سُلَیْم بن قِیْس هِلالی عامری کوفی

مشخصات فردی
نام کامل
سُلَيْم بن قِيْس هِلالي عامري کوفي
کنیه
اباصادق
قبیله
بنی‌هلال بن عامر
زادروز
دو سال قبل از هجرت
محل تولد
کوفه
مذهب
شیعه
فعالیت و جایگاه
جایگاه علمی
از اصحاب خاص چهار امام نخست شیعه، از قدیمی‌ترین علما و مورد وثوق
نقش دینی
راوی، ثبت‌کننده وقایع و از اعضای شرطة الخميس
اساتید شاخص
امام علی (ع)، امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، امام سجّاد (ع)؛ درک محضر امام باقر (ع)
آثار
آثار شاخص
کتاب سليم بن قيس هلالي (مشهور به اسرار آل محمد)
وفات
وفات
76 ه‍.ق. (و به گفته برخی 90 ه‍.ق.) در سن ۷۸ سالگی
محل وفات
نوبندجان فارس
مدفن
احتمالاً در همان شهر نوبندجان


عالم شيعه و صحابي چهار امام، مکنّي به اباصادق،[۱] متولّد دو سال قبل از هجرت و متوفّاي 76ه‍ .ق. (و به گفتة برخي 90ه‍ .ق.) است.

شرح حال

شناختي که ما از سليم بن قيس داريم، بسيار محدود است؛ زيرا مدارک و شواهد کافي در مورد وي وجود ندارد. هر آنچه از او در کتاب‌هاي تاريخي و منابع رجالي باقي مانده، برگرفته از خود کتاب سليم بن قيس و مقدّمه‌اي است که راويان آن بر اين اثر افزوده‌اند. کتاب به ما مي‌گويد که وي از طايفة بني‌هلال بن عامر است که گويند از فرزندان حضرت اسماعيل بن ابراهيم خليل الله(عليه السّلام) بوده و در نواحي حجاز سکنا داشته و بعدها به شام و عراق آمده‌اند.[۲] سليم دو سال پيش از هجرت در منطقة کوفه به دنيا آمد و در دوران خلافت عُمَر در عهد جواني به مدينه آمد. او در اين دوره از زندگي‌اش بيشتر به دنبال ثبت و ضبط ماجراي سقيفه و فدک و حوادث پيرامون آن بوده است.

بعد از قتل عثمان و زماني که اميرالمؤمنين(عليه السّلام) به خلافت مي‌رسد، سليم از از ياران آن حضرت و شاهد و ثبت‌کنندة مستقيم وقايع و جنگ‌ها و گفته‌هاي ايشان بود و آنگاه که حضرت به شهادت می‌رسند و امويان حکومت را به دست می‌گيرند، سليم در عين همراهي با امامان بعدي، از جمله شيعياني است که مورد غضب و تعقيب امويان قرار می‌گيرد. تعقيبي که سرانجام و در زمان امارت حجّاج بن يوسف ثقفي بر عراق، موجب هجرت سليم به شهري در فارس شد و در همان‌جا نيز درگذشت.[۳]

سليم در زمان حيات پيامبر(صلّ الله عليه و آله) و نيز بعد از آن حضرت در زمان حکومت ابوبکر در مدينه نبوده و در جريانات سقيفه و شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها) شخصاً حضور نداشته است.[۴] او در سنين نوجواني که در حدود پانزده سال داشته، در اوايل حکومت عمر و قبل از سال شانزدهم هجرت وارد مدينه شده است.

سليم از اصحاب خاصّ چهار امام نخست شيعه(عليهم السّلام) به شمار می‌رود که محضر امام باقر(عليه السّلام) را هم درک کرده است. او از قديمي‌ترين علماي شيعه و بزرگان اصحاب ائمّه(عليهم السّلام) و مورد وثوق آنان بوده و نزد ايشان از محبوبيت خاصّي برخوردار بوده است. در کتابي هم که به او منسوب می‌باشد (کتاب سليم بن قيس هلالي) از فضايل اهل بيت(عليهم السّلام) و حوادث پس از رحلت پيامبراکرم(صلّ الله عليه و آله) سخن گفته است.

