محمّد بن اسماعیل بن ابراهیم‌جُعفی بخاری

مشخصات فردی
نام کامل
محمّد بن اسماعیل بن ابراهیم جعفی بخاری
کنیه
ابوعبدالله
زادروز
۱۳ شوّال ۱۹۴ ه‍.ق
محل تولد
خرتنگ، بخارا
مذهب
مستقل (دارای مسلک فقهی خاص)
فعالیت و جایگاه
جایگاه علمی
پیشوای محدّثان اهل سنّت
حوزهٔ فعالیت
حدیث و فقه
استادان شاخص
احمد بن حنبل، یحیی بن معین، اسحاق بن راهویه
شاگردان شاخص
مسلم بن حجّاج نیشابوری، ابوعیسی ترمذی، ابوبکر ابن خزیمه، محمّد بن یوسف فرَبری
آثار
آثار شاخص
الجامع الصحیح (صحیح بخاری)، الادب المفرد، التاریخ الکبیر
وفات
وفات
شب عید فطر ۲۵۶ ه‍.ق
محل وفات
خرتنگ، نزدیکی سمرقند

محدّث، فقيه و پيشواي محدّثان اهل سنّت، مکنّي به ابوعبدالله، متولّد 13 شوّال 194 و متوفّاي 256ه‍ .ق. و صاحب يکي از کتب صحيح است.

شرح حال

نياي بزرگ وي بردزبه (بزدزبه‌)، دهقاني سغدي و بر دين زرتشتي بود و فرزند او مُغيره، جدّ دوم بخاري، به دست يَمان جعفي، والي بخارا اسلام آورد و به سبب همين رابطه، نسب جعفي يافت.[۱] بخاري در 13 شوّال 194ه‍ .ق. در خرتنگ، از قراي بخارا زاده شد. در کودکي پدرش را که راوي معتبر حديث بود، از دست داد و مادرش سرپرستي او را به عهده گرفت. او در همان دوران، بينايي‌اش را از دست داد؛ ولي با دعاي مادرش آن را بازيافت.[۲][۳][۴] از او نقل کرده‌اند که يک بار ديگر پیش از مراجعت از سفر، در خراسان به چشم درد سختي مبتلا شد و شخصي او را با گل خطمي معالجه کرد.[۵] بخاري حافظه‌اي بسيار قوي داشت.[۶] از کودکي در بخارا مشغول تحصيل شد و از ده سالگي به حفظ و جمع‌آوري حديث پرداخت. يازده ساله بود که اشتباه استادش را که داخلي نام داشت، دربارة سند روايتي تصحيح کرد و تحسين او را برانگيخت.[۷] بنا به آنچه در منابع آمده است، مصاحبان او احاديثي را که نوشته بودند، بر مبناي آنچه وي از حفظ مي‌خواند، تصحيح مي‌کردند. در شانزده سالگي، کتاب‌هاي ابن مبارک (متوفّاي 182ه‍ .ق.) و وکيع بن جرّاح (متوفّاي 197ه‍ .ق.) را از برکرد.[۸] در همان سال همراه مادر و برادرش به حج رفت و براي فراگرفتن حديث در حجاز ماند.[۹] در هجده سالگي در کنار قبر پيامبر(صلّ الله عليه و آله) کتاب قضايا الصحابه و التّابعين و اقاويلهم را تأليف کرد.[۱۰] بخاري در جست‌وجوي حديث، به رسم بيشتر عالمان و محدّثان آن روزگار سفرهاي طولاني کرد و در شهرهاي خراسان، جبال، عراق، مصر، شام و حجاز نزد استادان به فراگيري حديث پرداخت. وي که سخت به آموختن حديث دلبسته بود و براي استماع از شيوخ گوناگون سفر مي‌کرد، در خلال اين سفرها با اتّکا بر توشه‌اي که داشت، از تعليم حديث نيز روي برنمي‌تافت. بخاري به گفتة خود، در اين سال‌ها سفرهايي به مکّه، مدينه، کوفه، بصره، واسط، بغداد و مراکز جزيره، شام و مصر داشته و با بيش از هزار شيخ ديدار و ده‌ها هزار حديث استماع کرده است. وي از برخي شهرها بارها ديدن کرده است؛ چنان‌که به بصره چهار بار، به بغداد هشت بار و به کوفه و حرمين شريفين سفرهايي پرشمار داشته است.[۱۱] او هنگام اقامت در بصره، در مدّت شانزده روز، بيش از پانزده هزار حديث حفظ کرد.[۱۲] دو بار به شام و مصر و جزيره و چهار بار به بصره رفت. شش سال در حجاز اقامت جست و به کوفه و بغداد نيز بسيار سفر کرد. او يکصد هزار حديث با سند صحيح و دويست هزار حديث ديگر را حفظ کرده بود[۱۳] و مدّعي بود که نزد بيش از هزار شيخ استماع حديث کرده است.[۱۴][۱۵] بخاري بدان سان که رسم روزگارش بود، به موازات آموزش‌هاي ابتدايي، از حدود ده سالگي به استماع حديث روي آورد و در آغاز کار از برخي محدّثان بخارا بهره جست.[۱۶] در همين اوان نوجواني، حافظة توانمند و کم‌نظير او به ياري‌اش شتافت و افزون بر حفظ احاديث، به تدريج توانايي تشخيص نيز در او پديد آمد و گاه اشتباه استادان خود را متذکّر می‌شد.[۱۷] وي در بخارا از کساني، چون عبدالله بن محمّد جعفي مُسندي و محمّد بن بِيْکَندي حديث آموخت. در همين دورة زندگي‌اش، سفر يا سفرهايي به مرو کرد و در اين فرصت از استادان برجستة مروزي نيز حديث شنيد[۱۸] و در 209ه‍ .ق. نيز سفري به نيشابور کرد.[۱۹] هنگامي که شانزده ساله بود، کتب محدّثان بزرگي، چون ابن مبارک و وکيع بن جرّاح را از بر داشت و مباحث آنان در فقه الحديث را درمي‌يافت.[۲۰] نخستين سفر او به بيرون خراسان، در حدود سال 210ه‍ .ق. بود که به همراهي مادر و برادرش راهي حج شد. وي پس از به جاي آوردن مناسک حج به بخارا بازنگشت و در مراکز علمي حجاز و عراق به استماع حديث پرداخت.[۲۱] بخاري هفده سال داشت که از او حديث شنيدند و نخستين خاطره‌اش از تحديث مربوط به حدود سال 211ه‍ .ق. بود که خود براي استماع، در شام به در خانة محمّد بن يوسف فِريابي رفته بود.[۲۲] او سال بعد در مکّه نزد عبدالله بن زبير حُميدي بود و استاد، آن اندازه به وي اعتقاد يافته بود که در مجادلات علمي از او نظر می‌خواست.[۲۳] بر پاية برخي از قراين، بخاري بخشي از دورة تعليم خود را در بخارا گذرانده، و در اواخر زندگي عبدالله بن منير (متوفّاي 241ه‍ .ق.)، در بخارا مي‌زيسته است؛[۲۴] امّا به دليل‌هايي که هنوز روشن نيست، بخارا را ترک گفته است. بر پاية روايتي، وي در 247ه‍ .ق. سفري به ري داشته است.[۲۵] بر اساس گزارش فربري، وي برهه‌اي از دورة تأليف صحيح را در شهر کوچک فربر گذرانده‌[۲۶] و احتمالاً در همان‌جا و در 248ه‍ .ق. تأليف کتاب را به پايان آورده است؛ چرا که مي‌دانيم نخستين سماع کتاب توسّط شاگرد و همراهش، فربري از او در همان سال و در همان شهر بوده است.[۲۷][۲۸][۲۹][۳۰] چنين مي‌نمايد که بخاري پس از به پايان رساندن کتاب خود، بار ديگر سفرهايي را آغاز کرده، چنان‌که در 250ه‍ .ق. نيز ديداري از ري داشته است.[۳۱] شايد سفر او به بلخ نيز در همين سال‌ها بوده باشد.[۳۲]

