همچون احمد بن محمّد برقي، عبدالعظيم حسني و سهل بن زياد آدمي از وي روايت کرده‌اند. موضوعات روايات او بيشتر فقهي است.

فرزندان

دو پسر او به نام‌هاي محمّد و هارون هر دو از اصحاب امام جواد(عليه السّلام) بودند[۱۲] و از نوة او جعفر بن محمّد نيز در ميان راويان حديث ياد شده است.[۱۳]

جايگاه و مقام علمي

کشّي[۱۴] وي را يکي از شش فقيه از اصحاب امام کاظم و امام رضا(عليهما السّلام) مي‌شمارد که به گفتة او، طايفة شيعه بر صحّت روايات و علم و فقاهتشان و دو گروه شش نفري ديگر اجماع دارند؛ البتّه برخي به جاي حسن بن محبوب، حسن بن علي بن فضّال و فَضالة بن ايّوب اَزْدي يا عثمان بن عيسي رواسي را در اين دسته جاي داده‌اند.[۱۵] به نوشتة مامقاني[۱۶] و برخي از فقها، از جمله شهيد ثاني و محقّق سبزواري، بر آن بوده‌اند که وي همانند محمّد بن ابي‌عمير جز از راويان ثقه، ارسال حديث و حذف واسطه نمي‌کند و اين بالاترين درجة اعتماد به راوي است.[۱۷] نام او در طريق قريب به سه هزار حديث از کتب اربعة شيعه ديده می‌شود.[۱۸] اين روايات، به ترتيب فراواني، دربارة عقائد، اخلاق، احکام عبادات، احکام معاملات و غيره‌اند.[۱۹] در ميان روايات او توجّه فراوان به فقه و نقل روايات راجع به امامت، به ويژه امامت امام رضا(عليه السّلام)،[۲۰] جالب توجّه است. همچنين توجّه به معيارهاي نقد حديث و مستندات روايي احکام[۲۱] و پيشگامي او در پرداختن به رجال حديث با تأليف المشيخة[۲۲] درخور دقّت است. عمدة روايات او که در موضوعات فقهي (به ويژه مباحث حدود، ديات و قصاص، نکاح و طلاق، نماز و حج) و رفع تعارض ميان مستندات حديثي احکام است که اين از احاطة او به دانش و مسائل فقه حکايت دارد. محقّق حلّي که در فقه استدلالي و فقه مقارن از ميان اقوال به سخن چند تن بسنده کرده، نام پنج فقيه و پيش‌تر از همه، نام حسن بن محبوب را برده و آنان را ستوده است.[۲۳] حسن بن محبوب علاوه بر تأليف، نقش عمده‌اي در انتقال آثار حديثي گذشتگان خويش نيز داشته است؛ چنان‌که شيخ طوسي در فهرست[۲۴] و نجاشي[۲۵] نام او را در طريق روايت بيش از چهل اصل و کتاب ذکر کرده‌اند. بيشتر موارد مذکور برگرفته از فهرست ابن بطه قمي است و او نيز غالباً به واسطة احمد بن محمّد بن عيسي اشعري از ابن محبوب روايت کرده است.[۲۶]

اساتيد و مشايخ

طبق بررسي آيت الله خوئي[۲۷] او علاوه بر چند حديث که بدون واسطه از امام کاظم و امام رضا(عليهما السّلام) روايت کرده، از يکصد و هشتاد و هشت راوي حديث شنيده است که شصت تن از آنان از اصحاب امام صادق(عليه السّلام) بوده‌اند.[۲۸] بيشترين روايات او از علي بن رئاب، ابوايّوب ابراهيم بن زياد خزّاز و عبدالله بن سنان (هر سه از اصحاب امام صادق(عليه السّلام)) و هشام بن سالم و علاء بن رزين (از اصحاب امام صادق و امام کاظم(عليهما السّلام)) بوده است.[۲۹] وي همچنين از هشت تن از اصحاب اجماع روايت کرده است.[۳۰]

شاگردان و راويان

تعداد کساني که از حسن بن محبوب روايت کرده‌اند، فراوان است.[۳۱] بيشترين احاديث او را به ترتيب، اشخاص ذيل روايت کرده‌اند: احمد بن محمّد بن عيسي اشعري قمي، سهل بن زياد آدمي، ابراهيم بن هاشم قمي، عبدالعظيم حسني، احمد بن محمّد بن خالد برقي، فضل بن شاذان نيشابوري.[۳۲]

آثار

حسن بن محبوب را از مؤلّفان بزرگ مصنّفات روايي شمرده‌اند.[۳۳] شيخ طوسي در فهرست،[۳۴] وي را داراي کتاب‌هاي بسيار دانسته و از اين کتاب‌هاي او نام برده است: المشيخة، الحدود، الديات، الفرائض،[۳۵] النکاح، الطلاق، النوادر، العتق و المراح،[۳۶] ابن نديم،[۳۷] نيز برخي از اين آثار را نام برده و التفسير را نيز بدان‌ها افزوده است. ابن شهر آشوب[۳۸] علاوه بر اينها، از معرفة رواة الأخبار نيز ياد کرده است.

بررسي کتاب مهدوي ابن محجوب

معروف‌ترين کتاب ابن محبوب المشيخه است که در زمان حضور امامان در اصول شيعه، مشهورتر از کتاب مُزني[۳۹] و امثال آن دانسته شده است.[۴۰] این کتاب از کهن‌ترين آثار در فقه و رجال در نزد شيعه محسوب مي‌شود. اين کتاب که شرح مشايخ حديثي و روايات آنان بوده است، از قديمي‌ترين آثار در علم فقه و رجال در ميان شيعه محسوب مي‌شود.[۴۱] المشيخة را داوود بن کوره قمي، از مشايخ حديثي کليني، طبق موضوعات فقهي[۴۲] تبويب کرده و احمد بن حسين بن عبدالملک، از راويان معتمد، آن را براساس نام راويان تنظيم نموده است.[۴۳] همچنين شهيد ثاني منتخبي از آن را در قالب حدود هزار حديث فراهم آورده[۴۴] که گوياي گستردگي و اهمّيت کتاب است.

نقش حسن بن محبوب در احياي روايات مهدوي

نتايج جست‌وجو در منابع حديثي متقدّم، حاکي از آن است که در ميان روايات حسن بن محبوب، يکصد گزارش حديثي به آموزة مهدويت مربوط است که با حذف احاديث تکراري، تعداد آن به پنجاه و سه روايت مي‌رسد. پراکندگي احاديث ابن محبوب در منابع حديثي متقدّم به قرار ذيل است:

  1. کمال الدّين و تمام النّعمة: بيست و هشت حديث،
  2. عيون اخبار الرّضا(عليه السّلام): يک حديث،
  3. الغيبة طوسي: دوازده حديث،
  4. الکافي: بيست و شش حديث،
  5. الغيبة نعماني: سي و سه حديث.

گونه‌شناسي موضوعي روايات

بر اساس بررسي کنش‌هاي گفتاري موجود در احاديث ابن محبوب، قابل ذکر است که پنج موضوع در اين احاديث بيشترين کنش زباني را به خود اختصاص داده‌اند: شصت درصد سخنان او در موضوع مهدي‌شناسي الست، هجده درصد در خصوص تبارشناسي، ده درصد در موضوع غيبت و بيست و شش درصد دربارة قيام موعود.

1. گفتمان تبارشناسي حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در احاديث ابن محبوب

بر پاية گزارش‌هاي حديثي موجود و شواهد متعدّد تاريخي، يکي از مباحث مهم در موضوع مهدويت که محل تضارب آرا گرديد، تبارشناسي و نسب‌شناسي آن حضرت بود. پيدايش چنين اختلافاتي موجب شد، دربارة تبار و نسب آن حضرت چندين گفتمان در بستر فکري و اعتقادي جامعة مسلمان مطرح گردد: بر اساس روايات ابن محبوب، حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) از خاندان اهل بيت پيامبر(صلّ الله عليه و آله) و از نسل امام حسين(عليه السّلام) معرفي شده‌اند.[۴۵] اين روايات در دو مولّفة ذيل مي‌توان بررسي و تحليل کرد.