بسياري از عالمان شيعه در مدح و ثناي او سخن گفته‌اند. با اين حال ديدگاه‌هاي متفاوتي نيز دربارة شخصيت سليم وجود دارد؛ به گونه‌اي که برخي از محقّقان وجود تاريخي چنين شخصيتي را انکار کرده‌اند.

سليم در سنّ بيست و پنج سالگي به سفر حج رفت و خطابة ابوذر را در کنار خانة خدا شنید و آن را نوشت. سپس به مدينه بازگشت و در مدينه بود تا زماني که ابوذر را در سال 34ه‍ ق. به ربذه تبعيد کردند. او براي عيادت ابوذر، به ربذه رفت و در آنجا، مطالبي از ابوذر پرسید و جواب‌هاي او را در کتابش ثبت کرد.

سليم در زمان عثمان

در سال 23ه‍ .ق.، عثمان به حکومت رسید. در اين زمان، سليم از اصحاب خاصّ اميرالمؤمنين علي(عليه السّلام) به شمار می‌رفت و پنهاني به برنامة خود در ثبت حديث و تاريخ ادامه می‌داد؛ در حالي که ممنوعيت‌هاي قبلي همچنان ادامه داشت و شدّت يافته بود. در زمان عثمان، سليم همچنان ارتباط قوي با ابوذر و مقداد داشت؛ در حالي که سال‌ها بين او و سلمان جدايي افتاده بود؛ چرا که از سال شانزده قمري سلمان به مدائن رفته و در آنجا از دنيا رفته بود.[۵]

سليم در زمان اميرالمؤمنين(عليه السّلام)

در سال 35ه‍ ق. که اميرالمؤمنين(عليه السّلام) خلافت را به دست گرفت، سليم همچنان که با قلم به ياري حق مشغول بود، جهاد خود را با شمشير تکميل نمود و شخصاً در ميدان‌هاي جنگ حضور يافت و در صف اوّل مبارزان، به عنوان شرطة الخميس[۶] که فدائيان اميرالمؤمنين(عليه السّلام) بودند، به جنگ و جهاد پرداخت و در همان حال، آنچه در ميدان‌هاي جنگ ديد، در کتابش ثبت نمود.[۷]

سليم در جنگ جمل

سليم بن قيس به همراه علي(عليه السّلام) از مدينه به بصره آمد و از اوّل تا آخر جنگ جمل به عنوان يکي از پنج هزار فدايي اميرالمؤمنين(عليه السّلام) [شرطة الخميس] در صف اوّل ميدان جنگ شمشير زد. او در کتابش تعداد افراد لشکر در جنگ جمل و خصوصيات افراد و کيفيت جنگ و آنچه بعد از آن در بصره اتّفاق افتاد و حتّي خطابة اميرالمؤمنين(عليه السّلام) بعد از جنگ را ثبت کرد.[۸]

سليم در جنگ صفّين

در اواسط سال 36ه‍ .ق، سليم به همراه اميرالمؤمنين(عليه السّلام) از بصره به کوفه آمد و از آنجا در طليعة لشکر آن حضرت عازم صفّين شد و تا سال 38ه‍ ق. که جنگ صفّين هفده ماه ادامه داشت، در جنگ حاضر بود. همچنین در جنگ يوم الهرير[۹] که شديدترين و آخرين روز جنگ صفّين بود و در يک شبانه روز بيش از هفتاد هزار نفر به قتل رسیدند، سليم شخصاً حضور داشت و در اين زمان، حدوداً چهل سال از عمر او می‌گذشت.

او در کتابش، مکاتبات علي(عليه السّلام) با معاويه را به دقّت ثبت کرد و خطابه‌هاي آن حضرت در جنگ را نوشت. سليم همچنین کيفيت جنگ هرير و داستان حکميت و بر نيزه نمودن قرآن‌ها را در کتابش ثبت کرد. در بازگشت از صفّين هم در قضية راهبي که مسلمان شد و کتاب‌هاي حضرت عيسي(عليه السّلام) را به اميرالمؤمنين(عليه السّلام) تحویل داد، حاضر بود و تمامي جريان را در کتابش نوشت.