بخاري در نيشابور

بر اساس گزارش حاکم نيشابوري، بخاري در همان سال 250ه‍ .ق. به نيشابور آمد و در آن ديار رحل اقامت افکند و تا 255ه‍ .ق. همان‌جا زيست.[۳۳] با اين حال، اسانيد روايت صحيح نشان از آن دارد که بخاري در 252ه‍ .ق. به بخارا رفته و در آنجا به القاء و اسماع صحيح خود مبادرت کرده است. هم در اين مجالس است که فربري موفّق شده تا صحيح بخاري را براي بار دوم استماع نمايد.[۳۴][۳۵][۳۶] بخاري در آغاز اقامت خود در نيشابور، از حمايت محافل اصحاب حديث آن ديار، به ويژه محمّد بن يحيي ذُهْلي که از شيوخ بخاري نيز بوده، برخوردار شد؛ امّا چنين مي‌نمايد که اين روابط در اواخر اين سال‌ها روي به سردي نهاد. اگرچه عدّه‌اي، رقابت‌هاي حرفه‌اي را در اين امر عامل اصلي شمرده‌اند، امّا ظاهراً برخي ديدگاه‌هاي خاصّ بخاري زمينة بروز اين خصومت بوده است. ذهلي ضمن متّهم ساختن بخاري به بدعت، حضور در مجلس او را بر اصحاب حديث تحريم کرد و با توجّه به نفوذ او در ميان اصحاب حديث، ادامة فعّاليت براي بخاري ناممکن شد و به ناچار نيشابور را ترک گفت.[۳۷][۳۸] ذهلي در مکاتباتي با محافل حديثي ديگر بلاد، چون ري و بخارا نيز آنان را از همراهي با بخاري پرهيز داد؛[۳۹] چنان‌که شيوخ اصحاب حديث ري چون ابوحاتم و ابوزرعه، به اين تحريم پيوستند؛[۴۰] امّا گويا در بخارا وضع به گونه‌اي ديگر بود. بخاري پس از ترک نيشابور، پس از سال‌ها شايد براي اقامت به موطن خود بخارا بازگشت و با وجود کوشش‌هاي ذهلي، از سوي علما و عامّة مردم با استقبالي شگرف روبه‌رو شد.[۴۱] خالد بن احمد ذهلي، امير بخارا که در اين برهه از سوي طاهريان بر آن ديار فرمان مي‌راند، خود از شيفتگان حديث بود و چنين مي‌نمايد که بخاري از حمايت مؤثّر او برخوردار بوده است. اندکي پس از ورود بخاري به موطنش، خالد از او درخواست کرد که مجلسي خصوصي براي آموختن حديث به وي و فرزندانش اختصاص دهد؛ امّا بخاري اين درخواست را به تندي رد کرد و با بيان ديدگاه خود دربارة شأن حديث، از امير خواست که در صورت تمايل خود و فرزندانش در جلسات عمومي شرکت جويند. اين برخورد بخاري موجب رنجش امير بخارا گرديد و شايد با بهره‌گيري از اتّهاماتي که محمّد بن يحيي ذهلي عنوان مي‌کرد، شرايط راندن بخاري از بخارا نيز فراهم شد.[۴۲][۴۳] بخاري اين بار، راهي سمرقند شد که در آنجا شماري از خويشان او مي‌زيستند. او روستاي خَرتَنگ، در نزديکي سمرقند را نیز اقامتگاه مناسبي برای خود نیدید؛ چه گويا نامه‌اي به سمرقنديان رسيده بود که آنان را نيز به بيرون راندن بخاري امر می‌کرد. وي که در آستانة ماه رمضان به خرتنگ رسيده بود، رمضان سختي را در آنجا گذراند و در شب عيد فطر 256ه‍ .ق. درگذشت.[۴۴][۴۵][۴۶][۴۷][۴۸]