ستیز با پندارة عبّاسي بودن تبار مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشّريف)

ابن محبوب در ستيز با پنداره عبّاسي بودن تبار مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، رواياتي را گزارش کرده است که در سه بخش قابل رهگيري است: در بخش نخست بر اين مطلب تاکيد شده است که رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) مهدي موعود را از تبار و ذرّية خويش معرفي کرده است.[۴۶] روايات اين بخش به روشني با احاديثي در تعارض است که در آنها پيامبر اکرم(صلّ الله عليه و آله) خطاب به عبّاس، عموي خويش فرمودند: مهدي از نسل و صلب تو خواهد بود. بخش دوم روايات ابن محبوب حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) را به عنوان قائم از خاندان پيامبر(صلّ الله عليه و آله) و اهل بيت مطهّر ايشان(عليهم السّلام) معرفي می‌کند.[۴۷] ابن محبوب در بخش سوم روايات خويش، گزاره‌هايي از حديث را بازتاب می‌دهد که بر اين نکته دلالت دارند که زمان آمدن و ظهور حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و برپايي دولت حق، پس از بروز رخنه و اختلاف در ميان حکّام بني‌عبّاس و زوال حکومت آنان است.[۴۸] در اين بخش از روايات، گرچه به صورت مستقيم به تبارشناسي حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) پرداخته نشده است، امّا با تحليلي که از اين روايات ارائه خواهیم کرد، چنين به دست مي‌آيد که مفاد اين روايات نيز به صورت التزامي انتساب تبار و نسب حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) به خاندان بني‌عبّاس را مردود مي کند. استدلال و تحليل مذکور بدين قرار است:

  1. آمدن منجي، برپايي دولت حق و استقرار حکومت و فرمانروايي حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و اهل بيت(عليهم السّلام)، به بروز اختلاف، سست شدن ارکان حکومت بني‌عبّاس و فروپاشي آنان مشروط است.
  2. اگر مهدي موعود(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) از تبار و خاندان بني‌عبّاس باشد، لازمة ظهور و برپايي حکومت جهاني او بقا و استمرار حکومت بني‌عبّاس خواهد بود، نه برچيده شدن حکومت آنان.

در نتيجه انتساب نسب و تبار حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) به بني‌عبّاس نادرست و ناروا خواهد بود.

حسنی بودن تبار مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشّريف)

بخش ديگري از روايات ابن محبوب که فراواني آن به پنج حديث مي‌رسد؛ به رويارويي با رواياتي پرداخته‌اند که در صدد ترويج گفتمان حسني بودن تبار و نسب مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) است. روايات ابن محبوب بر نکات ذيل دلالت دارند‌:

  1. مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) از نسل امام حسين(عليه السّلام) و فرزندان ايشان است.[۴۹]
  2. مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) از ذرّيه و فرزندان امام صادق(عليه السّلام) است.[۵۰]
  3. مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) به عنوان دوازدهمين پيشواي امّت، از ذرّيه و فرزندان امام کاظم(عليه السّلام) است.[۵۱]
  4. مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) از نسل امام رضا(عليه السّلام) و امام جواد(عليه السّلام) است.[۵۲]

2. گفتمان مهدي‌شناسي

دومين موضوع دربارة حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) که در معرض تعارض در زمانة حيات ابن محبوب و پيش از آن بوده، به انديشه‌ی مهدي‌شناسي مربوط است. دربارة اين موضوع دو گفتمان با عنوان مهدويت نوعي و مهدويت شخصي[۵۳] در بافت فکري و اعتقادي جامعه مسلمان در قرن دوم و سوم هجري قمري پديد آمد که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد:

گفتمان مهدويت نوعي؛ در اين گفتمان، وجود فردي خاص با نام مهدي موعود پذيرفته نشده و مهدي فردي است، ناشناخته که از پيش معّين نشده است؛[۵۴] از جمله باورمندان به گفتمان مهدويت نوعي در قرن دوم هجري قمري، پيروان مکتب زيديه هستند. زيديه از تعيين شخص مهدي خودداري کرده، به تولّد ايشان در گذشته اعتقاد ندارند. از ديدگاه زيديه، امام منتظر از فرزندان فاطمه(سلام الله عليها) است که در آخرالزّمان به دنيا می‌آید و قيام خواهد کرد و وظيفة همگان است از هر سيّدي که به خود دعوت کند، پيروي کنند؛ زيرا چه بسا او همان مهدي موعود باشد.[۵۵] همچنين از ظاهر روايات متعددي که در منابع روايي اهل سنّت گزارش شده است، چنين به دست مي‌آيد که اين احاديث به گونه‌اي دالّ بر مهدويت نوعي دارند و مفاد آنها اين نگره را بازتاب مي‌دهد که مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) مردي است از خاندان رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) که در آخرالزّمان خواهد آمد. در اين روايات پاره‌اي اوصاف براي مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) بيان گرديده؛ امّا از تعيين شخص او سخني به ميان نيامده است. همين مسئله موجب گرديده تا در قرون بعدي، گسترة وسيعي از انديشمندان اهل سنّت به مهدويت نوعي قائل شوند.[۵۶]

گفتمان مهدويت شخصي؛ مهدويت شخصي، گونه‌اي از گفتمان مهدويت است که در آن فردي مشخص، به عنوان مصداق شخصي که خصوصيات و ويژگي‌هايش به عنوان مهدي موعود در روايات بيان شده و مژده آمدنش داده شده است؛ قلمداد می‌گردد.[۵۷] بيشترين گفت‌وگوها در سده‌هاي نخستين در اين‌باره بوده و بيشتر فرقه‌ها و مذاهب اسلامي به ويژه شاخه‌هاي انحرافي درون شيعي، از جمله طرفداران اين گفتمان بودند که از مهم‌ترين آنها مي‌توان به موارد ذيل اشاره کرد:

گفتمان لا مهدي الّا عيسي؛ نخستين گفتمان مهدويت شخصي را مي‌توان با عنوان گفتمان يکسان‌انگاري منجي و موعود با حضرت مسيح نام‌گذاري کرد. قائلان به اين موضوع که گسترة کوچکي از اهل سنّت را شامل می‌شدند، بر اين باور بودند که مهدي موعود(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) همان عيسي بن مريم(عليه السّلام) بوده که مژدة ظهور و آمدنش داده شده است. ردّ پاي چنين اعتقادي را در برخي گزارش‌هاي حديثي موجود در تراث روايي اهل سنّت، از محدّثاني همچون شافعي (متوفّاي 204ه‍ .ق.) و نعيم بن حماد مي‌توان يافت.[۵۸] گرچه شواهد متعدّدي بر وضع و جعل چنين احاديثي توسّط برخي راويان موجود در سلسله اسناد اين روايات وجود دارد.[۵۹] آنچه در اين ميان برای ما حائز اهمّيت است بازتاب چنين رواياتي در زمان حيات ابن محبوب است که موجب پيدايش گفتمان مذکور گردیده است.

گفتمان مهدي‌انگاري محمّد بن حنفيه؛ يکي از فرقه‌هاي درون شيعي که در جبهة گفتمان مهدويت شخصي فعّال بوده و در صدد انطباق اوصاف حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) بر مصداق آن برآمده؛ فرقة کيسانيه است. به زعم تاريخ‌پژوهان در جامعة کيسانيان نخستين بار عنوان مهدي بر محمّد بن حنفيه انطباق داده شد. در برخي منابع تاريخي کهن نيز راواياتي وجود دارند که در آنها سخن از مهدي‌انگاري محمّد بن حنفيه از سوي ديگران به ميان آمده است.[۶۰] گرچه پيدايش اين فرقه در نيمة دوم سدة نخست به وقوع پيوسته، شواهد و قرائن تاريخي حاکي از آن است که اين فرقه تا اواسط قرن سوم هجري قمري در عراق، بالأخص کوفه و نواحي آن حضور داشته و فعّال بودند. امّا با گذر زمان رفته رفته منقرض شدند.[۶۱]

گفتمان مهدويت امام صادق(عليه السّلام)؛ پس از شهادت پيشواي ششم شعيان، امام صادق(عليه السّلام) در سال 148ه‍ .ق.، در تعيين امام بعد از ايشان ميان شيعيان اختلافاتي رخ داد. اين ايّام با آغاز حيات ابن محبوب (سال 149ه‍ .ق.) مقارن بود. پيدايش اختلاف در تعيين جانشين امام صادق(عليه السّلام)، شکل‌گيري چندين فرقه را موجب گرديد. يکي از اين فرقه‌ها که به ناووسيه مشهور گرديد، امام صادق(عليه السّلام) را امام زنده و غايب از انظار مي‌دانستند و ايشان را مهدي منتظر(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) مي‌شمردند. آنان در اين زمينه روايت کرده‌اند که امام(عليه السّلام) فرموده‌اند: «اگر کسي آمد به شما خبر داد که من جعفر صادق را غسل دادم و کفن کردم، او را تصديق نکنيد. زيرا فانا صاحبکم صاحب السّيف...»[۶۲]