او در اواخر سال 38ه‍ ق. به ملاقات امام سجّاد(عليه السّلام) که در سنّ شيرخوارگي در محضر امام علي(عليه السّلام) بودند، مشرّف شد. در همين ايّام به مدائن رفت و در آنجا با حذيفه ملاقات کرد.[۱۰]

سليم در جنگ نهروان تا شهادت اميرالمؤمنين(عليه السّلام)

سليم در جنگ نهروان شرکت داشت و مطالبي از آن واقعه را در کتابش ثبت کرد. پس از آن، سليم در کوفه به همراه اميرالمؤمنين(عليه السّلام) برای جنگ تازه‌اي با معاويه آماده می‌شد که در ماه رمضان همان سال، شهادت آن حضرت پیش آمد.

او که ازياران امير مؤمنان(عليه السّلام) بود، در سه روز آخر عمر آن حضرت، ملتزم حضور بود و وصيت نامة امام علي(عليه السّلام) را به نقل از آن حضرت نوشت.[۱۱]

سليم در زمان امام حسن مجتبي(عليه السّلام)

پس از شهادت امام علي(عليه السّلام)، سليم از اصحاب وفادار امام مجتبي(عليه السّلام) بود. هنگامي که معاويه برای صلح وارد کوفه شد، سليم حاضر بود و خطابة آن حضرت در مقابل معاويه را ثبت کرد.

در طول حکومت معاويه، سليم، فعّاليت علمي خود را ادامه داد و بدعت‌ها و جنايات معاويه و نيز اقدامات او در وضع و تحريف احاديث را به دقّت در کتابش ثبت کرد.[۱۲]

سليم در زمان امام حسين(عليه السّلام)

پس از شهادت امام حسن(عليه السّلام)، سليم از ملتزمان و خواصّ اصحاب حضرت سيّدالشّهداء(عليه السّلام) و سنّ او در اين هنگام، حدود پنجاه سال بود.

از سال 49ه‍ ق. که ابن زياد از طرف معاويه حاکم کوفه شد، سليم توانست با تقيّة کامل، خود را از شرّ او حفظ کند و حتّي با ايجاد ارتباط مخفيانه، نامة سرّي معاويه را استنساخ و آن را به عنوان يک سند تاريخي مهم ثبت کرد که احدي غير از سليم به آن دست نيافته است.

در سال 50ه‍ ق. که معاويه به بهانة حج به مدينه آمده بود، سليم هم از کوفه به مدينه آمد و گزارشي از سفر معاويه به مکّه و مدينه و اقدامات او عليه شيعه تهيّه کرد.

در سال 58ه‍ ق. (دو سال قبل از مرگ معاويه)، امام حسين(عليه السّلام) در منا، بيش از هفتصد نفر از صحابه و تابعان را جمع کرده و برای آنان خطابه‌اي عليه معاويه ايراد کردند. سليم در آن مجلس حضور داشت و فرمايشات حضرت را به‌طور کامل در کتابش نوشت. در اين ايّام، بيش از شصت سال از عمر سليم می‌گذشت.

در سال 61ه‍ ق. که شهادت امام حسين(عليه السّلام) اتّفاق افتاد، در صفحات تاريخ، مطلبي از احوال سليم ديده نمی‌شود. به احتمال قوي او هم از زندانيان ابن زياد بوده که نتوانسته است امام(عليه السّلام) را ياري کند.[۱۳]

سليم در زمان امام زين‌العابدين و امام باقر(عليهما السّلام)

پس از شهادت حضرت سيّدالشّهداء(عليه السّلام)، سليم از اصحاب امام سجّاد(عليه السّلام) گرديد و در حضور آن حضرت، محضر امام باقر(عليه السّلام) را هم که در سنين هفت سالگي يا بيشتر بود، درک کرد. در اين سال‌ها که در حجاز، جريان ابن زبير و در عراق، جريان مختار ادامه داشت، در کتاب سليم و تاريخچة زندگي او مطلبي ديده نمی‌شود؛ ولي ظاهراً او تا زمان حجّاج در کوفه بوده است.[۱۴]