مذهب بخاري

به عقيدة محقّقان نمي‌توان بخاري را پيرو يکي از مذاهب چهارگانة اهل سنّت يا مذاهب مشهور ديگر دانست. در واقع او مسلک فقهي خاصّي داشت و به رأي خويش اجتهاد می‌کرد. هرچند برخي از پيروان مذاهب کوشيده‌اند که او را تابع مذهب خود معرّفي کنند و از جمله سبکي[۴۹] نام او را در کتاب خود در شمار علماي شافعي و قاضي ابن ابي‌يعلي[۵۰] در زمرة علماي حنبلي آورده‌اند، با توجّه به نظريات و فتاوي فقهي او که شيخ جمال الدّين قاسمي دمشقي با بهره‌گيري از عناوين ابواب کتاب صحيح بخاري گردآورده،[۵۱] بايد او را داراي مسلکي مستقل دانست. وي آراي خود را معمولاً به صورت نقل گفتة يکي از اصحاب يا ائمّة مذاهب اهل سنّت بيان مي‌كرده است.[۵۲] افزون بر تأثير علمي‌اي که شافعي بر نسل‌هاي پسين خود از اصحاب حديث نهاده، توجّه به اين نکته که بخاري از برخي از فقيهان اصحاب شافعي، چون حميدي، زعفراني و ابوثور کسب علم کرده، تأثيرپذيري او از افکار شافعي را بيشتر قابل انتظار می‌سازد. بخاري را باید در شمار آن دسته از عالمان اصحاب حديث، همچون ابوثور، محمّد بن نصر مروزي، ابن خُزيمه و ابن مُنذر به شمار آورد که با وجود قرابت بسيار افکار آنان به شافعي، در فقه، مذهبي مستقل براي خود داشته و در گستره‌اي محدود داراي پيرواني نيز بوده‌اند. نزديکي روش فقهي بخاري به شافعي تا آنجاست که برخي او را در فقه، از منتسبان به مذهب شافعي شمرده و نام او را در طبقات شافعيه جاي داده‌اند، با آنکه استقلال بخاري در مذهب را نيز پوشيده نداشته‌اند.[۵۳][۵۴][۵۵] در معناي انتساب بخاري به مذهب شافعي، گفته شده اين انتساب از آنجاست که وي در اجتهاد و استنباط از ادلّه و مقدّم ساختن برخي از آنها بر ديگران بر طريقة شافعي رفتار کرده و جز در مسائلي محدود از آراي او عدول نکرده است.[۵۶] گفتني است که برخي نيز با تکيه بر رابطة بخاري و احمد، بخاري را از اصحاب او و در شمار حنبليان نام برده‌اند.[۵۷][۵۸]

جايگاه و مقام علمي

با آنکه کتابي از کتب رجالي اهل سنّت از ياد و ستايش بخاري خالي نیست، گزينش چند سخن دربارة نماياندن جايگاه والای او دشوار می‌نمايد؛ شاید گوياترين سخن از آن. استادش، احمد بن حنبل باشد که مي‌گفت: «از خراسان کسي چون بخاري برون نيامده است.»[۵۹] و بر آن این سخن ابن خزيمه شاگرد پرآوازه‌اش را باید افزود که: «در زیر آسمان، کسي را به حديث داناتر از بخاري نمی‌شناسم.‌»[۶۰][۶۱][۶۲] سرانجام باید گفت که وي صاحب نخستين و معتبرترين کتاب از صحاح ستّة اهل سنّت است و هرگز کسي در حوزة حديث اهل سنّت در طيّ قرون به پاية اعتبار او نرسیده است.[۶۳][۶۴][۶۵]

زبان رجالي بخاري

بخاري در پي روش پرهيزگارانة خود، در اندک مواردی که کذب و وضع رجلي را مسلّم می‌انگاشته، از به کارگيري تعبيراتي، چون کذّاب و واضع خودداري کرده و در بيشتر اظهار نظرهاي رجالي‌اش، تعبيرات احتياط‌آميزي به کار برده که منجر به ایجاد يک زبان رجالي خاص برای او گشته است. در زبان رجالي بخاري، به خصوص سه تعبير «مُنْکَر الحديث‌»، «سَکَتوا عَنه. و «فيه نظر» کاربرد بيشتري داشته است.[۶۶] تعبير «منکر الحديث. در عمل بدان معنا بود که بخاري ضعف راوي را در حدّي می‌دانسته که روايت از او را «حلال. نمی‌شمرده است.[۶۷] تعبير «فيه نظر» کاشف از آن بود که اتّهام راوي از نگاه شخص بخاري است و نزد ديگر ناقدان اتّهامي متوجّه وي نبوده است.[۶۸][۶۹] تعبير «سکتوا عنه. دلالت بر مجهول بودن راوي دارد. این تعبير توسّط مُسفِر بن غُرم الله دميني در اثري مستقل، با عنوان قول البخاري تحليل شده است.[۷۰]

اساتيد و مشايخ

در ميان شيوخ او از محدّثان برجسته‌اي، چون اسحاق بن راهويه، قتيبه بن سعيد و علي بن حسن بن شقيق از مرو و ديگر نقاط خراسان، ابراهيم بن موسي فراء از ري، ابونعيم فضل بن دُکين، عبيدالله بن موسي، عبدالله بن نُمير، عبدالله و عثمان پسران ابي شيبه از کوفه، ابوعاصم ضحّاک بن مَخلَد، حَجّاج بن مِنهال و علي بن عبدالله مَديني از بصره، احمد بن حنبل، يحيي بن مَعين و ابوعُبيد قاسم بن سلّام از بغداد، عمرو بن خالد حَرّاني از بلاد جزيره، آدم بن ابي اياس، محمّد بن يوسف فريابي و ابومسهر عبدالاعلي بن مسهر از شام، عبدالله بن زبير حميدي و احمد بن محمّد ازرقي از مکّه، ابو مصعب زهري، اسماعيل بن ابي اُويس و عبدالله بن نافع زبيري از مدينه، ابوصالح کاتب الليث و نُعيم بن حَمّاد از مصر مي‌توان ياد کرد.[۷۱][۷۲][۷۳][۷۴] اگرچه بخاري سعي بر درک شيوخ متقدّم داشت، از شيوخي در طبقات متأخّرتر نيز غفلت نورزیده و گاه حتّي از برخي اقران خود نيز روايت کرده است.[۷۵]

شاگردان و راويان

برخورداري بخاري از اسنادي عالي و آغاز کردن تحديث از جواني موجب شده است تا نام شخصيت‌هايي با وجود اختلاف نسل در ميان شاگردان و راويان او به ثبت برسد؛ از آن جمله مي‌توان به مشاهيري، چون مسلم بن حجّاج نيشابوري، ابوعيسي تِرمِذي، ابوبکر ابن خزيمه، ابوبکر بزّار، محمّد بن نصر مروزي، ابراهيم حَربي، يحيي بن محمّد ابن صاعد، ابوحامد ابن شرقي، ابوحاتم رازي، ابوزُرعه رازي، احمد بن عبدان اهوازي، ابوبکر ابن ابي‌الدّنيا، ابوبکر ابن ابي‌عاصم، و محمّد بن يوسف فَرَبْري اشاره کرد.[۷۶][۷۷][۷۸][۷۹][۸۰] به رغم شهرت بخاري رويدادهاي زندگي وي در دورة تعليم و تأليف به درستي ثبت نشده است و داده‌های برخي شاگردان او چون ابن ابي‌حاتم وراق و فربري نيز در معرّفي استاد بیشتر بر محور فضايل و مناقب متمرکز است و به ندرت اطّلاعات دقيقي در آن ديده می‌شود.