گفتمان مهدويت اسماعيل و فرزندش؛ ديدگاه مکتب اسماعيليه دربارة مهدي موعود(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در قالب دو نظريه در جامعة آن دوران طرح گرديد. عدّه‌اي اسماعيل، فرزند امام صادق(عليه السّلام) را موعود خود مي‌دانستند و گروهي به مهدي بودن محمّد بن اسماعيل بن جعفر اعتقاد داشتند. دستة اوّل مرگ اسماعيل را انکار کردند و او را زنده و مهدي موعود خواندند؛ دستة دوم از اسماعيليان به مهدي بودن محمّد بن اسماعيل بن جعفر قائل شدند. آنان مرگ محمّد بن اسماعيل را انکار کردند؛ مبتني بر اين باور که وي هنوز زنده است و در انتظار ظهورش، به عنوان قائم و مهدي بايد بود.[۶۳]

گفتمان مهدويت امام کاظم(عليه السّلام)؛ پس از شهادت امام کاظم. در سال 183ه‍ .ق. و هم‌زمان با دوران حيات ابن محبوب، چندين گفتمان انحرافي دربارة تطبيق عنوان مهدي موعود(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) بر مصداق خارجي پديد آمد. گروهي به مهدويت و زنده بودن امام موسي کاظم(عليه السّلام) قائل شدند و در تأييد ادّعاي خويش به حديثي برساخته و منسوب به امام صادق(عليه السّلام) استناد کردند؛[۶۴] دسته‌اي ديگر به مهدويت و مرگ امام کاظم(عليه السّلام) قائل شدند و معتقد بودند که آن حضرت پس از مرگ خود، قيام مي‌کند. آنان مي‌گفتند که پيشواي هفتم شيعيان، مهدي موعود است و از دنيا رفته و همچون حضرت عيسي(عليه السّلام) است؛ با اين تفاوت که عيسي بن مريم(عليه السّلام) باز نگشت؛ امّا او زماني بازگشته و قيام می‌کند. تعداد ديگري از شيعيان، شهادت امام کاظم(عليه السّلام) را انکار کردند و به وقوف و درنگ دربارة ايشان قائل شدند. آنان بر اين باور بودند که خداوند ايشان را نزد خود به آسمان برده و در زمان قيامش او را باز مي‌گرداند. اين گروه که واقفيه يا ممطوره ناميده شدند، همچون ديگر فرقه‌هاي انحرافي به مهدويت امام قائل شده و پس از ايشان چشم به راه امامي نبودند.[۶۵]

گفتمان حديثي ابن محبوب (گفتمان اماميه)؛ مهدي پيشواي دوازدهم شيعيان و همنام رسول خدا است. بررسي گزاره‌هاي حديثي نقل شده توسّط ابن محبوب، حکايت از آن دارد که اين احاديث حاوي شصت روايت دربارة آموزة مهدي‌شناسي و معرّفي شخص آن حضرت است. روايات مذکور، گوياي آن است که بازتاب احاديث وي در رويارويي با گفتمان مهدويت نوعي و گفتمان‌هاي انحرافي مهدويت شخصي صورت پذيرفته است. اين احاديث را مي‌توان در قالب دو مؤلّفة گفتماني ذيل مورد بررسي و تحليل قرار داد:

الف) تعيين و معرّفي شخص حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف): بخش نخست احاديث ابن محبوب، در صدد معرفی دقيق حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و تبيين نام و نشان آن حضرت است. در اين احاديث ابن محبوب به بازتاب گزاره‌هاي احاديثي پرداخته که در آنها امامان معصوم(عليهم السّلام) اطّلاعات دقيقي را دربارة حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و تعيين ايشان ارائه فرموده‌اند‌. در نخستين گزارش، ابن محبوب نقل مي‌کند که از امام صادق(عليه السّلام) سؤال شد:

«آيا حضرت قائم متولّد شده است؟ امام در پاسخ فرمودند: خير و اگر من او را درک مي‌کردم، همة عمر به خدمتش مي‌پرداختم.»[۶۶]

بر اساس روايت مذکور، دست کم سه گفتمان انحرافي مهدويت شخصي باطل مي‌شود؛ چرا که اوّلين گفتمان به مهدي‌انگاري محمّد بن حنفيه مربوط بود که پيش از ولادت امام صادق(عليه السّلام) و قبل صدور حديث ايجاد شده بود. از اين‌رو با نفي تولّد حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در حديث، گفتمان مذکور به روشني باطل تلقّي می‌گردد. دومين گفتمان انحرافي مهدويت شخصي به مهدي‌انگاري امام صادق(عليه السّلام) مربوط بود. اين گفتمان نيز با توجّه به مفادّ حديث مردود است؛ چرا که اگر خود امام صادق(عليه السّلام) مهدي موعود بودند، قطعاً در پاسخ به سؤال راوي که آيا قائم متولّد شده است، پاسخ مثبت می‌دادند. سومين گفتمان به مهدويت اسماعيل، فرزند بزرگ امام صادق(عليه السّلام) مربوط بود. نيز با توجّه به مفاد اين حديث، نفي می‌گردد؛ چرا که بر پاية شواهد موجود، زمان صدور اين حديث پس از ولادت اسماعيل (اوايل قرن دوم هجري قمري) بوده و طبيعتاً سخن امام صادق(عليه السّلام) با گفتمان مذکور در تعارض است. زيرا امام صادق(عليه السّلام) به او خدمت نکرد.[۶۷] در خصوص نفي گفتمان‌هاي انحرافي مهدي‌نگاري محمّد، فرزند اسماعيل و امام هفتم(عليه السّلام)، اگر بپذيريم که زمان صدور حديث ايشان متولّد شده بودند، مي‌توان گفت که از اين حديث نفي دو گفتمان مذکور قابل برداشت است و اگر پيش از ولادت آن حضرت صادر گرديده باشد، نسبت به آن دو گفتمان ساکت است. در دومين گزارش ابن محبوب حضرت مهدي به عنوان «تَکمِلَة إثنَي عَشَر اماما مَهدِيَّا» معرّفي گرديده است.[۶۸] اين وصف علاوه بر اينکه پيشوايان الهي را به دوازده امام منحصر دانسته، مهدي موعود را به عنوان آخرين ايشان و تکملة امامان دوازده‌گانه(عليهم السّلام) معرّفي کرده است. در نتيجه مي‌توان چنين گفت که روايت مذکور علاوه بر نفي سه گفتمان مهدي‌انگاري محمّد بن حنفيه امام صادق(عليه السّلام) و فرزندشان اسماعيل، گفتمان مهدويت محمّد بن اسماعيل و امام کاظم(عليه السّلام) را مردود دانسته و گفتمان مهدويت امام دوازدهم شيعيان را تبيين می‌کند. در سومين روايت که ابن محبوب آن را از امام رضا(عليه السّلام) گزارش کرده است؛

حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در قالب اوصاف «الشّيعةُ الثّالثُ من وَلَدي»، «سَمّيُ جَدّي»، «شَبيهي و شَبيهُ عيسَي بنِ عُمران»، «عَليه جُيُوب النّور تتوَقَّدُ بشُعاع ضياء القدس» معرّفي و وصف شده است.[۶۹]

چنين رواياتي با صراحت شخص آن حضرت را تعيين و در احاديث حسن بن محبوب اوصاف ايشان را تبيين کرده است و گفتمان مهدويت شخصي اماميه را بازتاب داده است و ديگر گفتمان‌هاي برساخته را نفي می‌کند‌. در چهارمين گزارش، ابن محبوب حديثي را از رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) گزارش مي‌کند؛ مبني بر اينکه ايشان حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) را هم‌نام و هم‌کنية خويش عنوان کرده است.[۷۰] از مفادّ اين حديث نيز نفي گفتمان مهدويت امام صادق(عليه السّلام)، اسماعيل فرزند ايشان و مهدويت امام کاظم(عليه السّلام) قابل برداشت است؛ چرا که اين دو امام بزرگوار و اسماعيل، فرزند امام ششم، هم‌نام پيامبر(صلّ الله عليه و آله) نيستند. با توجّه به چهار گزارشي که در اين بخش از ابن محبوب عنوان شد، چنين به دست مي‌آيد که اين راوي به خوبي گفتمان‌هاي رايج زمان خويش را رصد می‌کرده و در رويارويي با آنها به بازتاب احاديث اهل بيت(عليهم السّلام) پرداخته است. شايان ذکر است که لازمة بازتاب تمام احاديث ابن محبوب در اين بخش و بخش پيشين، نفي گفتمان لامهدي الّا عيسي نيز هست؛ چرا که اين احاديث به تعيين و وصف حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و تبارشناسي آن پرداخته و آن حضرت از نسل و تبار پيامبر و ديگر امامان شيعه و به عنوان دوازدهمين امام امّت معرّفي گرديده است.