سليم در زمان حجّاج

در سال 75ه‍ ق.، حجّاج بن يوسف ثقفي از طرف عبدالملک بن مروان حاکم عراق و وارد کوفه شد. از اوّلين کساني که حجّاج سراغشان را گرفت، سليم بن قيس بود؛ چرا که سابقة او با اميرالمؤمنين(عليه السّلام) روشن بود. به همین جهت با ورود حجّاج، سليم بن قيس از عراق فرار کرد و به سمت ايران آمد تا در سرزمين فارس، در نزديکي شيراز به شهري به نام نوبندجان رسید. سليم در اين تبعيد ناخواسته، هفتاد و هفت سالگي عمر خود را می‌گذراند.[۱۵]

ارتباط سليم با ابان بن ابي‌عيّاش در ايران

در شهر نوبندجان، سليم با جواني که چهارده سال از عمرش می‌گذشت و نامش ابان بود، ملاقات کرد؛ البتّه دليل آشنايي سليم و ابان مشخّص نيست؛ ولي به هر حال سليم در خانة پدري ابان بن ابي‌عيّاش اقامت کرد.

ابان دربارة مدّتي که با سليم معاشرت داشته است، چنين می‌گويد: «او پيرمردي اهل عبادت بود و چهره‌ای نوراني داشت. بسيار پر تلاش، صاحب نفسي بزرگوار و حزني طولاني بود. او دور از جماعت بودن را دوست می‌داشت و از اشتهار پرهيز می‌کرد.»

سليم هم دربارة ابان گفته است: «من با تو معاشرت داشتم و جز آن‌گونه که دوست می‌داشتيم، چيزي نديدم.»[۱۶]

جايگاه و مقام علمي

سليم بن قيس به عنوان يک مؤلّف، از آن جهت مورد توجّه خاص است که در زمان وقوع بسياري از حوادث مرتبط با مطالب آثارش، شخصاً حضور داشته يا از کساني که شخصاً حضور داشته‌اند، نقل کرده است و در نقل خود، جز موثّقان به کسي اعتماد نکرده است.[۱۷] از سليم روايات چندي نيز به جز آنچه در کتابش آمده، روايت شده است.[۱۸][۱۹]

از گذشته تا کنون ديدگاه‌هاي متفاوتي دربارة سليم بن قيس و کتابش مطرح بوده است:

موافقان و نظراتشان

نجاشي: «او از اصحاب حضرت علي(عليه السّلام) بوده و صاحب کتاب مشهوري است.»[۲۰]

شيخ طوسي: «او از صحابي حضرت علي(عليه السّلام) و ساير ائمّه(عليهم السّلام) تا امام باقر(عليه السّلام) بود.»[۲۱]

برقي نيز او را به عنوان يکي از اولياي اصحاب علي(عليه السّلام) معرّفي می‌کند.[۲۲]

در کتاب «الاختصاص» شيخ مفيد نيز نام سليم ضمن حديثي، به عنوان يکي از اعضاي شرطة الخميس آمده است.

عبدالله مامقاني: «او از اصحاب حضرت علي(عليه السّلام) و از علماي مشهور عامّه و خاصّه است.»[۲۳]

علي بن احمد عقيقي: «او از اصحاب خاصّ حضرت اميرالمؤمنين(عليه السّلام) بود.»