آثار

  1. الادب المفرد: در اخلاق و آداب، ترجمة انگليسي آن از يوسف دلورنزو، اسکندريه، 1997م.، ترجمة ازبکي از شمس الدّين باباخانف، تاشکند، 1990م. و شرح آن با عنوان فضل الله الصّمد في توضيح الادب المفرد، از فضل الله جيلاني، قاهره، 1378ه‍ .ق. به چاپ رسيده است. دو اثر با عنوان‌هاي ضعيف الادب المفرد و صحيح الادب المفرد، در نقد احاديث اين کتاب از محمّد ناصرالدّين الباني، جبيل، 1994م. نوشته شده است.
  2. التاريخ الکبير، التاريخ الاوسط و التاريخ الصغير: التاريخ الاوسط (رياض، 1998م.) به ترتيبِ گاه‌شمار است و دو اثر ديگر، به ترتيبِ رجال تنظيم شده‌اند. ابن ابي‌حاتم رازي بر التاريخ الکبير نقدي نوشته است. همين‌طور محمّد عبدالکريم عبيد در اثر خود تخريج الاحاديث ‌المرفوعة المسندة في کتاب التاريخ الکبير (رياض، 1999م.)، به استخراج احاديث مسند نبوي آن پرداخته است. برخي نسخه‌هاي خطّي با عنوان‌هايي، چون التاريخ في معرفة رواة الحديث... و التواريخ و الانساب وجود دارد که شايد بخش‌هايي از التاريخ الکبير بوده باشند. کرنکوف نيز در مقاله‌اي به بيان ويژگي‌هاي التاريخ الکبير دست زده است.[۸۱] کتاب التاريخ الصغير نيز به کوشش محمود ابراهيم زايد[۸۲] منتشر شده است.
  3. الجامع الصحيح؛ بي‌ترديد آغاز تدوين مجموعة الجامع الصحيح، نقطه عطفي در زندگي بخاري محسوب مي‌شود و با توجّه به ويژگي‌هاي اين اثر، انديشة تأليف آن را باید حاصل پختگي شخصيت علمي بخاري دانست. با تکيه بر اين روايت که بخاري انديشة تأليف صحيح را از مجلسي که در حضور اسحاق بن راهويه (در نيشابور) منعقد بوده، الهام گرفته است،[۸۳][۸۴] مي‌توان تخمين زد که طرح اوّلية اين کتاب در سال‌هاي واپسين زندگاني اسحاق (متوفّاي 238ه‍ .ق.. شکل گرفته است. همچنين با تکيه بر اين گفتة بخاري که طرح الجامع الصّحيح، از آغاز تا تأليف نهايي حدود شانزده سال طول کشيده است،[۸۵] مي‌توان پايان اين طرح را در اواخر دهة 240ه‍ .ق. گمان زد. اين تخمين با سندي ديگر تأييد می‌شود و آن ثبت مربوط به نخستين استماع صحيح از بخاري، توسّط شاگردش فربري در 248ه‍ .ق. است.

بخاري در اين کتاب مشهورش، الصحيح، کتاب نود و دوم را به الفتن اختصاص داده است و در آن، به روايات مهدوي با موضوع نشانه‌هاي ظهور و اشراط السّاعه پرداخته است. ذيل اين کتاب بيست و شش باب با عناوين مختلف ذکر کرده است که از جمله مي‌توان به باب دجّال و يأجوج و مأجوج اشاره کرد. جالب است که بخاري در باب «لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُغْبَطَ أَهْلُ القُبُورِ»، در روايتي به خروج دابّة الارض اشاره کرده است که پس از قيام حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف)، صف کافران را از مؤمنان جدا مي‌کند.

الجامع الصحيح يا صحيح بخاري، معتبرترين کتاب از صحاح ستّه بوده که تاکنون بارها به چاپ رسيده و آثار پرشماري دربارة آن قلمي گشته است. نسخه‌اي با عنوان تفسير القرآن موجود در کتابخانة اسکوريال،[۸۶] ظاهراً بخش کتاب التفسير الجامع الصحيح است‌[۸۷] همچنين رابطة ميان آنچه ابن نديم آن را السنن في الفقه نام داده و در عرض صحيح آورده[۸۸] با الجامع الصحيح قابل تأمّل است.

بخاري چون کتاب خود را به پايان رساند، آن را به بزرگان و ائمّة حديث، مانند احمد بن حنبل، علي بن مديني و يحيي بن معين، عرضه داشت. همگان تحسين کردند و به صحّت و درستي آن، جز چهار حديث، شهادت دادند.[۸۹] این کتاب با استقبال بسيار روبه‌رو شد و نود هزار تن آن را از بخاري استماع نمودند.[۹۰]

  1. خلق افعال العباد و الرّد علي الجهميه و خير الکلام في القراءه خلف الامام: این اثر به اردو نيز ترجمه شده است.[۹۱]

انتقادهايي بر صحيح بخاري

با وجود اين، بعضي از بزرگان حديث از اهل سنّت، از جمله حافظ دارقطني، به نقد آن مبادرت کرده و اين عقيده را که احاديث آن صحيح‌ترين احاديث به شمار می‌رود، مورد مناقشه قرار داده‌اند.[۹۲] به گفتة ابن حجر، حفّاظ يکصد و ده حديث صحيحين را نقد کرده‌اند که سي و دو حديث را هر دو و هفتاد و هشت حديث را تنها بخاري نقل کرده است. همچنين حدود هشتاد تن از رجال حديث صحيح بخاري غير قابل اعتماد معرّفي شده‌اند.[۹۳] البتّه به نظر محمّد رشيد رضا احاديث معروض انتقاد در اين کتاب بيشتر از این تعداد است.[۹۴] بخش مهمّي از این انتقادات، از جمله بيشتر اشکالات دارقطني، متوجّه رجال اسناد بخاري است. ابن حجر[۹۵] احاديث انتقاد شده را به شش گروه تقسيم کرده است؛ از جمله:

  1. احاديثي که با دو سند يا بيشتر آمده و يک سند نسبت به ديگري چند راوي بيشتر دارد یا به جاي بعضي از راويان، اشخاص ديگري ذکر شده؛
  2. منفردات برخي از راويانی که انتقاد شده است؛
  3. احاديثي که برخي روايان آن آماج اتّهام یا طعن قرار گرفته‌اند؛