ب) تبيين وقايع و رخدادهاي پيش از ظهور، هنگام ظهور و پس از آن: بخش دوم احاديث ابن محبوب که حاوي پنجاه و شش روايت است، در صدد ترسيم فضاي جامعه، هنگام ظهور، تبيين نشانه‌ها و علايم ظهور حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، وقايع و رخدادهاي پيش از ظهور و پس از آن است. اين احاديث را از دو جنبه و بُعد مي‌توان مورد تحليل و گفتمان‌کاوي قرار داد: جنبة نخست آن به نيازمندي جامعة شيعي و پيروان مکتب اهل بيت(عليهم السّلام) به آگاهي و اطّلاع از چنين آموزه‌هايي ناظر است؛ چراکه از صدر اسلام، گفتمان مهدويت و مهدي‌شناسي توسّط رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) و ديگر ائمّه(عليهم السّلام) در بستر فکري جامعة مسلمان تاسيس و نهادينه شد؛ امّا رفته‌رفته توسّط فرقه‌ها و مذاهب انحرافي مصادره شد و تعداد بسياري از آنان، مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) را از پيشوايان و رهبران خود دانستند. رخداد چنين شکاف‌ها و اختلافاتي موجب گرديد، رفته‌رفته جامعة مسلمان، با نوعي تحيّر و سرگرداني در شناخت منجي و موعود(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) مواجه شود و اين تحيّر و سرگرداني در دوران حيات ابن محبوب به اوج خود رسيد. از اين‌رو، به نظر مي‌رسد ابن محبوب که يکي از استوانه‌هاي علمي مکتب اماميه در زمان خويش بوده است، مي‌بايست در زمينة ابهام‌زدايي و آگاهي‌بخشي به جامعة شيعي به بازنشر احاديثي از اهل بيت(عليهم السّلام) اهتمام می‌ورزيد تا شيعيان از اين تحيّر و سرگرداني نجات يابند و آموزه‌هاي صحيح مکتب اماميه در بستر فکري و اعتقادي شيعيان زمانة خود و پس از آن تزريق شود. لذا نخستين جنبة کنشگري گفتماني ابن محبوب را مي‌توان در جهت نيازمندي شيعيان به شناخت ديدگاه مکتب اهل بيت(عليهم السّلام) نسبت به آموزة مهدويت و رخدادهای دوران ظهور منجي و پس از آن دانست. جنبة دوم تحليل انعکاس احاديث مذکور توسّط ابن محبوب را مي‌توان به رويارويي وي با آواي متعارض زمانة خويش ناظر دانست که در صدد تبيين نادرست و نابه‌جايي از گفتمان مهدي‌شناسي بوده و کنش‌گران آنها به نشر احاديث سقيم و جعلي می‌پرداختند.

3. گفتمان غيبت

مسئلة غيبت منجي در بازة زماني قرن دوم و سوم هجري قمري در بين اکثر فرقه‌هاي اسلامي که به آموزة مهدويت توجّه داشتند، به گونه‌های مختلفی مطرح بود. در بررسي روند تاريخي غيبت‌پنداري ميان مسلمانان، سه گفتمان در مورد اين مسئله قابل مشاهده و رهگيري است:

الف) گفتمان غيبت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) پيش از تولّد‌ در اين نوع غيبت طرفداران، انديشة مهدويت چنين باور دارند که نه شخصي به عنوان مهدي متولّد شده و نه قيام کرده است. بلکه غيبت به دليل عدم تولّد موعود آخر‌الزّماني محقّق شده و تا زمان ظهور او که با تولّد منجي همراه است، ادامه خواهد يافت. اين ديدگاه در ميان اهل سنّت، طرفدار دارد.[۷۱]

ب) گفتمان غيبت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) پس از تولّد قائلان به غيبت امام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) پس از تولّد، در صدد ترويج انديشة تحقّق غيبت پس از تولّد منجي و موعود بوده و بر همين اساس خود در دو جبهة گفتماني ذيل فعّاليت کردند.

  1. گفتمان غيبت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) پيش از قيام: انديشة غيبت در اين گفتمان، به زماني مربوط است که معتقدان به آن، براساس احاديث و گزارش‌هاي فرقه‌اي به اين باور فکري و اعتقادي رسيده‌اند که مهدي موعود پس از غيبتي طولانی ظهور خواهد کرد. از اين رو، اين نوع غيبت همزمان با تولّد يا مدّتي پس از آن محقّق می‌گردد. اين‌گونه از انديشة غيبت، يکي از انديشه‌هاي شيعه‌بنيان و مختصّ شيعيان اثناعشري است.[۷۲]
  2. گفتمان غيبت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) پس از قيام: انديشة غيبت در اين بخش، به زماني ناظر است که فرد يا افرادي بدون آنکه ادّعاي مهدويت داشته باشند، قيام کرده و پس از قيام، طرفداران و پيروان آنها به غيبت رهبران خود قائل شده‌اند؛ يعني در خصوص اين دسته از افراد، در ابتدا هيچ‌گونه غيبت‌پنداري‌اي مطرح نبوده و اين آميزه تنها پس از شکست قيام یا کشته شدن رهبر يک جريان مطرح شده است. از جمله اين افراد مي‌توان به محمّد بن حنفيه، رهبر معنوي فرقة کيسانيه، زيد بن علي بن حسين، رهبر زيديان و نفس زکيّه، اسماعيل، فرزند امام صادق(عليه السّلام) و پسر او محمّد بن اسماعيل اشاره کرد.

همچنين ادّعاهاي فرقه‌هاي انحرافي پس از شهادت امام صادق(عليه السّلام) و امام کاظم(عليه السّلام)، همچون ناووسيه و واقفيه در مورد آن دو امام در همين عرصه پدیدار گشت.[۷۳]

ج) گفتمان حديثي ابن محبوب؛ گفتمان غيبت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) پيش از قيام کنش‌هاي زباني موجود در روايات حسن بن محبوب در زمينة آموزة غيبت که فراواني آنها به دَه مورد مي‌رسد؛ گفتمان اختصاصي و شيعه‌بنيان غيبت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) پيش از قيام را بازتاب مي‌دهند که در سه بخش قابل بررسي و تحليلند: بر پاية بخش نخست، وجود امام و حجّت الهي در هر دوره و زمان امري ضروري است و طرّاحي آفرينش الهي به گونه‌اي صورت پذيرفته که وجود امام و حجّت الهي براي بقاي هستي و حصول امر هدايت و رهبري مردم، لازم و اجتنابناپذير است.[۷۴] بر پاية بخش دوم، احاديث ابن محبوب، حجّت‌هاي الهي و امامان دوازده گانة معصوم، همگي از سوي خداوند متعال منصوب و توسّط رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) به مردم معرّفي گرديده که آخرين امام و پيشواي دوازدهم، از سلالة پاک رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) و از نسل امامان پيشين به عنوان موعود، منجي و مهدي امّت دانسته شده است.[۷۵] با ملاحظة اين دو بخش از احاديث ابن محبوب در کنار احاديث بخش سوم که به صورت مستقيم به مبحث غيبت پرداخته، چنين به دست مي‌آيد که پيشواي دوازدهم شيعيان، پس از تولّد و فرارسيدن دوران امامت و رهبري‌اش، داراي دو غيبت بوده و پس از به پايان رسيدن اين دوران و با تحقّق نشانه‌هاي مشخّص شده، ظهور و قيام می‌کند. مولّفه‌هاي گفتماني اين احاديث به قرار ذيل است:

الف. تبيين اصل وجود غيبت و چرايي آن: چهار حديث از احاديثي که ابن محبوب در بخش آموزة غيبت گزارش کرده، حاوي رواياتي هستند که به بازتاب انديشة قطعيت در تحقّق امر غيبت و تبيين چرايي آن پرداخته‌اند. اين چهار حديث، از يک‌سو از رخداد و تحقّق دوران غيبت برای قائم(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در آينده خبر داده و از سوي ديگر، به عامل و سبب رخداد چنين دوراني پرداخته‌اند. مفادّ روايات ابن محبوب در اين بخش بر نکات ذيل دلالت دارد:

  1. حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) همچون يوسف(عليه السّلام) داراي دوران غيبت است.[۷۶]
  2. براي مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) دوران غيبت و حيرتي خواهد بود تا آنجا که مردم از آئينشان گمراه مي‌شوند و آنگاه آن حضرت، مانند شهاب ثاقب پيش مي‌آيد و زمين را از عدل و داد پر می‌کند.[۷۷]
  3. مشاهدة حضرت در دوران غيبت و تشخيص ايشان برای عموم مردم ممکن نيست.[۷۸]
  4. رخداد غيبت در واقع يک راهبرد امنيتي و محافظتي در جهت حراست از جان حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و کشته نشدن ايشان است.[۷۹]

شايان ذکر است که در جهت همين راهبرد حراستي، ائمّه(عليهم السّلام) در احاديث متعدّدي، از عدم جواز تسمية حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در دوران پيش از تولّد آن حضرت سخن به ميان آورده و شيعيان را از ذکر نام حقيقي ايشان نهي کرده‌اند. ابن محبوب در زمينة بازتاب همين استراتژي و راهبرد امنيتي - محافظتي، به نقل دو حديث پرداخته است.[۸۰]

ب. انواع غيبت: بخش دوم احاديث ابن محبوب در زمينة آموزة غيبت موعود که شامل دو گزارة حديثي می‌گردد، در صدد بازتاب اين اعتقاد است که برای آن حضرت دو غيبت در آينده رخ خواهد داد: يکي کوتاه است و ديگري طولاني‌مدّت. در غيبت نخست، جز شيعيان خاصّ آن حضرت کسي از مکان ايشان اطّلاعي ندارد و در غيبت دوم تنها موالي خاصّ آن حضرت، از مکان ايشان خبر دارند.[۸۱] ابن محبوب با گزارش اين دو حديث، از کم و کيف غيبت حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) سخن به ميان آورده و چگونگي ارتباط شيعيان با ايشان را در دوران غيبت بيان کرده است. بازتاب اين دو حديث را نيز مي‌توان به عنوان روايتي ديگر از ابن محبوب در تبيين آموزة غيبت و تشريح ابعاد آن و بازتاب انديشه و گفتمان اختصاصي اماميه دانست.

ج. راهنمايي‌هاي لازم برای دوران غيبت: سه حديث از احاديث ابن محبوب در زمينة آموزة غيبت به بيان راهنمايي و ارشاداتي از امام صادق(عليه السّلام) به شيعيان برای دوران سخت و دشوار غيبت و تحيّر و سرگرداني آنان ناظر است. موضوع اساسي‌اي که در اين احاديث به بيان آن پرداخته شده است، تمسّک شيعيان به آنچه از پيش می‌دانسته و بردباري تا زمان روشن شدن حقيقت است.[۸۲] همچنين انتظار فرج و خواندن دعاي غريق از ديگر توصيه‌هاي پيشواي ششم شيعيان به رهروان خويش است.[۸۳] اين بخش از احاديث ابن محبوب بيشتر با نيازمندي پيروان مکتب اهل بيت(عليهم السّلام) در دوران غيبت متناظر است و گوياي دورانديشي اين مکتب نسبت به نسل‌هاي بعدي شعيان است.

4. موضوع قيام و قائم به سيف (رويارويي با موضوع قيام زيديه)

يکي ديگر از موضوعات برآمده از احاديث ابن محبوب را مي‌توان به موضوع قيام و قائم ناظر دانست. اعمال پرتکرار واژة قائم در وصف و نام‌بردن از حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) که فراواني آن در احاديث ابن محبوب به بيست و شش مورد می‌رسد، گوياي طرح موضوع قائم و قيام در بستر فکري و اعتقادي زمانة وي است. انتساب موضوع قيام به آن حضرت در قالب افعالي، همچون قام و يقوم که در پنج مورد قابل رديابي است نيز گواه ديگري بر طرح اعتقاد مذکور است. در کنار موارد ذکر شده در چهار گزارش از احاديث ابن محبوب نيز قيام حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) با شمشير بيان گرديده و وقوع قيام را توأم با سيف[۸۴] ذکر کرده است.[۸۵] از سوي ديگر برخي شواهد، تاريخي بر فعّال بودن اعتقاد مذکور در قرن دوم و زمان حيات ابن محبوب و پيش از آن دلالت دارند. انديشة قيام و مبارزة مسلّحانه عليه حکومت فاسد و ستمگر، يکي از پايه‌هاي مذهب زيديه و از جمله باورهای بنيادين اين گروه بود و يکي از شروط تحليل گفتمان مهدويت. در احاديث حسن بن محبوب صلاحيت امام نزد پيروان و رهبران فکري اين فرقه، دعوت علني امام به خويشتن و جهاد مسلّحانه و قيام با شمشير برای جنگ با ظالمان عنوان شده است.[۸۶] شواهد تاريخي ديگري نيز وجود دارند حاکي از آنکه شکل‌گيري باورها و انديشه‌هاي زيديه، در شهر کوفه صورت پذيرفته و مقارن یا هم‌زمان با حيات ابن محبوب، تعدادي از بزرگان اين مذهب در آن شهر حضور داشته و فعّاليت می‌کردند.[۸۷] همچنين اوج‌گيري جنبش‌هاي مسلّحانة گروه‌های مختلف در دوران حيات ابن محبوب و قيام آنان عليه دستگاه حاکم، گوياي اين بود که موضوع قيام و جهاد مسلّحانه در آن زمان، به صورت جدّي کنشگران و طرفداراني داشته و توسّط گروه‌ها و گرايش‌هاي مختلفي که گسترة قابل توجّهی از ايشان را زيديان تشکيل می‌دادند، در بافت فکري جامعه ترويج می‌گشت؛ خصوصاً آنکه خاستگاه تعداد قابل توجّهی از اين قيام‌ها و جنبش‌هاي مسلّحانه در قرن دوم هجري قمري، شهر کوفه و زيستگاه ابن محبوب بود.[۸۸] از اين‌رو پژواک احاديثي که حاوي کنش‌هاي پرتکرار زباني، همچون قيام، قائم و قيام بالسّيف است؛ توسّط ابن محبوب نشان دهندة آن است که وي از يک سو در صدد بازتاب و ترويج گفتماني است که انديشة قيام و جهاد مسلّحانه عليه ظلم و ستم را از مختصّات موعود و آخرين امام شيعيان می‌داند و از سوي ديگر، به نوعي در صدد اصلاح نگره‌ها و پندارهای نا صوابی است که در باب قيام امامان مطرح گشته بود و به عنوان ايدئولوژي مکتب زيديه در بافت فکري آن دوران ترويج می‌گشت. افزون بر مطالب پيشين، شايسته است اين نکته را متذکّر شويم که تقاضاي قيام از ائمّه(عليهم السّلام) توسّط شيعيان، به ويژه در قرن دوم هجري قمري، يکي ديگر از موضوعاتي است که گوياي رونق و اوج‌گيري گفتمان قيام در آن دوران و انتظار شيعيان برای ظهور منجي است. همچنين پرسش‌هاي مکرري که شيعيان درباره قائم بودن ائمّه(عليهم السّلام) طرح مي‌کردند، نشان می‌دهد که گرچه آنان از مشخّصات و ويژگي‌هاي امام قائم(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) شناختي کامل و تعريف دقيقي نداشتند؛ در انتظار فرارسيدن ظهور قائم(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) بوده و با موضوع انتظار قائم، به خوبي آشنا بودند. از پاسخ‌هایی که ائمّه(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) به شيعيان در مواجهه با اين مسئله مي‌دادند نيز به خوبي پيداست که ايشان نگرَة قيام را مختصّ مهدي موعود(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) دانسته و خود را به عنوان امام منتظر نمي‌دانستند. البتّه آنچه جاي تأمّل و دقّت بيشتری دارد، آن است که در برخي از نقل‌ها، ائمّه(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) خويشتن را به عنوان قائم معرّفي کرده‌اند. بازتاب اين مسئله در بين احاديث ابن محبوب نيز قابل مشاهده است؛ چنان‌که وي در حديثي که از جابر بن يزيد جعفي نقل کرده، چنين آمده است:

«از امام باقر(عليه السّلام) دربارة قائم(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) سؤال شد. حضرت دست خود را به امام صادق(عليه السّلام) زده و فرمودند: «به خدا سوگند که اين قائم آل محمّد است. عنبسه مي‌گويد: چون امام باقر(عليه السّلام) وفات کردند، خدمت امام صادق(عليه السّلام) رسيدم و اين خبر را به ايشان دادم. آن حضرت فرمودند: جابر راست گفته است. سپس فرمود: گويا شما نمي‌دانيد که هر امام بعد از امام پيشين قائم است!»[۸۹]