علّامه حلّي: «او در فنّ خود مجتهد بود.»[۲۴]

ميرزا محمّدباقر خوانساري: «او از ياران اهل بيت(عليهم السّلام) و از کساني بود که به ائمّه(عليهم السّلام) عشق می‌ورزيدند. سليم از اصحاب خاصّ اميرمؤمنان(عليه السّلام) بود، نزد ائمّه(عليهم السّلام) بي‌نهايت محبوب بود و مکاني رفيع داشت و به منزلة ارکان اربعه بود. او در دين خود محکم و استوار بود.»[۲۵]

علّامه اميني: «او يکي از تابعان کبير و کسي است که شيعه و غير شيعه به او و کتابش استناد می‌کنند. او مورد اعتماد بزرگاني چون حسکاني است.»[۲۶]

مخالفان و نظراتشان

در فصلنامة مطالعات اسلامي (نشرية دانشکدة الهيات و معارف اسلامي)، مقاله‌اي با عنوان پژوهشي دربارة سليم بن قيس هلالي به قلم عبدالمهدي جلالي درج شده است. نويسنده در اين مقاله کوشيده است که دربارة وجود شخصي به نام سليم بن قيس ترديد ايجاد کند.

نقدي بر اين مقاله نيز توسّط علي الهي خراساني نگاشته شده است.[۲۷]

دائرة المعارف موعود آخرالزّمان: «با توجّه به جايگاه سليم بن قيس نزد ائمّه(عليهم السّلام) و نقل مستقيم از ايشان و توصيفات منحصر به فرد شخصيت‌هاي گران‌قدري، چون شيخ طوسي، نجاشي، علّامه اميني و... از وي، پژوهش ياد شده قابل نقد و تأمّل است.»

هاشم معروف الحسني در کتاب «الموضوعات»، روايتي در مذمّت خلفا را با استناد به اينکه چون از مرويات سليم بن قيس است، رد کرده و او را مشکوک و متّهم به دروغگويي دانسته است.[۲۸]

آثار

کتاب سليم بن قيس الهلالي

اين اثر اوّلين کتاب شيعه در زمان اميرالمؤمنين علي(عليه السّلام) است. کتاب سليم بن قيس هلالي[۲۹] حاوي رواياتي دربارة فضايل اهل بيت(عليهم السّلام)، امام‌شناسي، اخباري دربارة حوادث پس از رحلت رسول خدا(صلّ الله عليه و آله) و... است. دربارة انتساب و عدم انتساب کتاب به سليم بن قيس بين علماي شيعه مباحث بسياري در گرفته است. اين کتاب با عنوان اسرار آل محمّد(عليهم السّلام) به فارسي ترجمه شده و مورد اقبال زيادي قرار گرفته است.

ويژگي‌هاي اين اثر

  1. کتمان و حفظ اسرار؛ با توجّه به اينکه سليم فقط در پنج سال حکومت اميرالمؤمنين(عليه السّلام) آزاد بوده و قبل و بعد از آن در شرايط اختناقي بسيار شديد به سر می‌برده، پيداست که جز با حالت کتمان نمی‌توانسته چنين کتابي را تأليف کند. در حکومت عمر و عثمان که تدوين حديث به هر صورتي ممنوع بود، سليم نه تنها موفّق شد چنين کتابي را تدوين کند، بلکه توانست مطالب آن را هم ضدّ حکومت وقت بنويسد؛ در حالي که اگر از کار او مطّلع می‌شدند، هم خود او و هم کتابش را نابود می‌کردند.

بعد از شهادت اميرالمؤمنين(عليه السّلام) که بار ديگر اختناق شديد اجتماعي عليه شيعيان در دوران معاويه و يزيد و مروانيان حاکم شد، سليم در کتمان کار خود، آن‌چنان با مهارت عمل کرد که توانست علاوه بر حفظ کتاب خود و ادامة تدوين آن، از اسرار معاويه هم اطّلاع پيدا کرده و آنها را در کتاب خود ثبت نمايد. ثبت نامة محرمانة معاويه به زياد، از نمونه‌هاي آن است.

  1. دقّت و جست‌وجو در ثبت مطالب؛ سليم هنگام يادگيري مطالب، سؤالاتي را که احتمالاً به ذهنش خطور می‌کرد، شخصاً مطرح و جواب آنها را نيز می‌گرفت. از سويي زمان روايت و مکان آن و شرايطي که در آن اتّفاق افتاده است، همه را ثبت می‌نمود و از سوي ديگر، او برای اطمينان و محکم‌کاري، مطالب را بر ائمّه(عليهم السّلام) نيز عرضه می‌کرد تا يک بار ديگر از صحّت آن اطمينان حاصل کند.