آنگاه وي دربارة هر گروه به پاسخ دادن و دفع اشکال پرداخته[۹۶] و سپس با طرح اشکالات دارقطني و نيز برخي نقّادان ديگر به ترتيب ابواب صحيح بخاري بدان‌ها پاسخ مفصّل داده است.[۹۷] همچنين با برشمردن اسباب جرح در راوياني که طعن و تضعيف شده‌اند - از قبيل مجهول الحال بودن (جهالة الحال)، بدعت (با کفر یا فسق)، کثير الاشتباه بودن (الغلط)، مخالفت با راوي موثّق و صدوق - به توثيق رجال ياد شده و پاسخ به اعتراضات منتقدان مبادرت کرده است.[۹۸]

نقد شيعه بر اين کتاب

انتقاد ديگر بر صحيح بخاري، که عمدتاً علماي شيعه مطرح کرده‌اند، نقل نکردن حديث از طريق امامان شيعه و فرزندان آنان است. با آنکه او دست کم با دوتن از ائمّة شيعه (امام هادي و امام حسن عسکري(عليهما السّلام)) معاصر بوده، تنها احاديث معدودي از اميرالمؤمنين و امام حسن مجتبي و امام باقر(عليهم السّلام) روايت کرده است. در برابر رواياتي از خوارج و نواصب از قبيل عکرمه، عمران بن حطان و عروه که حتّي بسياري از محدّثان اهل سنّت آنان را جرح و تضعيف کرده‌اند،[۹۹][۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲] در اسناد احاديث آن آمده‌اند. از آنجا که امامان افرادي ناشناخته و گمنام نبودند و شاگردان آنان، به ويژه شاگردان امام باقر و امام صادق(عليهما السّلام)، در عراق و حجاز فراوان بودند و بخاري تنها نام بيست تن از رجال شيعه را آورده است،[۱۰۳] این انتقاد علاوه بر منابع شيعي که آن را بيشتر معلول تعصّب دانسته‌اند،[۱۰۴][۱۰۵] در برخي کتب اهل سنّت نيز مطرح[۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸] و توجيه شده است؛ از جمله گفته شده که بخاري دربارة امام صادق(عليه السّلام) از يحيي بن سعيد سخني شنيد و بدان جهت از آن حضرت حديث نقل نکرد.[۱۰۹] شاید بتوان گفت که افزون بر عقيدة شخصي خود بخاري، با توجّه به اينکه او در زمان خلفايي چون متوکّل - از مقتدرترين و ستيزه‌جوترين خلفاي عبّاسي - با اهل بيت(عليهم السّلام) مي‌زيسته، ملاحظات سياسي نيز در این امر بي‌تأثير نبوده است. علاوه بر این، انتقادات ديگري نيز در منابع شيعي مطرح شده است؛ از جمله عدم نقل احاديث در شأن اهل بيت(عليهم السّلام)،[۱۱۰] وجود راويان مجهول و ساختگي در آن و پذيرش احاديث مجعول[۱۱۱] و جز آن.[۱۱۲] با وجود این بسياري از محدّثان شيعه، بر طبق يک سنّت متداول در روايت حديث، اجازة نقل احاديث بخاري و صحاح اهل سنّت را از محدّثان عامّه دريافت می‌داشته‌اند.[۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵]

ساير آثار بخاري

- قرّة العينين في رفع اليدين في الصلاة. این اثر به اردو نيز ترجمه شده است.[۱۱۶] - کتاب الضعفاء الصغير، در بررسي راويان ضعيف. این اثر به کوشش محمود ابراهيم زايد در حلب به چاپ رسیده است (1396ه‍ .ق.‌). - کتاب الکني، که گاه در فهارس از آن به الاسماء الکني تعبير شده[۱۱۷] و به کوشش سيّدهاشم ندوي در حيدرآباد (1360ه‍ .ق.) به چاپ رسیده است. گفتني است که آثاري با عنوان العقيده (يا التّوحيد) و نيز اخبار الصفات در مباحث اعتقادي به بخاري نسبت داده شده که سزگين نسخه‌هاي خطّي آنها را معرّفي کرده است.[۱۱۸]

وفات

بخاري چنان‌که پيش از این گفته شد، سفرهاي بسيار داشته است و در پايان این سفرها پس از رانده شدنش از بخارا، به فرمان امير آنجا به روستاي خرتنگ رفت. او روستاي خَرتَنگ، در نزديکي سمرقند را نیز اقامتگاه مناسبي برای خود نديد؛ چرا که گويا نامه‌اي به سمرقنديان رسيده بود که آنان را نيز به بيرون راندن بخاري امر می‌کرد. وي که در آستانة ماه رمضان به خرتنگ رسيده بود، رمضان سختي را در آنجا گذراند و در شب عيد فطر 256ه‍ .ق. درگذشت.[۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳]