با اندکي بررسي احاديثي از اين قبيل، چنين به دست مي‌آيد که واژة قائم در لسان احاديث اهل بيت(عليهم السّلام) داراي گسترة مفهومي خاصّي بوده و بر دو مسئله دلالت دارد: نخست اينکه اين واژة داراي بار معنايي برپادارندة امر امامت و قيام کننده به امر امامت بوده و در مواردي که بر امامي غير از پيشواي دوازدهم شيعيان اطلاق مي‌شده است. پس همين معنا مراد بوده و بر مهدويت ايشان هيچ دلالتي نداشته است؛ مسئلة دوم اينکه در صورتي که اين واژه برای حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) به کار برده شود، علاوه بر اينکه بر معناي پيشين دلالت دارد، به مسئله قيام و جهاد مسلّحانة ايشان ناظر بوده و به موضوع مبارزة جهاني آن حضرت با ظلم و ستم در دوران ظهور اشاره دارد. از اين‌رو در برخي روايات به واژة السّيف نيز مقيّد گرديده است.[۹۰] ممکن است يکي از حکمت‌های اين‌گونه پاسخ‌ها که از يک‌سو قائم بودن هريک از ائمّه(عليهم السّلام) را تأیید و از سوي ديگر قائم موعود(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) را فرد ديگري معرّفي مي‌کنند، زنده نگهداشتن مسئلة انتظار فرج و اهمّيت آن در رشد جامعة شيعي بوده باشد تا شيعيان به سبب دوري عصر ظهور منجي، گرفتار يأس و رکود نشوند. البتّه نقش عوامل ديگر، مانند اوضاع دشوار سياسي برای امامان اهل بيت(عليهم السّلام) را نبايد نادیده گرفت که مانع از بيان و تبليغ آزادانة معارف شيعي مي‌شد.[۹۱]

وضعيت آثار

هيچيک از کتاب‌های حسن بن محبوب در دست نيست. با توجّه به طريق شيخ طوسي،[۹۲] به کتاب المشيخه و نيز نقل او از آن در کتاب‌های حديثي خويش،[۹۳] احتمالاً کتاب مذکور تا قرن پنجم موجود بوده و از طريق او به قطب راوندي،[۹۴] رسيده است. ابن ادريس حلّي در کتاب السرائر، بخش مستطرفات،[۹۵] گزيده‌اي از المشيخة را آورده است. منتخب شهيد ثاني از آن،[۹۶] شاهدي بر وجود اين کتاب تا قرن دهم هجري قمري است. طبق نقل بجستاني، سيّد بن طاووس نيز در کتاب التشريف بالمنن في التعريف بالفتن از اين کتاب روايت‌هايي را نقل کرده است.[۹۷] حسن بن محبوب کتاب المشيخة را يکصد سال قبل از غيبت کبرا نوشته و اخبار مربوط به غيبت امام مهدى(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) را در آن نقل کرده است.[۹۸]

وفات

حسن بن محبوب در اواخر سال 224ه‍ .ق. در هفتاد و پنج سالگي و به احتمال بيشتر در نود و پنج سالگي درگذشت؛ زيرا گرچه کشّي[۹۹] عمر او را به هنگام وفات هفتاد و پنج سال دانسته است، امّا به دليل روايات وي از درگذشتگانِ پيش از سال 149ه‍ .ق.، احتمال بسيار دارد که تصحيفي رخ داده و عبارت صحيح نود و پنج باشد.[۱۰۰]