سليم برای به دست آوردن جزئيات بيشتر قضايا، يک جريان را از چند نفر سؤال کرده و به مسافرت‌هايي اقدام می‌نمود. او سؤالات مهمّي در جنبه‌هاي عقيدتي را از ائمّه(عليهم السّلام) پرسیده و جواب آنها را ثبت کرده است. حتّي گاهي از دشمنان اهل بيت(عليهم السّلام) دربارة کارها و بدعت‌هايشان نيز سؤال کرده و از زبان خودشان اقرار گرفته است.
هرگاه سليم متوجّه يک واقعة مهم در بلاد اسلامي می‌شد، سعي می‌کرد شخصاً در مکان آن اتّفاق حاضر شود تا دقيقاً آنچه را اتّفاق می‌افتد، ثبت نمايد. حضور او در سفر معاويه به مدينه، از نمونه‌هاي آن است.[۳۰]

مهدويت در کتاب سليم بن قيس

کتاب کنوني سليم بن قيس کتابي است حديثي با موضوعات تاريخي و اعتقادي که گفته‌اند اوّلين کتاب شيعه است و روايات متعدّدي در زمينة امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و پيشگويى پيامبر(صلّ الله عليه و آله) از عدالت ايشان و همچنین پيشگويى دربارة سفيانى، نفس زکيّه و ياران حضرت مهدى(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، مقام امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در بهشت و زندگى در دولت امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، در آن وجود دارد؛ به طوري که برخي از متأخّران، آن را اوّلين ميراث مکتوب دربارة حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) می‌دانند.[۳۱]

از سوي ديگر، همواره ديدگاه‌هاي مخالفي نيز دربارة اصالت متن کتاب سليم، ابراز شده است.

عمدة موضوعات کتاب کنوني سليم[۳۲] در مورد امام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، عبارتند از:

  1. إخبار أميرالمؤنين(عليه السّلام) عن دخول المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) الکعبه و بکاءه و تضرعه... (ص 775)
  2. أميرالمؤمنين (عليه السّلام) کان يعرف جميع من يبايع المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) بين الرّکن و المقام... (ص 628)
  3. بشارة رسول الله(صلّ الله عليه و آله) بالإمام المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و ظهوره (صص 628، 769، 908 و 910)
  4. بشارة عيسي بن مريم(عليه السّلام) بظهور المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)... (ص 708)
  5. ذکر صفة المهدي و عدله في الکتف الّذي کتبه رسول الله(صلّ الله عليه و آله) عند وفاته... (ص 878)
  6. صلاة عيسي بن مريم (عليه السّلام) خلف الإمام المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و قوله له: «إنکم أئمّة لاينبعي لأحد أن يتقدمکم...» (ص 707)
  7. المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) من سادات اهل الجنة... (ص 857)
  8. المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) من ولد الحسين(عليه السّلام)... (صص 568 و 910)
  9. هروب الإمام مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) من السفياني إلي مکة... (ص 775)
  10. يملأ الله الأرض بالمهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) قسطاً و عدلاً... (صص 567، 628، 708، 763، 775، 878، 908 و910)

وفات

در اواخر سال 76ه‍ .ق. سليم در شهر نوبندجان فارس در سنّ هفتاد و هشت سالگي بدرود حيات گفت و ظاهراً در همان شهر به خاک سپرده شد. برخي نيز سال وفات او را در 90ه‍ .ق. می‌دانند.[۳۳]