پانویس

  1. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 6.
  2. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 10.
  3. الوافي بالوفيات، خليل بن ايبک صفدي، ج 2، ص 207.
  4. ارشاد الساري في شرح البخاري، احمد بن محمّد قسطلاني، ج 1، ص 31.
  5. الوافي بالوفيات، خليل بن ايبک صفدي، ج 2، ص 208.
  6. الصواعق المحرقة على اهل الرفض والضلال والزندقة، ابن حجر هيتمي، ج 1، ص 486.
  7. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 67.
  8. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 7.
  9. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 7.
  10. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 7.
  11. اعتقاد اهل السّنه، هبة الله لالکايي، ج 1، صص 173-174.
  12. طبقات الحنابلة، محمّد ابن ابي يعلي، ج 1، ص 276.
  13. طبقات الحنابلة، محمّد ابن ابي يعلي، ج 1، ص 275.
  14. الوافي بالوفيات، خليل بن ايبک صفدي، صص 207-208.
  15. شذرات الذّهب في اخبار من ذهب، عبدالحيّ بن احمد بن عماد حنبلي، ج 2، ص 134.
  16. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، صص 6-7.
  17. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، صص 7 و 11.
  18. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 401.
  19. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 404.
  20. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 7.
  21. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 7..
  22. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 401.
  23. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 401.
  24. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 424.
  25. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 433.
  26. ‌تهذيب الاسماء و اللغات، يحيي بن شرف نووي، ج 1، ص 75.
  27. رجال صحيح البخاري، احمد کلاباذي، ج 1، ص 24.
  28. فهرسة، محمّد بن خير اشبيلي، ج 1، ص 95.
  29. التّقييد، محمّد بن نقطه، ج 1، ص 33.
  30. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 450.
  31. ‌الجرح و التعديل، عبدالرّحمان بن ابي حاتم، ج 3، ص 191.
  32. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 395.
  33. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 404.
  34. رجال صحيح البخاري، احمد کلاباذي، ج 1، ص 24.
  35. فهرسة، محمّد بن خير اشبيلي، ج 1، ص 95.
  36. التّقييد، محمّد بن نقطه، ج 1، ص 126.
  37. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 30.
  38. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، صص 442 و 453.
  39. ‌الجرح و التعديل، عبدالرّحمان بن ابي حاتم، ج 3، ص 191.
  40. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 3، ص 191.
  41. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 463.
  42. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 32.
  43. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، صص 406-407.
  44. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 31.
  45. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 466.
  46. کرامات الاولياء، هبة الله لالکايي، صص 247- 248.
  47. صفة الصفوة، عبدالرّحمان بن جوزي، ج 4، صص 168-171.
  48. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 438.
  49. طبقات الشافعية الکبري، عبد الوهّاب بن تقي الدّين سُبکي، ج 2، ص 212.
  50. طبقات الحنابلة، محمّد ابن ابي يعلي، ج 1، ص 271.
  51. صحيح (الجامع الصحيح)، محمّد بخاري، ج 1، صص40-42.
  52. صحيح (الجامع الصحيح)، محمّد بخاري، ج 1، ص 40.
  53. طبقات الفقهاء الشافعيه، محمّد عبادي، ج 1، ص 53.
  54. طبقات الشافعية الکبري، عبد الوهّاب بن تقي الدّين سُبکي، ج 2، ص 212.
  55. طبقات الشافعيه، ابوبکر بن قاضي شهبه، ج 2، ص 83.
  56. شرح تراجم ابواب صحيح البخاري، وليّ الله دهلوي، ص 76.
  57. طبقات الحنابلة، محمّد ابن ابي يعلي، ج 1، ص 271.
  58. المقصد الارشد، ابراهيم بن مفلح، ج 2، ص 375.
  59. التّقييد، محمّد بن نقطه، ج 1، صص 9-10.
  60. التّقييد، محمّد بن نقطه، ج 1، ص 10.
  61. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 16.
  62. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 416.
  63. علوم الحديث، عثمان بن صلاح، ج 1، ص 18.
  64. طبقات الشافعية الکبري، عبد الوهّاب بن تقي الدّين سُبکي، ج 2، ص 215.
  65. طبقات الشافعية الکبري، عبد الوهّاب بن تقي الدّين سُبکي، ج 2، صص 278-279.
  66. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، صص 439-441.
  67. ميزان الاعتدال، محمّد بن احمد ذهبي، ج 1، ص 6.
  68. ميزان الاعتدال، محمّد بن احمد ذهبي، ج 2، ص 416.
  69. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، صص 439-441.
  70. رياض، 1991م.‌
  71. اعتقاد اهل السّنه، هبة الله لالکايي، ج 1، صص 173-174.
  72. التّقييد، محمّد بن نقطه، ج 1، ص 33.
  73. ‌تهذيب الکمال، يوسف بن عبدالرّحمان مزّي، ج 24، صص 431-434.
  74. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، صص 394-395.
  75. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، صص 395-396.
  76. المسند، ابوبکر بزار، ج 3، ص 245.
  77. تعظيم قدر الصّلاة، محمّد مروزي، ج 1، ص 116.
  78. ‌الجرح و التعديل، عبدالرّحمان بن ابي حاتم، ج 3، ص 191.
  79. التّقييد، محمّد بن نقطه، ج 1، ص 33.
  80. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 397.
  81. Krenkow, F, X The Tarikh of the Imam al-Bukhari n, Islamic Culture, 1934, vol I, pp 634-647.
  82. حلب، 1397ه‍ .ق./ قاهره، 1977م.
  83. شروط الائمّة الخمسة، محمّد بن موسي حازمي، همراه شروط الائمّة السّتة، ابن قيسراني، ج 1، ص 66.
  84. ‌تهذيب الاسماء و اللغات، يحيي بن شرف نووي، ج 1، ص 74.
  85. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 14.
  86. ESC، شمارة 1255.
  87. GAL، ج 1، ص 166.
  88. الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، ج 1، ص ‌286.
  89. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ابن حجر هيتمي، ص 491.
  90. طبقات الحنابلة، محمّد ابن ابي يعلي، ج 1، ص 274.
  91. دهلي، 1299ه‍ .ق.
  92. اضواء علي السّنة المحمّديه، محمود ابوريه، ج 1، صص 312-313.
  93. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ابن حجر هيتمي، ج 1، ص 9.
  94. تفسير المنار، محمد رشيد بن منلا علي خليفة القلموني الحسيني، كورنيش النيل، الهيئة المصرية، 1990م.، ج 10، ص 671.
  95. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال و الزندقة، ابن حجر هيتمي، ج 1، ص 345.
  96. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال و الزندقة، ابن حجر هيتمي، ج 1، صص 345-346.
  97. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال و الزندقة، ابن حجر هيتمي، ج 1، صص 346-381.
  98. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال و الزندقة، ابن حجر هيتمي، ج 1، صص 381-456.
  99. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال و الزندقة، ابن حجر هيتمي، ج 1، صص 424-432 و ج 3، صص 178-180.
  100. شرح نهج البلاغه، عبدالحميد بن ابي الحديد، ج 5، ص93.
  101. روضات الجنّات في احوال العلماء و السّادات، سيّد محمّدباقر موسوي خوانساري، ج 7، صص 279-280.
  102. دراسات في الحديث والمحدّثين، هاشم معروف الحسيني، ج 1، صص 165-191.
  103. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، اسد حيدر، ج 3، جزء 6، ص501.
  104. دراسات في الحديث والمحدّثين، هاشم معروف الحسيني، ج 1، ص 176.
  105. سيري در صحيحين: بررسي دو کتاب و مدرک مهم اهل سنّت، محمّدصادق نجمي، ج 1، ص7.
  106. منهاج السّنة النّبوية، احمد بن تيميه، ج 4، ص 133.
  107. تذکرة الحفّاظ، محمّد بن احمد ذهبي، ج 1، ص 414.
  108. اضواء علي السّنة المحمّديه، محمود ابوريه، ج 1، صص 311-312.
  109. منهاج السّنة النّبوية، احمد بن تيميه، ج 4، ص 133.
  110. روضات الجنّات في احوال العلماء و السّادات، سيّد محمّدباقر موسوي خوانساري، ج 7، ص 279.
  111. الغدير في الکتاب و السّنة والادب، عبدالحسين اميني، ج 9، صص 281-289.
  112. سيري در صحيحين: بررسي دو کتاب و مدرک مهم اهل سنّت، محمّدصادق نجمي، ج 1، صص 145-163.
  113. مناقب آل ابي طالب(عليهم السّلام)، محمّد بن علي بن شهر آشوب مازندراني، ج 1، ص 6.
  114. بحار الانوار، محمّد باقر مجلسي، ج 1، ص 62.
  115. روضات الجنّات في احوال العلماء و السّادات، سيّد محمّدباقر موسوي خوانساري، ج 7، ص 280.
  116. کلکته، 256ه‍ .ق. و دهلي، 1299 ه‍ .ق.‌
  117. الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، ج 1، ص ‌286.
  118. GAS، ج 1، ص 133.
  119. تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، ج 2، ص 31.
  120. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 466.
  121. کرامات الاولياء، هبة الله لالکايي، صص 247-248.
  122. صفة الصفوه، عبدالرّحمان بن جوزي، ج 4، صص 168-171.
  123. سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، ج 12، ص 438.