پانویس

  1. الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، ص 122.
  2. رجال البرقي، احمد بن محمّد برقي، ص 122.
  3. لسان العرب، محمّد بن مكرم ابن منظور، ج 3، ص 194.
  4. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، ص 584.
  5. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، ص 585.
  6. الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، ص 122.
  7. از جمله الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، ص 122.
  8. رجال، حسن بن يوسف علّامه حلّي، ص 37؛ الوجيزة في الرّجال، محمّد باقر مجلسي، ص 59.
  9. رجال البرقي، احمد بن محمّد برقي، صص 118، 126؛ رجال الطّوسي، محمّد بن حسن طوسي، ص 347.
  10. الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، ص 276؛ رجال الطّوسي، محمّد بن حسن طوسي، ص 372.
  11. الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، ص 276.
  12. رجال نجاشي، احمد بن علي نجاشي، صص 438-439؛ رجال الطّوسي، محمّد بن حسن طوسي، ص 408.
  13. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، ص 584.
  14. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، ص 556.
  15. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، ص 556.
  16. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، ص 585؛ نيز اصحاب اجماع.
  17. تنقيح المقال في علم الرّجال، عبدالله بن محمّد مامقاني، ج 20، ص 360.
  18. تنقيح المقال في علم الرّجال، عبدالله بن محمّد مامقاني، ج 20، ص 360.
  19. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 5، صص 92، 332-374، ج 23، صص 19 و 237-284.
  20. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 5، ص 94، ج 23، ص 21.
  21. الغيبة، محمّد بن حسن طوسي، صص 35 و 68.
  22. تفصيل وسائل الي تحصيل مسائل الشريعة، محمّد بن حسن حرّ عاملي، ج 27، صص 107-108.
  23. اصول علم الرّجال، عبدالهادي فضلي، ص 31.
  24. الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، صص 159-160 و 164-165
  25. ر.ک: اسماء مصنفي الشّيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، صص 135، 140، 160، 357، 445
  26. اسماء مصنفي الشّيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، صص 20، 127.
  27. جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، محمّد بن علي اردبيلي غروي حائري، ج 1، صص 221-224.
  28. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 5، صص 92-93 و 333، ج 23، صص 19-21 و 237.
  29. الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، ص 122.
  30. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 5، صص 333-374، ج 23، صص 237-284.
  31. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 5، صص 92-94، ج 23، صص 19-21.
  32. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 5، ص 94، ج 23، ص 21.
  33. المعتبر في شرح المختصر، جعفر بن حسن حلّي، ج 1، ص 33.
  34. رجال السيّد بحرالعلوم المعروف بالفوائد الرّجالية، سيّد محمّدمهدي بحرالعلوم، ج 2، ص 86.
  35. الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، صص 122-123.
  36. الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، ص 276 که الفرائض و الحدود و الديات را نام يک کتاب دانسته است
  37. معالم العلماء، محمّد بن علي بن شهر آشوب مازندراني، ص 28، المُزاح يا المزاج.
  38. الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، ص 276.
  39. معالم العلماء، محمّد بن علي بن شهر آشوب مازندراني، ص 28.
  40. متوفّاي 246ه‍ .ق.، مؤلّف المختصر و از نامورترين فقيهان شافعي.
  41. اعلام الوري بأعلام الهدي، فضل بن حسن طبرسي، ج 2، ص 258؛ اصول علم الرّجال، عبدالهادي فضلي، ص 31.
  42. اسماء مصنفي الشّيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 158.
  43. اسماء مصنفي الشّيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 58؛ الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، ص 58.
  44. الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، ج 21، ص 69.
  45. شايان ذکر است که تعداد قابل توجّهي از محدّثان و انديشمندان اهل سنّت بر اين باورند که مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) از تبار رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) و امام حسين(عليه السّلام) است («نسب‌شناسي تحليلي امام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) از منظر فريقين»، مشرق موعود، شمارة 45/1، صص 192-193.)
  46. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 1، ص 287.
  47. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 2، صص 349، 350-352 و 399-400؛ کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، صص 641-642؛ الغيبة، محمّد بن حسن طوسي، صص 471-472 و الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، ص 237.
  48. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 15، صص 482، 483، 515؛ کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 652 و الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، ص 279.
  49. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 1، ص 328؛ الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، ص 282.
  50. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 338.
  51. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، صص 334-335.
  52. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 7.
  53. دو عنوان مذکور برگرفته از اين دو پژوهش است: «مهدويت و مذاهب اسلامي (مـشترکات و تفاوت‌ها)»، غلامحسين زينلي، انتظارموعود، بهار و تابستان 1384ه‍ .ق.، شـمارة 11 و 12؛ «درآمدي بر جوهرة چيستي و چرايي مهدويت در زيديه»، علي يزداني احـمدآبادي، صص 513-528.
  54. گفتمان مهدويت، لطف الله صافي گلپايگاني. خطّ امان در ولايت صاحب الزمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، محمّد امامي کاشاني؛ «درآمدي بر جوهرة چيستي و چرايي مهدويت در زيديه»، علي يزداني احـمدآبادي، ص 518.
  55. «درآمدي بر جوهرة چيستي و چرايي مهدويت در زيديه»، علي يزداني احـمدآبادي، ص 518 و آشنايي با فرق تشيّع، مهدي فرمانيان، ص 106.
  56. «مهدويت و مذاهب اسلامي (مـشترکات و تفاوت‌ها)»، غلامحسين زينلي.
  57. گفتمان مهدويت، لطف الله صافي گلپايگاني؛ خطّ امان در ولايت صاحب الزمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، محمّد امامي کاشاني؛ «درآمدي بر جوهرة چيستي و چرايي مهدويت در زيديه»، علي يزداني احـمدآبادي، صص 517-516.
  58. السنن، محمّد بن ماجه، ج2 ص1340؛ المستدرک علي الصحيحين، محمّد بن عبدالله حاکم نيشابوري، ج 4، ص 488؛ کتاب الفتن، نعيم بن حمّاد، ج 1، ص 374.
  59. در انتظار ققنوس، کاوشي در قلمرو موعود‌شناسي و مهدي‌باوري، ثامر هاشم حبيب عميدي، ص 216.
  60. الطبقات الکبري، محمّد بن سعد، ج 5، ص 70؛ سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 4، صص 124-123.
  61. الکيسانية في التاريخ و الأدب، وداد قاضي، صص 147-187؛ رجال الکشّي، محمّد بن عمر کشّي، صص 314-316؛ آشنايي با فرق تشيّع، مهدي فرمانيان، ص 38.
  62. فرق الشيعه، حسن بن موسي نوبختي، ص 100؛ بحوث في الملل و النحل، جعفر سبحاني، ج 7، ص 188.
  63. تاريخ و عقايد اسماعيليه، فرهاد دفتري، ص 162؛ آشنايي با فرق تشيّع، مهدي فرمانيان، ص 113؛ تاريخ فرق اسلامي، فرق شيعي و فرقه‌هاي منسوب به شيعه، حسين صابري، ص 110.
  64. فرق الشيعة، حسن بن موسي نوبختي، ص 118.
  65. فرق الشيعة، حسن بن موسي نوبختي، ص 119.
  66. الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، ص 245.
  67. الغلو و الفرق الغالية في الاسلام، عبدالله سلّوم سامرايي، ج 1، ص 288.
  68. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، صص 335-334.
  69. عيون أخبار الرضا(عليه السّلام)، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 7.
  70. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 1، ص 287.
  71. الصواعق المحرقة على أهل الرفض و الضلال و الزندقة، احمد بن محمّد بن حجر هيثمي، ج 2، ص 482.
  72. «درآمدي بر جوهرة چيستي و چرايي مهدويت در زيديه»، علي يزداني احـمدآبادي، صص 522-523.
  73. المقالات و الفرق، سعد بن عبدالله اشعري قمي، صص 148-150؛ «درآمدي بر جوهرة چيستي و چرايي مهدويت در زيديه»، علي يزداني احـمدآبادي، صص 521-522.
  74. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 1، صص 229-230؛ الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 1، ص 432 و ج 2، صص 155-157.
  75. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 2، صص 395، 402، 413-421 و ج 15، صص 275-289، 750 و کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 1، ص 269.
  76. الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، ص 163.
  77. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 1، ص 287.
  78. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 338.
  79. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 1، ص 481.
  80. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ص 338 و الکافي، محمّد بن يعقوب، ج 2، ص 137.
  81. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 2، ص 160 و الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، صص 172-173.
  82. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 2، ص 348.
  83. کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، صص 249-248.
  84. در اين‌باره ر.ک: «تحليلي بر احاديث کشتار در قيام امام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)»، علي راد، دانشنامة امام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) بر پاية قرآن، حديث و تاريخ، ج 9، صص 92-117.
  85. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 2، ص 349-350؛ ج 15، صص 516-515؛ عيون أخبار الرضا(عليه السّلام)، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، ج 1، ص 18؛ الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، ص 233.
  86. الملل و النحل، محمّد بن عبدالکريم شهرستاني، ج 1، ص 156؛ الزيدية نشأتها و معتقداتها، قاضي اسماعيل بن علي اکوع، ص 16.
  87. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 4، صص 361-364؛ ج 21، ص 77؛ «واکاوي مذهب و روايات حسن بن صالح در کتب اماميه»، محمّدکاظم رحمان ستايش و اعظم فرجامي، ص 58.
  88. تاريخ زيديه در قرن دوم و سوم هجري قمري، فضيلت شامي، صص 82، 153، 169-176.
  89. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 2، صص 60-61.
  90. الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، ج 1، ص 536.
  91. «شيعيان عصر حضور امامان و موضوع مهدويت»، سيّدعلي هاشمي، فصل‌نامة معرفت کلامي، صص 5-34.
  92. الفهرست، محمّد بن حسن طوسي، صص 122-123.
  93. ن.ک: تهذيب الاحکام، محمّد بن حسن طوسي، ج 1، ص 121، ج 6، ص 160؛ الاستبصار، محمّد بن حسن طوسي، ج 1، ص 106، ج 3، ص 6.
  94. الخرائج و الجرائح، سعيدبن هبة الله قطب راوندي، ج 1، ص 17.
  95. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، محمّد بن ادريس حلّي، ج 3، صص 589-600.
  96. امل الآمل، محمّد بن حسن حرّ عاملي، قسم 1، ص 87.
  97. فرهنگ کتب حديثي شيعه، سيّد محمود مدني بجستاني، ص 752.
  98. أعلام الورى، فضل بن حسن طبرسي، دارالکتل الاسلاميه، صص 443-444.
  99. اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، ص 584.
  100. قاموس الرّجال، قاضي محمّدتقي نورالله شوشتري، ج 3، ص 350.