منابع

  • آيين رحمت، معارف اسلامي و پاسخ به شبهات کلامي، دفتر مرجع عالي‌قدر حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي، به نشاني www.makarem.ir/maaref
  • اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ترجمة اسماعيل انصاري زنجاني، قم، الهادي، 1416ه‍ .ق.
  • اسماء مصنفي الشّيعة، احمد بن علي نجاشي، قم، جامعة مدرّسين، 1416ه‍ .ق.
  • اوّلين ميراث مکتوب دربارة حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، محمّدباقر انصاري، قم، دليل ما، 1384ه‍ .ش.
  • بهجة الآمال في شرح زبدة المقال، علي علياري تبريزي، تهران، بنياد فرهنگ اسلامي کوشانپور، 1371ه‍ .ش.
  • تنقيح المقال في علم الرّجال، عبدالله بن محمّد مامقاني، نجف اشرف، [بي‌نا], [بي‌تا].
  • حجّت موجّه: مهم‌ترين اختلاف نظرهاي شيعه و اهل سنّت در مهدويت، مصطفي اسفندياري، تهران، حکمت سينا، چاپ اوّل، 1386ه‍ .ش.
  • خلاصة الاقوال، حسن بن يوسف علّامه حلّي، [بي‌جا], مؤسّسة نشر الفقاهة، 1417ه‍ .ق.
  • دانشنامة اميرالمؤمنين بر پاية قرآن، حديث و تاريخ، محمّد محمّدي ري‌شهري، قم، مؤسّسة علمي فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر، 1386ه‍ .ش.
  • رجال الطّوسي، محمّد بن حسن طوسي، قم، جامعة مدرّسين، 1415ه‍ .ق.
  • روضات الجنّات، سيّد محمّدباقر موسوي خوانساري، قم، اسماعيليان، چاپ اوّل، 1390ه‍ .ش.
  • الغدير، عبدالحسين اميني، بيروت، دار الکتاب العربي، 1397ه‍ .ق.
  • الغيبة، محمّد بن ابراهيم بن ابي‌زينب نعماني، تصحيح علي اکبر غفّاري، تهران، نشر صدوق، 1397ه‍ .ق.
  • کتاب سليم بن قيس الهلالي، سليم بن قيس هلالي، قم، نشر الهادي، 1415ه‍ .ق.
  • «گامي ديگر در شناسايي و احياي کتاب سليم بن قيس هلالي»، محمّدتقي سبحاني، نشرية علمي تخصّصي آينة پژوهش، شمارة 37، فروردين و ارديبهشت 1375ه‍ .ش.
  • معجم رجال الحديث، مرکز نشر فرهنگ اسلامي، قم، چاپ پنجم، 1413ه‍ .ق.
  • ملاذ الاخيار في فهم تهذيب الاخبار، محمّدباقر مجلسي، تصحيح مهدي رجايي و ديگران، قم، کتابخانة عمومي حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، 1407ه‍ .ق.
  • الموضوعات في الآثار و الاخبار، هاشم معروف الحسني، بيروت، دار التّعارف للمطبوعات، 1407ه‍ .ق.
  • «نقدي بر مقالة پژوهشي دربارة سليم بن قيس هلالي»، علي‌اکبر الهي خراساني، علوم حديث، پاييز 1383ه‍ .ش.، شمارة 33.
  • ويکي شيعه، به نشاني fa.wikishia.net