منابع

  • الف باء، يوسف بن محمّد بلوي، قاهره، [بي‌نا]، 1287ه‍ .ق.
  • احسن التقاسيم، محمّد مقدسي، به کوشش دخويه، ليدن، [بي‌نا]، 1906م.
  • الادب المفرد، محمّد بخاري، به کوشش محمّدفؤاد عبدالباقي، بيروت، [بي‌نا]، 1409ه‍ .ق.‌
  • الاصابة في تمييز الصحابة، احمد بن علي بن حجر عسقلاني، به کوشش علي محمّد بجاوي، بيروت، [بي‌نا]، 1412ه‍ .ق.
  • اعتقاد اهل السّنة، هبة الله لالکايي، رياض، [بي‌نا]، 1402ه‍ .ق.
  • الاعتقاد و الهداية الي سبيل الرّشاد، احمد بن حسين بيهقي، به کوشش احمد عصام کاتب، بيروت، 1401ه‍ .ق.
  • اغاثة اللهفان، محمّد بن قيّم جوزيه، به کوشش خالد عبداللّطيف السبع العلمي، بيروت، [بي‌نا]، 1417ه‍ .ق.‌
  • الافصاح، يحيي بن هبيره، به کوشش محمّد راغب طبّاخ، حلب، [بي‌نا]، 1366ه‍ .ق.‌
  • الاقتراح في بيان الاصطلاح، محمّد بن دقيق العيد، به کوشش قحطان عبدالرّحمان دوري، بغداد، [بي‌نا]، 1402ه‍ .ق.‌
  • الامّ، محمّد شافعي، بيروت، دار المعرفة، [بي‌تا].
  • الامام البخاري و فقه اهل العراق، محمّدحسين غيب غلامي، قم/ بيروت، [بي‌نا]، 1420ه‍ .ق.‌
  • الامام الصادق و المذاهب الاربعة، اسد حيدر، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1422ه‍ .ق.
  • الانصاف، وليّ الله دهلوي، به کوشش عبد الفتّاح ابوغده، بيروت، [بي‌نا]، 1404ه‍ .ق.
  • «بخاري، ابوعبدالله»، احمد پاکتچي، دانشنامة بزرگ اسلامي، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1367ه‍ .ش.، شمارة 4547.
  • بيان خطا محمّد بن اسماعيل البخاري في تاريخه، عبدالرّحمان بن ابي حاتم، حيدرآباد دکن، [بي‌نا]، 1380ه‍ .ق.‌
  • تأويل مختلف الحديث، عبدالله بن قدامه، بيروت، دار الجيل، [بي‌تا].
  • تاريخ بغداد، احمد بن علي خطيب بغدادي، قاهره، [بي‌نا]، 1349ه‍ .ق.
  • التاريخ الکبير، محمّد بخاري، حيدرآباد دکن، [بي‌نا]، 1398ه‍ .ق.
  • التتـبّع، الالزامات و التتـبّع، علي دارقطني، به کوشش مقبل بن هادي وادعي، بيروت، [بي‌نا]، 1405ه‍ .ق.
  • التحبير، عبدالکريم بن محمّد سمعاني، به کوشش منيره ناجي سالم، بغداد، [بي‌نا]، 1395ه‍ .ق.‌
  • تذکرة الحفّاظ، محمّد بن احمد ذهبي، حيدرآباد دکن، [بي‌نا]، 1377ه‍ .ق.
  • تعظيم قدر الصّلاة، محمّد مروزي، به کوشش عبدالرّحمان بن عبدالجبار فريوايي، مدينه، 1406ه‍ .ق.
  • تفسير المنار، محمد رشيد بن منلا علي خليفة قلموني حسيني، كورنيش نيل، الهيئة المصرية، 1990م.
  • التّقييد، محمّد بن نقطه، حيدرآباد دکن، [بي‌نا]، 1403ه‍ .ق.‌
  • تهذيب الاسماء و اللغات، يحيي بن شرف نووي، قاهره، [بي‌نا]، 1927م.
  • تهذيب الکمال، يوسف بن عبدالرّحمان مزّي، به کوشش بشار عواد معروف، بيروت، [بي‌نا]، 1403ه‍ .ق.‌
  • جامع الاصول، علي بن اثير، به کوشش محمّد حامد فقي، قاهره، [بي‌نا]، 1370ه‍ .ق.‌
  • جذوة المقتبس، محمّد بن ابي‌نصر حميدي، به کوشش ابراهيم ابياري، بيروت، [بي‌نا]، 1403ه‍ .ق.
  • الجرح و التعديل، عبدالرّحمان بن ابي حاتم، حيدرآباد دکن، [بي‌نا]، 1372ه‍ .ق.
  • الجواهر المضيئة، عبدالقادر قرشي، حيدرآباد دکن، [بي‌نا]، 1332ه‍ .ق.
  • خلق افعال العباد، محمّد بخاري، به کوشش عبدالرّحمان عميره، رياض، [بي‌نا]، 1398ه‍ .ق.
  • خير الکلام في القراءة خلف الامام، محمّد بخاري، بيروت، 1985م.
  • دراسات في الحديث والمحدّثين، هاشم معروف حسيني، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، [بي‌تا].
  • رجال صحيح البخاري، احمد کلاباذي، به کوشش عبدالله ليثي، بيروت، [بي‌نا]، 1407ه‍ .ق.‌
  • السنن، محمّد ترمذي، به کوشش احمد محمّد شاکر و ديگران، قاهره، [بي‌نا]، 1357ه‍ .ق.‌
  • سير اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبي، به کوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، [بي‌نا]، 1405ه‍ .ق.‌
  • سيري در صحيحين: بررسي دو کتاب و مدرک مهم اهل سنّت، محمّدصادق نجمي، قم، دفتر انتشارات اسلامي (وابسته به جامعة مدرّسين حوزة علمية قم)، 1394ه‍ .ش.