منابع

  • آشنايي با فرق تشيّع، مهدي فرمانيان، قم، مرکز مديريت حوزة علمية قم، 1387ه‍ .ش.
  • الاختصاص، محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، قم، جامعة مدرّسين حوزة علمية قم، [بي‌تا].
  • اختيار معرفة الرّجال (تلخيص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّي)، محمّد بن حسن طوسي، مشهد، چاپ حسن مصطفوي، 1348ه‍ .ش.
  • الاستبصار، محمّد بن حسن طوسي، نجف، چاپ حسن موسوي خرسان، 1375-1376ه‍ .ق.؛ چاپ افست تهران، [بي‌نا]، 1363ه‍ .ش.
  • اسماء مصنفي الشّيعة المشتهر برجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، به کوشش سيّد موسي شبيري زنجاني، قم، جامعة مدرّسين، 1407ه‍ .ق.
  • اصول علم الرّجال، عبدالهادي فضلي، بيروت، [بي‌نا]، 1414ه‍ .ق.
  • اعلام الوري بأعلام الهدي، فضل بن حسن طبرسي، قم، [بي‌نا]، 1417ه‍ .ق.
  • اعلام الورى، فضل بن حسن طبرسي، تهران، دار الکتب الاسلامية، چاپ سوم، [بي‌تا].
  • امل الآمل، محمّد بن حسن حرّ عاملي، بغداد، چاپ احمد حسيني، 1965م.؛ چاپ افست قم، [بي‌نا]، 1362ه‍ .ش.
  • بحوث في الملل و النحل، جعفر سبحاني، قم، مؤسّسة النشر الاسلامي، [بي‌تا]؛ قم، مؤسّسة الامام الصادق(عليه السّلام)، [بي‌تا].
  • پايگاه اطّلاع‌رساني آيت الله ناصر مکارم شيرازي، به نشاني www.makarem.ir
  • تاريخ زيديه در قرن دوم و سوم هجري، فضيلت شامي، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1367ه‍ .ش.
  • تاريخ فرق اسلامي، فرق شيعي و فرقه‌هاي منسوب به شيعه، حسين صابري، تهران، سمت، 1383ه‍ .ش.
  • تاريخ فقه و فقها، ابوالقاسم گرجي، تهران، [بي‌نا]، 1375ه‍ .ش.‍
  • تاريخ و عقايد اسماعيليه، فرهاد دفتري، تهران، نشر فروزان، 1386ه‍ .ش.
  • «تحليلي بر احاديث کشتار در قيام امام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)»، علي راد، دانشنامة امام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) بر پاية قرآن، حديث و تاريخ، زير نظر محمّد محمّدي ري‌شهري، قم، مؤسّسة دارالحديث، 1393ه‍ .ش.
  • تفصيل وسائل الشّيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، محمّد بن حسن حرّ عاملي، قم، 1409-1412ه‍ .ق.
  • تنقيح المقال في علم الرّجال، عبدالله بن محمّد مامقاني، قم، چاپ محيي الدّين مامقاني، 1423ه‍ .ق.
  • تهذيب الاحکام، محمّد بن حسن طوسي، بيروت، چاپ حسن موسوي خرسان، 1401ه‍ .ق.
  • جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، محمّد بن علي اردبيلي غروي حائري، بيروت، [بي‌نا]، 1403ه‍ .ق.
  • «حسن بن محبوب»، مجتبي الهي خراساني، دانشنامة بزرگ اسلامي، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1367ه‍ .ش.
  • الخرائج و الجرائح، سعيدبن هبة الله قطب راوندي، قم، [بي‌نا]، 1409ه‍ .ق.
  • خطّ امان در ولايت صاحب الزمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، محمّد امامي کاشاني، تهران، دفـتر نـشر فرهنگ اسلامي، 1392ه‍ .ش.
  • «درآمدي بر جوهرة چيستي و چرايي مهدويت در زيديه»، علي يزداني احـمدآبادي، مشرق موعود، 1397ه‍ .ش.، شمارة 2/45.
  • در انتظار ققنوس، کاوشي در قلمرو موعودشناسي و مهدي‌باوري، ثامر هاشم حبيب عميدي، ترجمة مهدي عليزاده، قم، مؤسّسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1387ه‍ .ش.
  • دروس في فقه الامامية، عبدالهادي فضلي، بيروت، 1415ه‍ .ق.
  • الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، بيروت، چاپ علي‌نقي منزوي و احمد منزوي، 1403ه‍ .ق.
  • الرّجال، تقي داوود حلّي، چاپ محمّدصادق آل بحرالعلوم، نجف، 1392ه‍ .ق.، چاپ افست قم، [بي‌تا].
  • رجال، حسن بن يوسف علّامه حلّي، چاپ محمّدصادق بحرالعلوم، نجف، 1381ه‍ .ق.، چاپ افست قم، 1402ه‍ .ق.
  • رجال البرقي، احمد بن محمّد برقي، تهران، چاپ جواد قيّومي اصفهاني، 1419ه‍ .ق.
  • رجال السيّد بحرالعلوم المعروف بالفوائد الرّجالية، سيّد محمّدمهدي بحرالعلوم، تهران، چاپ محمّدصادق بحرالعلوم و حسين بحرالعلوم، 1363ه‍ .ش.
  • رجال الطّوسي، محمّد بن حسن طوسي، نجف، [بي‌نا]، 1380ه‍ .ق.؛ چاپ افست قم، [بي‌نا]، [بي‌تا].
  • رجال الکشّي، محمّد بن عمر کشّي، تحقيق مهدي رجايي، قم، مؤسّسة آل البيت‌(عليهم السّلام)، 1363ه‍ .ش.
  • الزيدية نشأتها و معتقداتها، قاضي اسماعيل بن علي اکوع، دمشق، دار الفکر، 1418ه‍ .ق.
  • السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، محمّد بن ادريس حلّي، قم، 1410-1411ه‍ .ق.
  • السنن، محمّد بن ماجه، تحقيق محمّدفؤاد عبدالباقي، قاهره، دار احياء الکتب العربية، [بي‌تا].
  • سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، 1405ه‍ .ق.
  • «شيعيان عصر حضور امامان و موضوع مهدويت»، سيّدعلي هاشمي، فصل‌نامة معرفت کلامي، سال اوّل، زمستان 1389ه‍ .ش.، شمارة 4.
  • الصواعق المحرقة على اهل الرفض و الضلال و الزندقة، احمد بن محمّد بن حجر هيثمي، بيروت، مؤسّسة الرسالة، 1997م.
  • الطبقات الکبري، محمّد بن سعد، تحقيق محمّد عبدالقادر عطا، بيروت، دار الکتب العلمية، 1410ه‍ .ق.
  • عيون اخبار الرضا(عليه السّلام)، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، تهران، نشر صدوق، 1372ه‍ .ش.
  • الغلو و الفرق الغالية في الاسلام، عبدالله سلّوم سامرايي، بغداد، [بي‌نا]، 1392ه‍ .ق.
  • الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، تصحيح علي اکبر غفّاري، تهران، نشر صدوق، 1397ه‍ .ق.
  • الغيبة، محمّد بن حسن طوسي، قم، چاپ عبادالله طهراني و علي احمد ناصح، 1411ه‍ .ق.
  • الغيبة، محمّد بن حسن طوسي، قم، مؤسّسة المعارف الاسلامية، 1411ه‍ .ق.
  • فرق الشيعة، حسن بن موسي نوبختي، بيروت، دار الأضواء، 1404ه‍ .ق.
  • فرهنگ کتب حديثي شيعه، سيّد محمود مدني بجستاني، تهران، اميرکبير، 1385ه‍ .ش.
  • الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، چاپ محمّدرضا تجدّد، تهران، 1350ه‍ .ش.
  • فهرست کتب الشّيعة و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسي، چاپ عبدالعزيز طباطبائي، قم، 1420ه‍ .ق.
  • قاموس الرّجال، قاضي محمّدتقي نورالله شوشتري، قم، 1410-1424ه‍ .ق.
  • الکافي، محمّد بن يعقوب کليني، قم، دارالحديث للطباعة و النّشر، 1429ه‍ .ق.
  • کتاب الفتن، نعيم بن حمّاد، قاهره، مکتبة التوحيد، 1412ه‍ .ق.
  • کمال الدّين و تمام النّعمة، محمّد بن علي بن بابويه صدوق، تهران، اسلاميه، 1395ه‍ .ق.
  • الکيسانية في التاريخ و الأدب، وداد قاضي، بيروت، دار الثقافة، [بي‌تا].
  • گفتمان مهدويت، لطف الله صافي گلپايگاني، قم، مسجد مقدّس جمکران، 1377ه‍ .ش.
  • لسان العرب، محمّد بن مكرم ابن منظور، بيروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ه‍ .ق.
  • مجمع الرّجال، عناية الله قهپاني، اصفهان، چاپ ضياءالدّين علّامه اصفهاني، 1384-1387ه‍ .ق.؛ چاپ افست قم، [بي‌نا]، [بي‌تا].
  • معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، قم، مرکز نشر آثار شيعه، 1410ه‍ .ق.
  • المستدرک علي الصحيحين، محمّد بن عبدالله حاکم نيشابوري، به کوشش مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، [بي‌نا]، 1411ه‍ .ق.
  • معالم العلماء، محمّد بن علي بن شهر آشوب مازندراني، تهران، چاپ عبّاس اقبال آشتياني، 1353ه‍ .ش.
  • المعتبر في شرح المختصر، جعفر بن حسن حلّي، قم، 1364ه‍ .ش.
  • معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، بيروت، [بي‌نا]، 1403ه‍ .ق.؛ چاپ افست قم، [بي‌نا]، [بي‌تا].
  • المقالات و الفرق، سعد بن عبدالله اشعري قمي، به کوشش محمّدجواد مشکور، تهران، مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، 1360ه‍ .ش.
  • الملل و النحل، محمّد بن عبدالکريم شهرستاني، قم، انتشارات الشريف الرضي، 1364ه‍ .ش.
  • منتهي المقال في احوال الرّجال، محمّد بن اسماعيل مازندراني حائري، قم، [بي‌نا]، 1416ه‍ .ق.
  • «مهدويت و مذاهب اسلامي (مـشترکات و تفاوت‌ها)»، غلامحسين زينلي، انتظار موعود، بهار و تابستان 1384ه‍ .ق.، شـمارة 11 و 12.
  • «نسب‌شناسي تحليلي امام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)»، مشرق موعود، [بي‌تا]، شمارة 1/45،
  • «واکاوي مذهب و روايات حسن بن صالح در کتب اماميه»، محمّدکاظم رحمان ستايش و اعظم فرجامي، مطالعات قرآن و حديث، پائيز و زمستان 1390ه‍ .ش.، شمارة 1.
  • الوجيزة في الرّجال، محمّد باقر مجلسي، چاپ محمّدکاظم رحمان ستايش، تهران، 1378ه‍ .ش.
  • Tradition and survival: a bibliographical survey of early Shiite literature, Hossein Modarressi Tabataba'i, vol.1, Oxford 2003.