پانویس

  1. اسماء مصنفي الشّيعة، احمد بن علي نجاشي، ص 8.
  2. اسرار آل محمد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 17.
  3. اسرار آل محمد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 17؛ «گامي ديگر در شناسايي و احياي کتاب سليم بن قيس هلالي»، محمّدتقي سبحاني، ص 20.
  4. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 17.
  5. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 19.
  6. شرطة الخميس گروهي از ياران هميشه مسلّح امام علي(عليه السّلام) بودند که با آمادگي کامل در همه جا به اميرالمؤمنين(عليه السّلام) در امور حکومتي ياري می‌رساندند. اين گروه علاوه بر حضور در جنگ، وظايف مهمّي در زمان صلح، همچون اجراي حدود الهي، حفظ امنيت شهر کوفه، حفاظت از جان امام علي(عليه السّلام) و جمع‌آوري نيرو برای دفاع را بر عهده داشتند. (بهجة الآمال، علياري تبريزي، ج 2، ص 350؛ ملاذ الاخيار، محمّدباقر مجلسي، ج 10، ص 240.)
  7. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 20.
  8. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 20.
  9. روز پنجشنبه، سخت‌ترين و هولناک ترين روز نبرد صفّين بود. در اين روز امام علي(عليه السّلام)، هم فرماندهي سپاه را عهده‌دار بودند و هم در ميان معرکه به جنگي سخت مي‌پرداختند.امام(عليه السّلام) با نبرد سترگ و شورانگيز خود، سپاهشان را برمي‌انگيختنذ که در دل جنگ فرو روند. در آن روز، حتّي لحظه‌اي جنگ آرام نگرفت؛ چنان‌که سپاهيان در حال نبرد نماز گزاردند. کشته‌ها آن‌قدر فزوني يافتند که به پشته‌هايي تبديل شدند و شماري ناشمردني از لشکريان زخمي گشتند. در يک روز، امام علي(عليه السّلام) دويست و پنجاه و سه تن از پهلوانان رزمجو و دليران عرب را يک‌تنه کشته و هرگاه کسي را می‌کشتند، تکبير سر می‌دادند و از نداهاي تکبير ايشان دانسته می‌شد که چند تن از دشمن به خاک افتادند. آن روز [روز] پيکار پنجشنبه یا روز غرّش (يوم الهرير) ناميده شده است. مجلسي (مرآة العقول، ج 15، ص 427.) دربارة ناميده شدن اين شب به ليلة الهرير آورده است: اين شب از آن جهت ليلة الهرير خوانده شده که همهمة نبرد مردم در آن بسيار بود. نيز گفته شده که به سبب آن اضطرار و بيمناکي سگ‌گونة معاويه به دليل شدّت يافتن جنگ و چيرگي عراقيان بود؛ چرا که هرير به زوزة سگ در سرماي شديد می‌گويند. (دانشنامة اميرالمؤمنين بر پاية قرآن، حديث و تاريخ، محمّد محمّدي ري‌شهري، ص 141.)
  10. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 20.
  11. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 21.
  12. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، صص 21-22.
  13. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 22.
  14. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، صص 22-23.
  15. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 26.
  16. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 26.
  17. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، صص 27-29.
  18. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ص 236.
  19. الغيبة، محمّد بن ابراهيم نعماني، ص 95.
  20. اسماء مصنفي الشّيعة، احمد بن علي نجاشي، ص 8.
  21. رجال الطّوسي، محمّد بن حسن طوسي، صص 66، 94، 101، 114، 136.
  22. معجم رجال الحديث، سيّد ابوالقاسم خوئي، ج 9، ص 230.
  23. تنقيح المقال في علم الرّجال، عبدالله بن محمّد مامقاني، ج 2، ص 53.
  24. خلاصة الاقوال، حسن بن يوسف علّامه حلّي، ص 162.
  25. روضات الجنّات، سيّد محمّدباقر موسوي خوانساري، ج 4، ص 66.
  26. الغدير، عبدالحسين اميني، ج 1، ص 66.
  27. «نقدي بر مقالة پژوهشي دربارة سليم بن قيس هلالي»، علي اکبر الهي خراساني،
  28. الموضوعات في الآثار و الاخبار، هاشم معروف الحسني، ص 184، پانويس 1.
  29. دربارة کتاب سليم در وبسايت آيين رحمت آيت الله مکارم شيرازي ذيل مقاله‌اي تحت عنوان: «آيا کتاب اسرار آل محمد(عليهم السّلام) سليم بن قيس هلالي معتبر است و خود اين شخص ثقه و مورد اطمينان است؟» نظرات مختلف آمده است.
  30. اسرار آل محمّد(عليهم السّلام)، سليم بن قيس هلالي، ص 24 و 25.
  31. اوّلين ميراث مکتوب دربارة حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، محمّد باقر انصاري، عنوان کتاب و مقدّمه.
  32. کتاب سليم بن قيس الهلالي، سليم بن قيس هلالي، ج 2.
  33. الغدير، عبدالحسين اميني، ج 1، ص 66.