  • شذرات الذّهب في اخبار من ذهب، عبدالحيّ بن احمد بن عماد حنبلي، تحقيق الأرناؤوط، بيروت، دار ابن کثير، 1406ه‍ .ق.
  • شرح تراجم ابواب صحيح البخاري، وليّ الله دهلوي، حيدرآباد دکن، [بي‌نا]، 1368ه‍ .ق.
  • شروط الائمّة الخمسة، محمّد بن موسي حازمي، همراه شروط الائمّة السّتة ابن قيسراني، به کوشش طارق سعود، دمشق/ بيروت، [بي‌نا]، 1408ه‍ .ق.
  • صحيح (الجامع الصحيح)، محمّد بخاري، استانبول، [بي‌نا]، 1315ه‍ .ق.
  • صفة الصفوة، عبدالرّحمان بن جوزي، به کوشش محمود فاخوري و محمّد رواس قلعه جي، بيروت، [بي‌نا]، 1406ه‍ .ق.‌
  • طبقات الحنابلة، محمّد ابن ابي‌يعلي، به کوشش محمّد حامد فقي، قاهره، [بي‌نا]، 1371ه‍ .ق.
  • طبقات الشافعية، ابوبکر بن قاضي شهبه، به کوشش عبدالعليم خان، بيروت، [بي‌نا]، 1407ه‍ .ق.
  • طبقات الشافعية الکبري، عبد الوهّاب بن تقي الدّين سُبکي، به کوشش عبدالفتّاح محمّد حلو و محمود محمّد طناحي، قاهره، [بي‌نا]، 1968م.
  • طبقات الفقهاء الشافعية، محمّد عبادي، به کوشش يوستا ويتستام، ليدن، [بي‌نا]، 1964م.
  • علوم الحديث، عثمان بن صلاح، به کوشش نورالدّين عتر، دمشق، [بي‌نا]، 1404ه‍ .ق.‌
  • فتح الباري، احمد بن علي بن حجر عسقلاني، بيروت، [بي‌نا]، 1379ه‍ .ق.
  • الفصول المختاره، علي بن حسين معروف به سيّد مرتضي، قم، [بي‌نا]، 1413ه‍ .ق.
  • فهرسة، محمّد بن خير اشبيلي، به کوشش کودرا، بغداد، [بي‌نا]، 1963م.
  • الفهرست، محمّد بن اسحاق بن نديم، [بي‌جا]، [بي‌نا]، [بي‌تا].
  • قرّة العينين في رفع اليدين في الصّلاة، محمّد بخاري، به کوشش احمد شريف، کويت، [بي‌نا]، 1404ه‍ .ق.‌
  • کرامات الاولياء، هبة الله لالکايي، رياض، [بي‌نا]، 1412ه‍ .ق.
  • الکفاية في علم الرّواية، احمد بن علي خطيب بغدادي، به کوشش ابوعبدالله سورتي و ابراهيم حمدي مدني، مدينه، المکتبة العلمية، [بي‌تا].
  • المسند، ابوبکر بزار، به کوشش محفوظ الرّحمان زين الله، بيروت/ مدينه، [بي‌نا]، 1409ه‍ .ق.
  • مقالات الاسلاميين، سعد بن عبدالله اشعري قمي، به کوشش هلموت ريتر، ويسبادن، [بي‌نا]، 1400ه‍ .ق.
  • مقدّمه، ابن خلدون، به کوشش سهيل زکار، بيروت، [بي‌نا]، 1401ه‍ .ق.‌
  • المقصد الارشد، ابراهيم بن مفلح، به کوشش عبدالرّحمان ابن سليمان عثيمين، رياض، [بي‌نا]، 1990م.
  • موضح اوهام الجمع و التفريق، احمد بن علي خطيب بغدادي، به کوشش عبدالمعطي امين قلعجي، بيروت، [بي‌نا]، 1407ه‍ .ق.
  • ميزان الاعتدال، محمّد بن احمد ذهبي، به کوشش علي محمّد بجاوي، قاهره، [بي‌نا]، 1963م.
  • الوافي بالوفيات، خليل بن ايبک صفدي، به کوشش هلموت ريشه، ويسبادن، دار النشر فرانز شتانيز، 1381ه‍ .ق.
  • ويکي فقه، به نشاني fa.wikifeqh.ir
  • A Theoloical Approach to Sahih of al-Bukhari n, Proposed to International Conference of Imam Bukhari, Tashkent, 1998.
  • An Introduction to Islamic Law, Schacht, Oxford, 1991.
  • Buh r Q p nin kaynaklar o hakk o nda ara s t o rmalar, Istanbul, Sezgin, 1956..
  • Ibn Kull b und die Mi h na n, Van Ess, Oriens, Leiden, 1976.
  • Theologie und Gesellschaftin 2 und 3 Jh H, Berlin, New York, 1991-1997.
  • Imam Bukhari n, tr I A Qadri & M Iqtidar, with a note of G F Haddad, Minhaj - ul - Qur p an (Monthly Magazine), March, 1995.
  • Muhammedanische Studien, Goldziher, Halle, 1888-1890.
  • Some Remarks on Free Will and Predestination in Islam n JRAS, Guillaume, 1924.
  • The Contribution of Eastern Iranian and Central Asian Scholars to the Compilation of Had Q ths n, Paketchy, History of Civilizations of Central Asia, vol IV (2)، UNESCO, Paris, 2000.
  • The Tarikh of the Imam al-Bukhari n, Krenkow, Islamic Culture, 1934, vol VIII.